english farsi
یکشنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۵


الفبای تغییر می خواهم تغییر کنم!

شناسه خبر:4980
چهارشنبه, ۶ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۶:۳۸
چاپ پست الکترونیکی
این مورد را ارزیابی کنید
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...Loading...

کتاب الفبای تغییر می خواهم تغییر کنم. نویسنده: دکتر علی شمیسا دکترای مشاوره خانواده و عضو هیات رئيسه انجمن مشاوره ایران

مقدمه: 

رسیدن به این حس درونی که می‌خواهم تغییر کنم، نیاز به الفبایی دارد که فرد بایستی آن‌ها را بداند و درک کند، اگرچه عده ای خود را دانای کل می‌دانند اما انسانی که دغدغه خودشناسی دارد همیشه احساس می‌کند که بایستی از جایی برای تغییر کردن شروع کند، بایستی فرهنگ و ادبیاتی را بیاموزد که در این کتاب تلاش شده الفبای تحول و تغییر را از بزرگ‌ترین استاد انسان، یعنی طبیعت فرا بگیریم و این دست نوشته‌ها، آغازی برای زدن تلنگری به گاردهای ذهنی خودمان می‌باشد، طوری که ابتدا عزت نفس خویش را باز یابیم و با اعتماد به نفسی متعادل، دل در گرو تغییرات اساسی برای رسیدن به انسانی با کیفیت بسپاریم. در این کتاب به صد قانون اشاره شده است که بتوانید بر آن‌ها تامل و مراقبه کنید و ابتدا ایرادات خود را تشخیص بدهید و بعد راه بهبود قدم به قدم را شروع کنید. بنابراین با حفظ حقوق مولف این قوانین ارزشمند را در اختیار شما عزیزان قرارداده که خواندن آن را به همه شما توصیه می کنیم.


 قانون ۱ :قبول کن که منحصر به فرد هستی!

تو مثل یک عقاب منحصر به فرد هستی و باید توانایی ها و استعدادهایت را بشناسی، اگر آدرس را غلط بروی، مجبور می شوی با کسانی نشست و برخاست کنی که هم داستان و هم پرواز تو نیستند. اگر به تو می گویند جنس تو بزرگی است، نمی خواهند تو را فریب دهند!نه، تو با یک برنامه نویسی ژنتیکی به این دنیا آمده ای تا بزرگ شوی، بهتر است به داستان عقاب، گوش کنی!

روزگاری، مردی که در جنگل قدم می زد یک بچه عقاب پیدا کرد.آن را به منزل خود برد و در حیاط رها کرد و عقاب در آنجا آموخت که غذای مرغان را بخورد و مانند مرغان رفتار کند.

روزی یک مرید طبیعت که از آنجا عبور می کرد از مالک عقاب پرسید که چرا یک عقاب ، پادشاه مرغان، باید محدود به زندگی با مرغان گردد؟ مالک پاسخ داد: چون به او غذای مرغان داده و یاد داده ام که مرغ باشد. هر گز نیاموخته پرواز کند و مانند مرغان رفتار می کند، لذا دیگر عقاب نیست.

مرید طبیعت تاکید کرد: با وجود این هنوز دل عقاب را دارد و می توان به او یاد داد پرواز کند. پس از بحث بر سر موضوع ، این دو نفر موافقت کردند که دریابند آیا این کار امکان دارد یا نه. مرید طبیعت با ملایمت بازوهای عقاب را گرفت و گفت: تو به آسمان تعلق داری نه به زمین، بال های خود را بگشا و پرواز کن. ولی عقاب گیج بود و نمی دانست که این مرد کیست و وقتی دید که مرغان دارند دانه می خورند به پایین پرید که با آنان باشد.مرید طبیعت بدون ایکه ناراحت شود ، روز بعد عقاب را به بالای بام خانه برد و دوباره او را تشویق به پریدن کرد و گفت: تو عقابی، بال های خود را بگشا و پرواز کن لیکن عقاب از وجود مجهول خود و دنیا، ترسان بود و بار دیگر به پایین پرید که دانه مرغ بخورد.

روز سوم مرید طبیعت، صبح زود از خواب برخاست و عقاب را از آن محل به یک کوه بلند برد. در آنجا پادشاه مرغان را در بالای سر خود نگه داشت و دوباره او را تشویق کرد و گفت: تو عقابی! تو به آسمان و همچنین به زمین تعلق داری . حال بال های خود را بگشا و پرواز کن.

عقاب به اطراف خود نگاه کرد و به محل مرغ ها و نیز به آسمان نگاه کرد. باز هم پرواز نکرد. سپس مرید طبیعت ، عقاب را مستقیماً به سوی خورشید بلند کرد و ناگهان عقاب شروع به لرزیدن کرد و به آرامی بال های خود را گشود. عاقبت با فریادی موفقیت آمیز، به سوی آسمان ها پرواز نمود. ممکن است عقاب هنوز هم روزهای مرغ بودن را به خاطر بیاورد. حتی ممکن است گاه و بیگاه به ملاقات مرغان برود. ولی تا آنجا که همه می دانند، هرگز برای زندگی به شیوه مرغان بازنگشت و با وجود آنکه یک مرغ اهلی شده بود، در نهایت او یک عقاب بود.

پس بهتر است که تو از هم اکنون آماده پرواز به قله ها و دره ها باشی. جنس تو مرغ دانگی و خانگی نیست. تو یک بچه عقاب هستی که باید از الگوهای موفق پیروی کنی و تغییر، عزت نفس و تغییر،  اعتماد به نفس لازم را هم داری و اگر هم نداشته باشی، به مرور پیدا خواهی کرد.

پرندادند به مرغان که حصاری باشند  به قفس دل بسپارند و قناری باشند.


 قانون ۲: همیشه امیدوار باش!

در خود فرورفته من! یکی از بندهای ذهنی که رو به تغییر است، عزت نفس، اعتماد به نفس و امیدواری است. بگذار حس امیدواری در تو همیشه بیدار باشد، در سلول های ذهنت هر روز آینه ای بگذار تا تصویر امید را در چشمان خود بینی! امیدواری اگر در تو خوابش ببرد، پیدا کردنش کمی سخت خواهد بود. انسانی که امید نداشته باشد به واقعیت نمی پیوندد و برق تجلی در او روشن نخواهد شد. خالق هستی، میلیون ها نشانه امید برای انسان نقاشی کرده است، بد نیست هر روز ذوب تماشای این نشانه ها شوی تا نفست تازه شود. به صفحه های عاشقانه هستی نگاه کن! ذوق پرندگان را ببین و ببین تمام اجزای هستی در امیدواری محض به سر می برند، اما تو گاهی سردِ سرد می شوی و روی خیلی چیزها، پرهای گشوده نگاه خود را می بینی و از خیمه ها و خرابه های سوخته سردر می آوری و احساس می کنی که همه چیز به پایان رسیده، سعی کن به هر علامت و نشانه ای در طبیعت امید داشته باشی و شاید آن نشانه ، برای تو پیامی داشته باشد. این قدر در لاک افسردگی مزمن فرو نرو! این قدر آه و ناله نکن، حافظ را بردار و برای خود فال بگیر تا ببینی تو را به کجا می برد این عشق! احساس می کنی پیش یک درمانگر بزرگ، رفته ای و دوباره ذوق شیرین کودکی به سراغت می آید و از آنجا به سراغ فصل شیرین جوانی می روی و این قلب توست که به جریان می افتد، از جایت برمی خیزی، موسیقی می گذاری و سماع می کنی و چنگ و ساز درون نواخته می شود و سراسر امید ، شور و بی ذهنی می شوی و این اوج رمیدن و دویدن در ناخودآگاه است. به نشانه ها توجه کن، آب امید است، باد امید است، خاک امید است، آتش هم امید است، برای نجات خود به طبیعت پناه ببر، به نشانه ها و نشانی هایی که تپش قلب تو را به همراه دارد توجه کن! کبوتری که صبحگاهان می خواند، بادی که می وزد، باران و برفی که می آید، شکوفه هایی که می شکفند، اما تو ایستاده ای و گاهی بی حال و دلمرده از همه چیز می گذری. ذهنت را رها کن ، این قدر سخت نگیر، ستون تا ستونی دیگر گشایش هاست، همه چیز را به چوب بدیبینی نابود نکن! به هر لحظه و ثانیه ات امیدوار باش! یکی از نشانه های خودباوری همین غلیان امیدواری است. جایگاه این احساس را در آرمان ها و هدف هایت مشخص کن! بگذار امید در تمام لایه های احساس تو حضور جدی داشته باشد، تو نیاز داری که هر لحظه نبض امید خود را بگیری و خودت را شارژ کنی. انسان بدون امید، انسان مرده است. اگر چه خیلی ها سعی می کنند این احساس را از تو بگیرند، تو نسبت به زنده و فعال بودن این حس، حساس باش! حتی بگذار حس امیدواری با تو بخوابد و بیدار شود. ناامیدی قلب و ذهن تو مچاله خواهد شد. امید، رنگین کمان خود را دارد. هر اندوه و غم و بدبینی را می توان با امید از بین برد. یادت باشد، زندگی، امتداد مرگ نیست. به لذت بردن از زندگی بیندیش.

قانون ۳: طبیعت، استادی بزرگ است!

ما موجوداتی هستیم که جلوه ای از زیبایی و قلم زنی های طبیعتیم و آزاد هستیم و شکلی از کامل بودن طبیعی را تجربه می کنیم، اما چه می شود که به مرور از طبیعت دور و در لابه لای باورها و عقاید منفی خود گم می شویم. لزومی ندارد ما از اندیشه ها و تعصبات کور تغذیه کنیم. طبیعت، قواعد و قوانین خاص خود را دارد. چه کسی به تو آموخته است که خودت را دوست نداشته باشی و به جسم و روانت، عشق نورزی و به خود بی احترامی کنی. در صورتی که طبیعت این را از تو نمی خواهد. طبیعت این فضا را در اختیار تو قرار داده که خودت را از زوایای گوناگون دوست داشته باشی. اگر پیرو قوانین طبیعت هستی این را قبول کن که جزئی از پازل این کائنات هستی و زیبایی های خاص خود را داری. طبیعت برای تمام اجزایش ارزش و احترام قائل است. تو از آب و خاک طبیعت به وجود آمده ای و آنگاه روحی از جانب خالق هستی در تو دمیده شده و اکنون روحی هستی در کالبد زمینی! به عجایب خودت نگاه کن! بگذریم که درصدی از انسان ها توسط تفکراتشان، روح خود را پست و ذلیل می کنند. اما بدان که تو چون انسانی، باید عمق وجود خود را درک کنی و زمانی که بر مدار عشق معنوی بچرخی، به دایره درک خواهی رسید . اگر می خواهی همیشه در اوج تغییر و عزت نفس و اعتماد به نفس باشی، فلسفه زندگی خود را براساس عشق ورزیدن به کائنات و هستی بگذار. آنگاه خود به خود برگ تائید ماموریت انسانی تو امضاء خواهد شد. فاصله بگیر از کسانی که عشق معنوی به هستی را مسخره می گیرند و ادبیات ذهنی و خرافی خود را مرکز هستی می دانند. خود را در انضباط عشق قرار بده، تماشا کن در تاریخ، چه کسانی مانا و جاودان ماندند و تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس خود را بر مدار عشق سوار کن! آنگاه در طول و عرض زندگی ، سود خالص آن را حساب کن! انسان ها تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس خود را از منابع و خاستگاه های گوناگون می گیرند، عده ای تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس را از ارث پدری، عده ای از پز خانوادگی، عده ای از زیبایی جسمی شان، اما بهتر است تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفست را از عشق به هستی و کائنات بگیری! تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس واقعی اینجاست. بزرگ ترین استاد تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس، طبیعت است، که هزاران رمز و راز دارد. بگذار طبیعت در ذهن تو حضور همیشگی داشته باشد. طبیعت، آینه خلاقیت و نوآوری و خودباوری است. هر روز، خوب به تماشای زوایای پنهان و آشکار طبیعت بنشین و خودت را بوم سفید فرض کن تا قلم موی طبیعت رقص واره در ناخودآگاه تو به جریان بیفتد. خط خالق تو، در طبیعت به تلاقی و اوج می رسد. اگر در طبیعت چادر بزنی و هر لحظه، لب حوضچة تماشا بنشینی، نوآوری و عشق در تو بیدار می شود و رویا و تخیل در تو تکان خواهد خورد و حس ابداع و آفرینشگری به استقبالت خواهد آمد و هر آینه قلبت را در راس هرم هستی قرار خواهد داد. این را بدان که طبیعت  براساس دانش و تجربه محض، قوانین خود را به تو آموزش خواهد داد و به مرور، صاحب ادبیاتی پر از هندسه کلمات خلاقانه خواهی شد. مهم این است که هر لحظه، باور شاگردی را در خودت تقویت کنی. وقتی شاگرد باشی، غرور از هر نوعش در تو شکسته و صحنه زندگی، تماماً برایت کلاس درس خواهد شد. در طبیعت ، استاد مطلق وجود ندارد! حتی بهترین استادان طبیعت، خود، شکلی از شاگرد خواهند بود. وقتی شاگرد طبیعت باشی می توانی برای تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس بیشتر قدم برداری!ردپای سنجاب ها را بگیری و بروی به اوج خیال و با صدای آب به جریان بیفتی و در وادی جنگل، به راز هستی متصل شوی. هر سوژه ای در طبیعت برای تو می تواند بهانه ای برای رفع تشنگی و گرسنگی ذهنی باشد. همه جا معبد است، در طول تاریخ، هنرمندان، تجربه بزرگی از شاگردی داشته اند که این نشانه تعییر، عزت نفس و اعتماد به نفس واقعی در آنان بوده است. پادشاهی تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس تو، در شاگردی توست، هر روز از خواب برخیز و به حواس پنج گانه ات حس شاگردی را بیاموز! به چشم هایت بگو پرسشگری کنند، به گوشهایت بگو هوش موسیقایی خود را فعال کنند و به حواس دیگرت بگو تماماً آماده پذیرش باشند. این حس به مرور، خودباوری ات را به جریان خواهد انداخت. هر گونه منمی را که بوی اثبات نفس بدهد، دور بریز! شاگردی طبیعت به مرور سیستم بسته ذهن تو را باز خواهد کرد. این حس شاگردی مُسکن و موقعیت موقت نیست، بلکه موتوری است که به قلب و ذهن تو خون می رساند، کالسکه ای است که بر پشت آن می توانی بر جهان تسلط داشته باشی، احساس شاگردی مطلق در طبیعت کردن، اوج تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس درونی است. احساس شاگردی داشتن یعنی رسیدن به باور (من نمی دانم) و این باور، شروع حرکت توست . تو هیچ گاه راز خیلی از پدیده ها را درک نخواهی کرد و همین تفکر باعث تشنگی در آموختن تو خواهد شد و به مرور به یک جهالت روشنفکرانه خواهی رسید. چرا که در آن، آگاهی حرف اول را می زند و بیداری و هشیاری نتیجه آن، فرایند تفکر و اندیشه است.

 

 قانون ۴:سعی کن اختیاری زندگی کن!

آیینة طلسم شده من! به من بگو شیوة استدلالت جبری است یا اختیاری؟ از زاویه فلسفی، کارناوال انسان ها به دو گروه جبری ها و اختیاری ها تقسیم می شوند. آیا اکنون به دنبال پستانک تقدیر می گردی یا در حال تحریر شیونی؟ و زندگی برایت شده یک لبخند وارفته و افسرده! یا کلاً زندگی برای تو یک دغدغة کشدار شده است! به فردایت اعتقاد نداری و می خواهی فردیت تحلیل رفتة خود را در جمعیت منفجر کنی تا برای همیشه گم و گور شوی، این ها نشانة کوچکی از جبری بودن افراطی توست. فردی که می خواهد حس توانستن را پی در پی تجربه کند، بایستی از گذرگاه اختیار عبور کند. زمانی که تو اختیاری می شوی، سختی ها و موانع، برایت شکلی از بازی و تفریح پیدا خواهند کرد و هر لحظه دوست داری در پدیده ای جدید خودنمایی کنی. دیگر خودت را به کسی واگذار نمی کنی، می توان آینده ات را، پر از نقشه های جور وا جور کنی و هر لحظه پر از تحیر و تعجب در طبیعت بشوی. آنگاه خودت را به راحتی ابراز کنی و ترسی نداری که آینة درونت با آینه های بیرونی ات تطبیق نداشته باشند و خودِ خودت می شوی: اختیاری اختیاری! دیگر از ناله های پر از جیغ و آه های جبری تو خبری نیست، به راحتی می توانی باطنت را در چند ثانیه ظاهر کنی و عکس و تصویر باطنت را دیگران، خیلی شفاف ببینند، ضمیر ناخودآگاه تو به راحتی شکافته می شود و از آن ده ها تصویر شاد و امیدوار، بیرون می ریزد. تو دیگر گرسنگی و فقر را سبکی از زندگی نمی دانی و تلفظ واژگانت به دامنة خورشید نزدیک خواهد شد و حتی اطرافیانت می توانند ذوق روحشان را در تو تلاوت کنند و تبسم های خود را بگشایند.جبر بیمارگون، طاعونی است که شعله های ذوق و امید تو را کم کم خاموش می کند. شاید در یک سری موارد، ما در چنبرة جبر ژنتیک، تاریخ و جامعه و جسم گرفتار باشیم؛ اما ارادة انسان اختیاری ، مثل توپی است که هر لحظه آمادة شلیک است و قلبی پرامید است که هر لحظه ضربان حیات می زند. اختیاری باش و دوباره به سبکی جدید، سرنوشت خود را بنویس و تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس را در شکلی نو و آزادانه تجربه کن! تفکر اختیار، حس زیبای آزادی را به ناخودآگاه تو هدیه می دهد، رگه های جبری بودن خود را شناسایی کن، مثلاً  همین خرافاتی بودن تو، شکلی از جبری بودن توست، همین درگیر بودن با حس نتوانستن هم نشانة بیماری توست. تکلیف خود را روشن کن، جبری بودن یا نبودن، مساله این است!تغییر به معنی واقعی در تفکر جبر، خودنمایی واقعی نخواهد کرد. بهتر است بگوییم نه جبر، نه اختیار کامل، چیزی مابین این دو، که حد تعادل را به تو تفهیم می کند.

 

قانون ۵: خودت را ببخش!

زخم خوردة من! تو سال هاست با خاطرات روان شناختی بد زندگی می کنی و یادآوری گذشته، حال و احساس تو را خراب می کند. زخم هایی خورده ای و عمق درون تو پر از تاول است، درد است، اشتباه های زیادی کرده ای، نسبت به بعضی موضوعات احساس گناه می کنی، اما تو مهارت رهاسازی و پاکسازی درون را یاد نگرفته ای و اکنون عزت نفس و تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس زخم خورده و مصیب دیده ای داری. ذوق تو، پر از ترس و دلهره است، خودت را پی در پی به خاطر گناهان و اشتباهاتت، تحقیر و سرزنش می کنی، حقوق بشر هم به تو اجازه نمی دهد این قدر خودت را خوار و ذلیل بکنی. تو از امروز حق نداری که خودت را زیر پا له کنی حتی به اندازة یک سر سوزن. این جمله را در ذهنت بارها تکرار کن که من حق دارم اشتباه و گناه کنم، اما نبوغ در تکرار نکردن است. این را بارها تکرار کن و جزو باورهای ذهنی خودت قرار بده، منطقت را با این جمله ها هماهنگ کن! جارو را بردار و این احساس های متناقض را بیرون بریز، خودت را از بند کینه ها و نفرت ها رها کن. از بس که خود را تحقیر کرده ای، رنگ به رخسار درون نداری، چشم هایت پف کرده است و در مقابل خودت پر از شرمندگی هستی! و نای تکلم با آرامش را نداری، خودت را قبول نداری! مدام خاطراتت را در ناخودآگاه تکرار می کنی، خود را آدم کثیف و مقصری می دانی، هر شب به جای رها کردن احساس زائدت، طوفان وحشت و گناه به پا می کنی و قبول نکرده ای که می توان آگاهانه خود را بخشید و شر قضیه را کند، ناخودآگاه به زیر سقف احساس خود می روی و رگبار گلوله است که بر خود می گیری، هیچ سوگندی را باور نداری و به خودت کامل می نگری. هجوم قضاوت های اخلاقی است که بر خود سوار می کنی، سنگ است که بر موجودیت کودک درون خود می زنی، دیگر چیزی از او باقی نمی ماند، او به خود اعتماد ندارد. اکنون تصمیم بگیر که خودت را با تمام گناهان و اشتباهات ببخشی تا بتوانی به علم تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس دست بیابی. تو دیگر حق نداری که خودت را با شیوه های خشن سرکوب کنی، کینه ها و نفرت ها را رها کن! و از اصل رهاسازی و پاکسازی ذهنی در هر روز و هر هفته بهره ببر! حداقل برای رعایت بهداشت روان خود این مهارت را در خود تمرین کن! به گذشته های دور برگرد، یکی یکی رفتارهای اشتباه خود را به یاد بیاور و با قدرت ، خودگویی کن و بگو من این رفتارم را می بخشم و همین طور این تجسم ذهنی و بخشش را ادامه بده تا ذهنت تابلویی سفید بشود. توان و قدرت و خشونت من والد ایرادگیر و سخت گیر را به سخره بگیر! به هیچ عنوان به او حق نده! هر چه می کشی از اوست. این بخشیدن بایستی هر روزه در عمق درون تو اتفاق بیفتد. این عملیات ذهنی را به یک عادت خلقی مثبت تبدیل کن! البته قبل از همة این اتفاقات، بهتر است با مزایا و آثار مفید فیزیولوژیک ، روان شناختی و معنوی بخشیدن آشنا شوی. به رهایی و آزادی درونی فکر کن و لذت آن را تجربه کن!

قانون ۶: دیگران را عفو کن!

شاید درست است که به تو خنجر زده اند، زخمی ات کرده اند و اکنون پر از نفرت جورواجور و بی حد و مرز شده ای؛ اما سال ها از آن واقعه های تلخ می گذرد. برای تو خاطرات روان شناختی تلخی ساخته اند که وقتی به یاد آنها می افتی، خود به خود حالت خراب می شود، عصبانی می شوی، گریه ات می گیرد، آبرویت را برده اند، تو را مصیب زده کرده اند، احساس های بدی را به تو تلقین کرده اند، عزت نفس خود را از دست داده ای. پس بدان، با فرض اینکه زخمی حرف ها و نگاه های دیگران هستی، با این همه حرف ها، آن ها را به خود و اعمالشان واگذار کن! بگذار و بگذر. زخم های درونی دوران کودکی ات را باز نگذار! این مسئله را جدی بگیر! اگر دیگران را نبخشی ، بهای سنگینی را باید در ذهنت بپردازی! نمی ارزد که یک خاطره، هزاران بار در ذهنت مرور شود و آن وقت تو مضطرب ، افسرده و نومید شوی و احساس گناه بکنی! پس به نفع بهداشت روان خودت است که ذهنت را پاک سازی! تو بهتر است فرهنگ بخشیدن، پاک سازی و رهاسازی ذهن از بند خاطرات گذشته را ظریف یاد بگیری! چه دلیلی دارد که در خاطرة روان شناختی تلخ مربوط به ده سال پیش، چمباتمه بزنی و آه و ناله سر کنی! گذشته تو دیگر به دردت نمی خورد. گذشته را رها کن تا عزت نفس و تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس تو برگردد. این گذشته گرایی افراطی شکلی از مرگ اندیشی است.. انبار ذهنت را که پر از حرف های پوچ است، تخلیه کن! یک دکوراسیون جدید برای آن طراحی کن! از این ادبیات ذهنت اطاعت نکن و به او بال و پر نده! نگو که نمی توانم ببخشم. دقیقاً تو می توانی، فقط بخواه، اراده کن و خود را از بند تنفرها و خشم هایی که حالت را خراب می کنند، رها کن! بگذار آفتاب عشق بر ذهنت بتابد و ذهنت آینة تبسم و لبخند شود. هر روز ذهنت را از تکرار و توصیف و از بیان حرف های پوچ، تخلیه کن! بگذار آفتاب عشق بر ذهنت بتابد، اشاره به اکنون داشته باشد و این قدر از تمدن ویران شدة ذهنت، حرف نزن! گذشته تلخ را به خودش واگذار و بندة اینجا و اکنون خود باش! وقتی تو ببخشی ، قلبت کودک و شاعر می شود و با کلمات زیبا و عاشقانه ، غزل می سراید، می نوشد و آواز سر می دهد و لحظات زندگی ات را در خوشی و لذت مطلق سپری می کند و آنگاه اوج تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس را در تمام حرکات و سکنات خود مشاهده می کنی! بخشیدن، هم یک مهارت و هم یک هنر است، کافی است یکسری قواعد پاکسازی درونی را در ذهنت رعایت کنی تا به آرامش درون دست پیدا کنی. طبیعت، استاد بزرگ را الگوی خود قرار بده. او هر لحظه در حال دفع و جذب است، خارج نمودن سموم در شبانه روز از بدن تو، نماد و نموی از تخلیه است وگرنه تو می میری. تنفر فیصله نیافته از دیگران، سمی است که بایستی آنها را بیرون بریزی! حداقل به خاطر خودت، دیگران را ببخش!

قانون ۷:دست از جنگیدن بردار!

غزل گمشدة من! آیین نامة فلسفی ذهنت را بررسی کن! ببین چه کسی به تو آموزش داده که باید در ذهن همة عمر جنگید. زمانی که با تکیه بر باورهای خود ساخته ، شروع به جنگیدن می کنی، طبیعی است که همه را دشمن خود می دانی و این یعنی زندگی با اعمال شاقه در ذهن، یعنی تو ناخودآگاه دوست داری که بیشتر مواقع در رنج، عذاب و زحمت باشی، به دنبال دردسر می گردی و این نشانه ای از تزلزل درونی توست. دست از جنگیدن عصبی بردار، اما به مبارزة نرم و آرام با موانع و مشکلاتت ادامه بده! از این به بعد بین دو واژة جنگیدن و مبارزه کردن تقاوت قائل شو! صبح که از خواب برمی خیزی، اتوماتیک وار با دیگران وارد جنگ و ستیزهای عصبی نشو! ادبیات و سبک زندگی آشفتة تو را همین برخوردهای عصبی تشکیل داده، کم کم متوجه می شوی که رویاهای زندگی شیرین، توسط افکار غیرمنطقی ات به غارت برده می شود. خودت را تماشا کن، در روز چند درصد از واکنش هایت عصبی است؟ این حالات و برخوردها، فقط انرژي تو را به هدر می برد. تو به این دنیا نیامده ای که عقده وار، عقده گشایی کنی، نیامده ای که با دیگران بجنگی. رسالت انسانی تو عشق ورزیدن به کائنات و هستی است، خشم ها، نفرت ها و احساس گناه، ذهن تو را اشغال کرده، باورهای خرافی پنجرة حقیقت و زیبای زندگی را به روی تو بسته است. حداقل باید یاد بگیری که با پیروی از قانون تخلیة طبیعت، تمام این آشغال های ذهنی ات را بیرون بریزی، گویی ذهن سرطانی تو، نیاز به جراحی دارد. این هم تهدید و واکنش و بدبینی برای چیست؟ تو خود را همیشه در حالت تشویش نگه می داری و به دنبال یک متهم بیرونی می گردی؛ ذهنت پر از انواع سرخوردگی و ناکامی هاست که تو را پر از عقده کرده و دنیای درونت را به جنگ و بحران کشانیده است. فرمول زندگی از عناصر عشق، دوستی و کلمات آن تشکیل می شود. زندگی، جایگاهی است که با محبت دادن و گرفتن معنا پیدا می کند. برای رسیدن به این موتور جهنده، یعنی تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس، گام اول را بردار. از همین لحظه با خودت، پیمان ببند که به مرور و آهسته و آهسته دست از واکنش های عصبی در کوچه و خیابان، خانه و خلوت خانه برداری! تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس به معنی حمله کردن به دیگران و واکنش تند و شدید نشان دادن نیست. جنگیدن در ذهن و محیط بیرونی، اوج عقدة حقارت است. این شکل ابراز وجود، تو را پر از تجربه های شیطانی می کند. از امروز با خودت پیمان ببند که من دیگر در ذهنم نخواهم جنگید، دیگر نمی خواهم کسی را نابود یا حذف کنم، من آمده ام تا عشق ورزی کنم و عشقی مخصوص به خود را بنیان کنم. من از امروز هر نگاه و گارد جنگی در درونم را شناسایی و آنها را به مرور حذف خواهم کرد. جنگیدن برای ارضای عقده ها، خودباوری اصیلی نیست. من به جای خنجر به دست گرفتن ، گُل به دست خواهم گرفت و با هر هرگونه نزاع لفظی و فکری بیمارگون خداحافظی می کنم.

قانون ۸:دست از اثبات کردن بردار!

خستة من! این قدر انرژي خود را هدر نده و برای من یا دیگران خودت را اثبات نکن! می خواهی نشان دهی که دانا و عقل کلی! این گارد بی فایده است و نشان از تزلزل درونی دارد، زندگی تو شده سراسر ثابت کردن منیت خود و چه کار بی فایده ای! پشت سر هم قسم می خوری که این هم برای زندگی توام با آرامش و تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس لازم نیست. روی پیشانی تو قوانین نانوشته ای است: (من می خواهم هر طور شده ، لیاقتم را ثابت کنم.) (من می خواهم پولدار بودن خودم را به برادر و دوستانم ثابت کنم.) (من می خواهم ثابت کنم که فردی باهوشم و حتماً باید نفر اول کنکور یا دانشکده شوم!) (من می خواهم دانایی و خوب بودنم را به هزاران نفر ثابت کنم.)

مگر می شود تا سال ها انرژی سوزاند و همه چیز را یک جا جمع کرد؟ تو که در مسابقة انسان کشی شرکت نکرده ای! اثبات کردن، شکلی از بیگاری کشیدن از خود است. من افرادی را می بینم که از صبح تا شام با هر عنوانی به اثبات من سرخورده و بادکردة خود می پردازند و پادشاهی زمین و زمان را خواب می بینند، در حالی که غافل اند گورستانی هم بغل گاهوارة خیال آنان هست. قسمتی از رنج بشر، حالت ناخودآگاهی دارد و عشق و آرامش است که در این میان قربانی می شود. گام های بی  سرانجام، سرنوشت های مبهم … تو در حال اثبات چه چیزی هستی؟! می خواهی هوش و ذکاوت خود را به رخ فامیلت بکشی؟ می خواهی برتری خانوادگی خود را به جهان اثبات کنی؟ تجربه نشان داده که بی فایده است. این نوع اثبات، شکلی از جهنم کردن درون است. ذهن خود را این همه درگیر نکن، به خودت رحم کن، زندگی را برای خودت تیمارستان نکن! بگذار جریان آب روان در ناخودآگاهت آرام حرکت کند. این قدر زور نزن و پافشاری نکن! تو هم درگیری! فقط شکلش فرق می کند. بگذار جریان ذهنی و قلب تو چون آب روان و آرام باشد، این قدر زندگی ات را دستکاری نکن. همین طور که هستی خود را بپذیر و بندة دم باش، از لحظه و نفس هایت لذت ببر! بیگاری بس است! اثبات کردن، نشانة روشنی از زخم های دوران کودکی توست. مدام تحقیر شده ای، تو را داخل آدم حساب نکرده اند و اکنون داری کودک درونی سرخورده را تجربه می کنی. ناخودآگاه تو، فکر می کند که با فرمول جادویی اثبات خود می تواند رنج درونی خود را بکاهد، اما نشانی خوشبختی را غلط می پیماید. حتی همین که می خواهی خوب بودنت را اثبات کنی، انرژی هدر می دهی. کمی خونسرد و آرام باش، دست از اثبات های جور وا جور بردار!

 

قانون ۹: دست از اصرارهای عصبی بردار!

نازنین زخمی من! ذهن والد کینه توز درون تو  می خواهد انتقام بگیرد، اصرار عجیبی دارد که حرف خود را به کرسی بنشاند. چشم در چشم، نگاه می کند و کاملاً دریده و بی حیا، می خواهد حرف خود را بزند، اصلاً رعایت ادب را نمی کند، بزرگ و کوچکی نمی شناسد، با مرام و معرفت برخورد نمی کند، کینه توزی می کند. حرف را کش می دهد، هر چه به او می گویی تمامش کن، انگار نه انگار، گویی با دیوار صحبت می کنی. لجبازی ذهن را با اصرار و ابرام منطقی، عوضی گرفته! فکر می کند مرد یا زن بودن خود را، این گونه باید ثابت کند. درصدی انعطاف ندارد و این گونه هم خود را شکنجه می دهد و هم دیگران را آزار می رساند. عده ای از انسان ها پر از اصرارهای واهی اند، در موضوعی شکست خورده اند و اکنون میخواهند هم اثبات کنند و هم اصرار عجیبی در اثبات خود دارند و به همین دلیل پی در پی در ذهن خود می جنگند و سیستم ذهنی شان پر از مدارهای بسته است و در اصرارهای خود تاکید دارند. فکر نمی کنند که شاید درصدی اشتباه کنند. این رفتارها مصیبت است. نگاه فرد عصبی پر از آتش خشم و نفرت است، او خود را سرخورده می داند، دور تا دور حس اعتماد خود را سیم های خاردار کشیده است، او زخم خود را ابدی می داند که هیچ گاه خوب نمی شود. رویاهای جنگیدن، اثبات کردن و اصرار در اثبات کردن، هدیه ای است که ناخودآگاه کودکی به دیگران پیشکش می کند. به این اصرارهای ذهن توجه کن!

او اصرار دارد که حال اطرافیانش را بگیرد! او اصرار داد که خود را به زمین و زمان موفق نشان دهد! او اصرار داد که دیگران را به هزار و یک شکل متوجه خود کند. او اصرار دارد که خود را دانشمند یا هنرمندی بزرگ نشان بدهد.

این افراد ذهن خود را پر از اجبارهای عصبی کرده اند، پر از پرانتزها و کروشه های باز و بسته اند؛ اجبارهای عصبی یعنی همان باید و نبایدها و اجبارهای ساختگی ذهن است که جهنم می سازند. ما کاری به باید و نبایدهای اخلاقی نداریم، اما باید و نبایدهای خودساخته، ریشة آرامش و خوشبختی را در درون تو می سوزاند. اصرار در رسیدن به هدف های بالغانه، منطقی است اما اصرارهای عصبی، ریشة احساسات سالم تو را می سوزاند و دیگر نمی توانی به دیگران لبخند بزنی. هر موضوعی بی اصرار ، دلچسب تر است. اصرارهای عصبی را در گفتگوها و رفتارهای خود شناسایی و آنها را از ادبیات ذهنی و رفتاری خود حذف کن!

 

قانون ۱۰:با شک و تردیدهای بیمار گون مبارزه کن!

گاهی شک ها و تردیدها خائن اند و تو را از آرامش و خوشبخت بودن محروم می کنند؛ رویاهای تو را غبارآلود و فلسفة بدبینانه را در ذهنت خلق می کنند تا به چیزی و کسی اعتماد نکنی! تم و مولکول های زندگی زیبا، ویروسی می شوند، شک و تردیدها در پشت واژه های قشنگ زندگی مثل نظم، مقررات و انضباط، وقت، خود را پنهان و آهسته و آهسته ستون فقرات ایمان و یقین تو را فلج می کنند. رویاهای تو پر از آدرس های شبیه به هم می شوند، سیم های خاردار دور عواطف کلماتت می کشی تا کسی نزدیک نشود و پر از ترمزها و احتیاط های غیرلازم می شوی، برای حرف هایت مانع گیرهایی می زنی و کم کم حتی یک حرف عادی هم که می خواهی بزنی، شک و تردید داری، فکرهای زیادی در ذهنت رفت و آمد می کنند که ضرورتی ندارند و سرگردان می شوی. خوب و بد را تشخیص نمی دهی، علف های هرز افکار موهوم هر روز می رویند و تو در تلاطم انضباط و بی انضباطی قرار می گیری، در ذهن خود با همة شرایط و حالات زندگی می جنگی و به دنبال درمان می گردی اما به همه چیز شک و تردید داری! ریشة شک و تردیدهای تو در کامل گرا بودن توست، از دوران کودکی ات به تو یاد داده اند که به دنبال نمرة‌بیست بگردی و حال که قد کشیده ای هم به دنبال عالی ترین و بهترین در هر موضوعی هستی، می خواهی در بطن واقعیت های زندگی هم نمره بیست بگیری؛ ولی این غیرممکن است. فشار عصبی به خودت می آوری، می خواهی هر طور شده اثبات کنی باید انرژی زیادی بگذاری، اما بالاخره روزی خسته می شوی و کم می آوری. در ذهن تو شک و تردید در حدود ده درصد لازم است تا بتوانی ضربات را دفع کنی؛ اما زمانی که تردیدهای  تو از مرز شصت درصد می گذرد، دیگر دچار وسواس ذهنی می شوی و به مرور رفتارهای تو، علایم و اختلالات خود را نشان می دهد. ذهنت به سرطان مبتلا می شود، افکارت را به شدت نشخوار می کنی و روزی می رسد که دیگر اندیشه هایت در اختیار تو نیستند و ذهنت کاروان سرایی خواهد شد که هر آشغال فکری به خود اجازه می دهد در آن رفت و آمد کند. سخن بسیار است. شک ها و تردیدها، دشمن اصلی تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس اند. ابتدا فهرستی از آنها را تهیه کن و با این دشمنان خانگی مبارزه کن، به آنان رحم نکن، سعی کن دست از کامل گرایی عصبی از هر نوعش برداری، سخت گیری بیش از حد خود را کنار بگذار، این قدر مو را از ماست بیرون نکش. در اینجا لازم است درمانگری حرفه ای در کنار تو باشد تا از مبارزه خسته نشوی و ذهن تو باید از هر گونه تردید بیمارگون پاک سازی بشود. هر قدر تردیدهای تو زیاد شود، ارادة درونی تو منفعل تر خواهد شد.همیشه یادت باشد این شک ها، بیمار گون هستند و تو برای درمان خود باید ریاضت خاصی را تحمل کنی. مواظب باش که دیگر تردیدی به تردیدهای تو اضافه نشود.

قانون ۱۱: از مردم به عنوان ثروت بهره برداری کن!

انسان موجودی نیست که فقط در حیاط خلوت خودش قدم بزند. درصد مهمی از خودباوری تو را همین آدم های دور و برت پر می کنند. اما همین ها هم مهم اند و هم مهم نیستند، آنجا مهم اند که تو به آنها نیاز داری و این اولین سطح اخلاقی است و همچنین قسمتی از هویت اجتماعی تو را تشکیل می دهند و در عین حال، دیگران هم به نگاه خلاق تو نیازمندند و همین عامل نیاز، ایجاب می کند که از اصل مردم داری و رعایت ادب و آداب در حد متعادل پیروی کنی. اگر چه تو را به همرنگی با جماعت ترغیب نمی کنم، سعی نکن با مردمان از سرستیز و جنگ در ذهنت درآیی و در عمل آنها را تحقیر کنی. خیلی ها در اشتباهند که با له کردن دیگران، به بزرگی برسند. مردمان هزاران قاعدة احترام دارند. به اصل احترام، سر تواضع بگذار و در برخورد با مردمان راه درویشی پیشه کن. این دیگران گاهی پیچ ذهن و قلب ما را تنظیم می کنند. گاهی قسمتی از موفقیت مالی تو، به دست همین افراد است. پس این را بدان که خودباوری در فضای مجرد و انتزاعی خلق نمی شود و مردم همین چهارنفری که اطراف تو هستند، نیستند. مردمان، ثروت هایی دارند که بهتر است سال ها شاگردی آنها را بکنی. هر ذهنیتی که به تو تلقین کند مردمان را پست بدانی و با آنان جنگ و ستیز کنی با ادبیات طبیعت ناسازگار است.

با خلق، مهربانی و کرم کن، همان گونه که خالق هستی و طبیعت با تو بخشندگی و مهربانی می کند. ذهن بیمار، می تواند ده ها دلیل بیاورد که بایستی از این مردمان دوری کرد. اینک باید پرسید از کدام مردمان؟ مردمانی که بر زمین و زمان خداوندگاری می کنند یا مردمانی که خداوندگار بازی روانی اند؟ اما تو بالغانه است که اصل را بر مراوده و مراعات مردمان بگذاری و از بازخوردهای مثبت آنها در جهت رشد و خودباوری بیشتر بهره ببری. آدمیان را دسته بندی کن. با هر کس در مقام و ادبیات ذهن خود سخن بگو و رفتار کن، نا پایین تر و نه بالاتر. قدر خود را هم بدان. بیش از حد مهرطلبی نکن و آلودة تاییدات کاذب آنها هم نشو. گاهی اوقات آن قدر در خدمت به مردم محو و غرق می شوی که خود واقعی ات را هم فراموش می کنی. حد و اندازة احترام به مردم را شناسایی و کشف کن. با مردم بودن ، بایستی رشد و پیشرفت درونی و بیرونی تو را به دنبال داشته باشد. مراوده با مردمانی را که پر از بازی های روانی بد هستند از ذهن خود پاک کن! این را هم بدان که نفس ارتباط مهم نیست! ارتباط سالم با مردمان صحیح است . لزومی ندارد با عصبیت ها و شاخ های آدمیان در بیفتی، هر انسانی را چون فرصتی بدان که می تواند چند سطح تو را بالا بکشد. آنها را همیشه رعایت کن، خودباوری تو در این ادبیات بهتر شکل می گیرد. مردم داری بالغانه را سکة رایج زندگی خودت قرار بده!

قانون ۱۲: به داشته های خود احترام بگذار!

داشته های تو، چیزهایی است که اکنون داری. اجزایی که اکنون برای تو عادی شده اند و شاید آرزوی دیگران باشد، اعتبار و دارایی های تو هستند. خودت را اندازه بگیر، طول، عرض و ارتفاع خود را محاسبه کن! وسعت سرشت گل تو تا کجاست؟ روانت در چه قالب است؟جسم تو چقدر توانسته به روحت کمک کند؟ چقدر توانسته ای با آنچه داری کنار بیایی؟ چقدر می توانی از لحظات عمرت لذت ببری؟ تو اگر تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس داشته باشی، زندگی ات سرشار از لذت معنوی خواهد شد. انسان های بزرگ، معمولاً با داشته های کوچک خود لذت می برند. ذهنت را به لذت بردن از داشته های کم عادت بده! آن را شرطی کن! علف های هرز و آرزوهای موهومت را ریشه کن کُن! به چشم هایت نگاه کن، قدری در آن ظریف شو، چقدر با چشم آهوان تنه می زند! این قدر در داشته های خود تردید نکن! خیلی ها از چشم تو، انرژی می گیرند. چرا این قدر داشته های خودت را عادی فرض می کنی؟ یک فرد با تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس، به تک تک اجزای روانی و بدنی خود احترام می گذارد و تک تک استعدادهای خود را تکریم می کند. مثلاً همین تخیل تو، استعداد چموشی است. دست از سرش برندار، خودت را به دست او بسپار تا تو را ترجمه کند، تحلیل کند و رویاهایت را مهندسی کند. وقتی یک فرد به اوج رسیده را تحلیل می کنی، می بینی روی چند داشته و استعداد خود سرمایه گذاری کرده که اکنون به اوج رسیده است. قسمتی از دارایی تو در جسم و ژنتیک تو نهفته شده است و قسمتی از آن در استعدادهای روانی ات خفته است. گاهی با همین صدایی که زیاد جدی حسابش نمی کنی، می توانی تا آخر عمر، زندگی خوشی را برای خود رقم بزنی. هر فردی در این جهان، قسمتی از پازل هستی را تکمیل می کند. در واقعیت و در خیال، داشته خود را هر روز مرور کن! اینکه استعدادهای من به کدام قسمت از طبیعت کمک می رسانند یا کدامین انرژی فردی یا جمعی را به حرکت درمی آورند. از همین توجه های ریزریز به خود، حلقه خودباوری ات شکل می گیرد و تصویر ذهنی مثبتی از خودت پیدا می کنی که به تو احساس موثر بودن را القا می کند. گاهی لازم است داشته های خود را در ترازویی بگذاری و از خودت لذت ببری! به خود بگو عجب موجود شاهکاری هستم من! کارت پستال متحرک زیبایی هستم من! گاهی همین لبخند تو، داشتة توست، گاهی نگاه پر وسعت تو یا قدم های پیوستة تو، از داشته های تو هستند که به سرانجامت می رسانند. داشتة خود را فقط پول فرض نکن! جزء جزء وجود تو، سرمایة تو هستند، قدر آنها را بدان و براساس قوانین طبیعت به آنها خدمت کن!

 

قانون ۱۳: جسم خود را دوست بدار!

تو روحی هستی که در کالبدی زمینی جا گرفته ای و وقتی با افکارت، جسمت را صحنة نبرد می کنی و آن را مصلوب می کنی، رابطة عاطفی با جسمت قطع می شود. این جسم تو تابلوی زیبای نقاشی خالق توست، که گاهی این تابلو را زخمی می کنی. آیا تا به حال کسی را دیده ای که روی تابلوی زیبا و گران قیمت نقاشان بزرگ خطی بکشد و اگر بکشد، تو بگو او چه کسی است؟ فقط یک روانی می تواند این کار را بکند و اکنون چرا تو با جسم خود، این همه بی مهری می کنی؟ تمامی اجزای جسم تو رازوارانه است. خالق تو وقتی به تو سوگند خورد، هم به روحت قسم خورد و هم به جسم تو که انصافاً پر از تحسین است. گاهی آدم حس می کند خالق هستی در چشمان و قیافة یک فرد جا خوش کرده است. جسم خودت را دوست بدار و این علم و فهم جدید را به دیگران هم سرایت بده! جلو آیینه بایست و به دست ها و چشم هایت نگاه کن. چه می بینی؟ فقط خودت را با کسی مقایسه نکن! موسیقی و هالة جسم خود را ببین، هزاران راز در همین جسم نهفته است، از جلو آینه دور نشو! اگر خودت را مقایسه کنی، احساس زشتی خواهی کرد. ولی اگر این را بدانی که شبیه تو انسانی نیست؛ منحصر به فرد بودن خود را باور خواهی کرد! مشیت الهی بر این اندام بوده است و شاید مدیریت قسمتی از جسمت در اختیار تو باشد. دوباره به خود نگاه کن، زیبایی های خود را روی کاغذی لیست کن! واقعاً محشری! تو کارت پستالی هستی که خدا برای طبیعت و خانواده ات فرستاده است. به زلف، خط و خال رخ خود، دوباره نگاه کن، به آدمی احساس شعر حافظ دست می دهد. قدری به خود فکر کن، تصویر جسمی ات در ذهنت بازتاب شدیدی دارد و ارتباط تنگاتنگی با تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس تو دارد. این قدر وسواس گونه خودت را به اتاق های عمل گوناگون نبر! وجود این جسم اتفاقی نیست، یک کلکسیون هنری است که خالق تو، هنرمند آن است. تو فقط لطف کن و جریمه ای روی او ننویس! روی او با چاقو خط نینداز! مواظب اندازه هایش باش! او را حراج نکنی! نفروشی! با دست هایت روح و جسمت را نوازش کن، آن را به مغازة بیهوده فروشی نبر و لکه دار نکن! جسم تو قسمت مهمی از تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس توست.اگرچه تو جسم نیستی، آیینة تماشایی و آدم دلش می خواهد با تو عکس یادگاری بگیرد. چشمان عقاب در چشمان تو لانه کرده است. مواظب چشمت باش ، نگذار آنجا قبر روحت بشود. روحت باید بتواند آنجا خود را شستشو دهد، اگرچه لازم است بدانی نبایستی مثل گربه ها و میمون ها، دقیقه به دقیقه تغییر شکل بدهی، شاکلة جسم خود را با تمام ظرفیتش، همیشه دوست بدار!


 قانون ۱۴:خصایص مثبت را در خود پرورش بده!

تو برای موفقیت در همین سالهای زندگی ات، نیاز شدیدی به یک سری خصایص شخصیتی داری تا بتوانی خود را در جرگة افراد موثر قرار بدهی. چه بسا افرادی که نابغه هستند، ولی به دلیل داشتن چند خصوصیت شخصیتی منفی، از اوج به فرود آمده اند.تو بهتر است خصایص مثبت را به ناخودآگاهت تعلیم دهی تا بتوانی خودت را بر شرایط زندگی سوار کنی. مثلاً وقتی تو تنگ نظری همین خصلت، بسیاری از فرصت ها را از دست تو می گیرد و خنجری است که هر روز به حس موفقیت خود می زنی یا زمانی که کنجکاو نیستی، بسیاری از گنج های پنهان را از دست خواهی داد و زمانی که درکی از فرصت ها نداری، یقیناً همیشه در اوج تغافل باقی خواهی ماند. موفقیت، نیازی شدید به بسیاری از خصوصیات شخصیتی تو دارد. وقتی بازی در می آوری و در واقع خودت را از موفقیت محروم می کنی. تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس یک فرد، برگرفته از مجموعه ای از خصایص شخصیتی مترقی و رشد یافته است. امروزه نمی توان صرفاً با تکیه بر غرایز حیوانی، به درجات بالا رسید. باید روی استعدادهای خودت سرمایه گذاری کنی. گاهی برای اشیای لوکس اطرافت هزینه می کنی، اما به خودت که می رسد سرآمد خساست می شوی. ذهنت را شستشو بده. به لالایی خود مشغول نباش، جاده های جدید برای خود ترسیم کن و شخصیت ات را به کلاس درس بیاور و او را با ادبیات مدرن موفقیت و تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس آشنا کن! تو هر روز و شب بایستی درگیر آموزش خصوصیات شخصیتی مثبت باشی! گاهی باید انتقاد پذیری و گاهی آرامش و ادب در کلام را به خود آموزش بدهی. با این سردمزاجی و افسردگی، به شعلة آتش اشتیاق نخواهی رسید.دستی برای خصلت های خوب انسان، تکان بده وگرنه مجبوری هزینة نداشتن این خصایل را چند برابر بدهی. عنکبوت وار زندگی نکن! فرصت طلبی شیر و چشمان تیز عقاب را در خود ترسیم کن، بگذار به اندازة یک گل سرخ قد بکشی و به اندازة یک قناری، زیبایی در صدایت خلق کنی! مواظب دستگاه موسیقی کلامت باش که مبادا عربده کشی را با آواز خواندن اشتباه بگیرد! بعضی ویژگی های مثبت را در خود ایجاد کن، پایه گذار خلقیات جدید و به روز در خود باش، گاهی به تقویت بعضی خلقیات و عادات ضعیف یا در حال رشد خود بپرداز! برای دست یافتن به رفتاری جدید، از انواع مشوق های تاثیرگذار بهره بگیر! خصایص خوبی که می تواند روند زندگی تو را بهبود ببخشد، شناسایی کن و قدم به قدم آنها را به طرف حیاط خلوت خود بکشان! لازم است از اجزای طبیعت کمک بگیری. خیلی از عادات و منش و رفتارهای حیوانات و پرندگان را الگوبرداری کن و تاثیر آن را در رفتار خود مشاهده کن!

 

قانون ۱۵:ذهن و قلبت را برای دریافت امواج مثبت باز بگذار!

در طبیعت، امواج و انرژی ها پر از رفت و آمدهای متقاطع اند. طبیعت یعنی کلکسیون انرژی های گوناگون که در کنش و واکنش اند. امواج از جاده های مجازی حرکت می کنند تا به مقصد برسند و تو هم شکلی از انرژی هستی که در این جاده باید به مقصد برسی. همه چیز در طبیعت، شکلی از انرژی است. صدای تو، نگاه تو، آه و ناله های تو، همگی شکلی از انرژی منفی و مثبت اند. وقتی تو سلام می دهی یا می خندی به نوعی داری انرژی پخش می کنی، عشق شکلی از انرژی است، نفرت و خشم هم شکلی از انرژی است. سکوت تو، گاهی می تواند بیانگر امواج مثبت باشد و گاهی امواج منفی ارسال می کند. اکنون بیا دریچة قلب و ذهنت را به سوی امواج مثبت بگشا، تا درجة تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس تو افزایش یابد. تو زمانی بزرگ خواهی شد که نشانگان امواج مثبت در تو خودنمایی کند. به سر ستون های ذهن خود نگاه کن! آی قلب تو، در تپش است؟ صبح که از خواب برمی خیزی، جهت دریافت و ارسال امواج تو در چه سمت و سویی است؟شاید بتوانی از حرف ها و نشست و برخاست هایت بفهمی که چه امواجی در تو رفت و آمد دارند! یا نه؛ کمی جریان افکارت را نظاره کن! افکار تو چه چیز را می گویند؟ به جرات می توان گفت همه چیز انرژی و امواجی هستند که در این طبیعت رد و بدل می شوند. هر حرکت تو ، از جمله خنده، گریه، حرف زدن، لباس پوشیدن و فکر کردن، انرژي هایی است که تولید می کنی. وقتی تو منفی فکر می کنی، داری سیگنال های منفی می فرستی که قطعاً در طبیعت تاثیرات منفی دارد. وقتی مثبت فکر می کنی زمینه را برای دریافت انرژی های مثبت فراهم می آوری. سعی کن زمینه ساز جذب امواج و انرژی های مثبت باشی، آنگاه آسمانی ترین و زمینی ترین انرژی های مثبت به طرفت هجوم خواهند آورد. اما نه، تو بدبین شده ای. به همه چیز شک و تردید داری و این اصل طلایی تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس تو را خدشه دار کرده است. ذهن تو، آیینة تماشای انرژی جذب شده است. قلب تو، بازتاب عواطف توست. خودت را دوباره وارسی کن. در طول روز ، چند درصد امواج منفی یا چند درصد امواج مثبت را جذب می کنی؟ این امواج روحية تو را خاموش و روشن خواهند کرد. تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس لا به لای همین امواج و انرژی مثبت است که چرخ می زند. بهار جوانی خود را به امواج انرژی بخش وصل کن! خودت را به انرژی کائنات پیوند بزن. هر روز، با انرژی خورشید، همسان شو! با انرژی آب به آرامش برس! با انرژی باد، به جریان بیفت! پنجرة دلت را برای ورود و خروج امواج مثبت باز بگذار!

قانون ۱۶:تائید را از درونت بگیر!

بیرون خبری نیست! سال هاست نشانی را به تو اشتباه داده اند. به تقویم توجهات بیرون و درون خود نگاه کن. چند درصد به دنبال تایید مهرطلبانه از دیگران بوده ای؟ چه عواملی این ترس را در تو به وجود آورده است؟ترس از تایید نشدن، ترس از ترک کردن، ترس از طرد شدن. تو که همیشه در حال ترس از ناخودآگاهی؟! با ترس که نمی توان حرف از عزت نفس زد. نقطه تاریک هستی، همین ترس آدم هاست. وقتی ترس باشد جهل و خرافات خودنمایی می کنند. بازار جاهلان داغ می شود.فرهنگ ترس در تمام روزنه های امید رسوخ می کند. معمولاً هر انسانی کلکسیونی از ترس ها دارد. تو می خواهی به هر قیمت شده دیگران تو را تایید کنند، حاضر هستی خوار و ذلیل شوی، اما کسی به تو نگوید دوستت ندارم تو نیاز شدید به تایید داری. تایید برای تو حیاتی شده است، عادت تو به هم می خورد و عشق واقعی را نمی توانی تجربه کنی، چون ترس در نگاهت چمباتمبه زده است. عقد دائمی با ترس ها بسته ای، سکوتی مرگبار بر زندگی ات حاکم شده است، لطافتی وجود ندارد. تا کمر خم می شوی و چاپلوسی می کنی تا احترام و تایید بگیری. یکی از نشانه های فرد با تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس، گرفتن تایید از درون است. نظر تو باید بسیار مهم باشد. نظر دیگران هم در مواقعی درست است، اما مهم این است که تو به دستورات قلبی خودت احترام بگذاری. خالق هستی، وجود خود را در تو نمایان کرده است، اما درکی عمیق از آن نداری. این قدر آویزان نظر دیگران نشو! چه آنها تو را بالا و چه پایین ببرند، ذات و ماهیت درونی تو تغییر نخواهد کرد، فقط کمی باد تو، پر و خالی خواهد شد. از طبیعت این معرفت را یاد بگیر، هیچ جزئی از طبیعت منتظر جزئی دیگر نیست، همه سعی می کنند خود خودشان باشند. از امروز به دنیای درون خود سری بزن! سخت است . درون انسان، مسیری مبهم و پرحیرت است و نیاز به مربی و راهنما دارد، اما این مهم است که علم خودشناسی را انتخاب کنی و اگر به علم درون نگری اعتقاد پیدا کنی. سریعاً به درکی عمیق از تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس خواهی رسید. درون تو منطقه ای وسیع است که نیاز شدید به انضباط روانی دارد. خیلی ها برای تایید شدن از بیرون، هزاران کار می کنند. اما به لحاظ ناآشنایی با دنیای درونی خود، بین مرگ و زندگی آویزان اند. جامعه و همان اطرافیان تو، معمولاً تو را تکذیب و تشنه و گرسنة تایید خود می کنند و زمانی که به دشت آلودة تایید دیگران شدی، به مرور فردیت خود را از دست می دهی و فکر می کنی زندگی مسابقه ای است که با شلیک تپانچة نگاه و کلام دیگران باید بایستی یا بدوی. خودت را از اعماق قلب خود تنظیم کن. این همه پای نظر دیگران را وسط نکش! درصدی از سرخوردگی تو از همین جا ریشه می گیرد. از قلب خود دستور بگیر، نه از حب و بغض دیگران! حد تعادل را بین خود و دیگران در نظر بگیر! قدری به نظرات و احساسات خودت هم احترام بگذار!

 

قانون ۱۷: از احساس بی عیب و نقص بودن دوری کن!

این فکر کامل بودن در تمام امور زندگی، حس رضایت و خوشبختی را به یغما می برد و همیشه می خواهی کامل ترین، بهترین، شیک ترین، زیباترین، پولدارترین، هنری ترین و .. باشی! و اگر نشوی چه اتفاقی می افتد؟ فاجعه آمیز و وحشتناک است و این برای تو شده یک اصل و اجبار روانی! لنگرگاه انتظارات را به سقف آسمان بستی و این تفکر آغاز نارضایتی توست. شاید در ظاهر، این جملات به تو تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس بدهد، اما جنسش از نوع کاذب است. می خواهی پرحجم و پرکالری باشی اما نمی توانی! همیشه می خواهی تمام کارهایت ، زیباترین و بهترین باشد، اما نمی شود؛ می خواهی واژه ها برایت رقص افشانی کنند، اما نمی شود؛ می خواهی کشتی احساست همیشه در ساحل آرامش پهلو بگیرند، جور در نمی آید. می خواهی کشتی طبیعت را با خود هماهنگ کنی، احساس حماقت به تو دست می دهد. می خواهی خالق خیلی از امور باشی، اما ظرفیتش را نداری. اصلاً نمی شود کامل بود، نمی شود در همة شرایط زندگی نمرة بیست گرفت! حس نارضایتی شدیدی در تو حکومت می کند، گله مندی، پر از شکایت می شوی، هر جا می نشینی آه و ناله می کنی و با این حال و روز، هیچ گاه از هیچ چیز رضایت کامل نداری! به جای اینکه دست از گام های ذهنی و فانتزی برداری، مدام پشت سر هم، همه چیز را محکوم می کنی، اما آهسته آهسته حال خودت خراب می شود، چون نمی توانی شبیه ذهنیات رفتار کنی و به نتیجه برسی. پس پر از سرزنش، تحقیر و توهین به کودک درونت می شوی، عصبی می شوی، خودخوری می کنی، در ذهنت جنگی برپا می کنی، سخت گیر می شود، مو را از ماست می کشی به خیال اینکه پر از ازدحام نظمی! درگیر وسواس ذهنی می شوی، یک فکر و احساس را ده ها بار نشخوار می کنی و کم کم ذهنت پر از فکرهایی می شود که به ظاهر زیبا هستند و بوی موفقیت می دهند، اما به شدت از تو بیگاری می کشند. این اندیشة کامل گرایی عصبی، اشکال گوناگون دارد و توباید تشخیص بدهی که درگیر چه نوع بیماری به ظاهر قشنگ هستی که در جامعة ما بسیار است. تو بین کامل گرایی و کمال گرایی فرق قائل شو! هر دو از موفقیت سخن می رانند، اما فرد کامل گرا نهایتاً به شخصیت عصبی تبدیل می شود، در صورتی که کمال گرایی با حالت انعطاف پذیری خاص، راه رشد و پیشرفت را طی می کند. ترمز خود را بکش، این قدر عصبی با رشد و موفقیت برخورد نکن، نرم و آرام چون آب به طرف موفقیت حرکت کن! بیگاری بس است. نمی خواهد سوپرمن باشی، سعی کن یک فرد معمولی باشی که از لحظاتش لذت می برد. این همه فعالیت های اضافی، تو را به یک فرد غیرمعمولی تبدیل می کند. همیشه نمی توانی در زندگی نمرة بیست بگیری. این حقیقت را درک کن.


 قانون ۱۸:با احساس درماندگی مبارزه کن!

قسمتی از ذهن تو، احساسات و هیجانات مثبت و منفی تو هستند. هیجان های منفی مثل سطل های آشغال در ذهن تو، جا خوش کرده اند و گاهی فیوز برق تعادل احساسات تو را می پراند و لامپ های روشنایی را خاموش می کنند. ذهن مالاریازده، افکار تو را بیمار می کند و کشتزاری از واژه های هراسناک را به وجود می آورد، تو می مانی با یک مشت احساسات ناکام، که تو را در غبار خاموشی و عصیان های بیمارگون می بلعند و در می مانی که از کجا ضربه خورده ای! دیگر در قلب و ذهنت هیچ صحنة عاشقانه ای خلق نمی شود. احساس درماندگی زمانی است که تو دیگر همه چیز را تمام شده می دانی و درون خود را در ضلالت و تاریکی محض تصور می کنی و تویی که باید جنازة جسم خود را هر روز حمل کنی. عشق بی معنی است و همه چیز با بدبینی ارزیابی می شود، زندگی برای تو سیاه می شود و اگر چه حس نومیدی نسبت به درماندگی خفیف تر است، این هم هیجان مخربی است که عمق تنهایی تو را عمیق تر می کند. فلسفة زندگی تو دچار تهوع می شود و با هیچ چراغ قوة واژه ای نمی توان در تو، روشنایی خلق کرد. هر لحظه افسار تخیل ناخودآگاه خود را، به دست بدترین حالات بدبینی می دهی، هم از دست تو خسته می شوند و خودت از همه بیشتر ، به فکر نیستی می افتی؛ اما بهتر است بدانی که شاید جامعة اطراف تو سیاه باشد.با وجود این زندگی زیباست و اگر به این جمله ایمان بیاوری می توانی درصد زیادی از تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس خودت را تضمین کنی، زندگی معبد بزرگی است و تو جهان کوچکی در این معبد بزرگ هستی. رنگ های گوناگون را روی بوم زندگی پخش کن و بدان در بدترین شرایط نومیدی، تفکر خلاق تو می تواند امید خلق کند. برای به دست آوردن تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس واقعی، بهتر است مواظب هیجان های خطرناک که به سراغ اکثر انسان ها می آید باشی. به آنها بها نده، ذهن ناامید و درمانده، آرامش را از تو خواهد گرفت و صبح به خیر گفتن های تو را زهرمار خواهد کرد و حسرت مرگ را در تو به وجود خواهد آورد. با این احساس های مرگ اندیشانه مبارزه کن و نگذار هر لحظه از زندگی ات را گرازی شخم بزند. از هر گونه هم آغوشی پنهان با درماندگی پرهیز کن وگرنه تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس تو را گراز ناامیدی لگدمال خواهد کرد و درماندگی زندگی را به یک دغدغة ابدی و کشدار و دلشورة ازلی تبدیل خواهی کرد و زندگی و بی احساسی را بر سنگ بکوب، وگرنه خود را به اشکال گوناگون در روز و شب نشان می دهد. همیشه شمعی را در تاریکی روشن کن، این قدر با سیاهی ها هم نفس نشو! به سرسوزنی امید هم امیدوار باش! خودت را از یورش هیجانات مرگبار در امان بدار! به فانوس دریا فکر کن! ساحل نزدیک است. درماندگی مثل پشه ها، خیلی جاها وجود دارد. مواظب گزش آنها باش! بی تفاوتی ممنوع!


 قانون ۱۹: از قانون تعادل پیروی کن!

یکی از نشانه های شخصیت سالم، تعادل است. تعادل، شبیه بازی الاکلنگ در زندگی و روابط انسانی است. در خیلی از برخوردها، زمانی که این رفت و آمد نباشد، تعادل به هم می خورد. یک فرد با تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس سعی می کند افکار، احساسات و رفتارش را در تعادل نگه دارد. رعایت تعادل در زندگی یک اصل بهداشت روانی است. ناخودآگاه زخم خوردة عده ای از انسان ها تمایل به خارج شدن از تعادل را دارد.عدم تعادل یعنی خارج شدن و پیروی نکردن از قوانین ریاضی طبیعت . همه چیز در جهان براساس ترکیب انرژی ییین یا انرژی زنانه و یانگ یا انرژی مردانه است و این دو انرژي، همیشه باید مکمل یکدیگر باشند. تعادل را سنت اخلاقی و رفتاری خود کن! تعادل یک هنر است که به تو آرامش می دهد. تعادل، نشانة یک رفتار با تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس بالاست که تو را به دامنة آدمیت نزدیک می کند. صبح که از خواب برمی خیزی چقدر دغدغة تعادل را داری؟ کجا از کوره درمی روی و فریاد می زنی؟ کجا پر از احساسات متضاد می شوی و در لاک افسردگی فرو می روی؟‌آیا در محبت کردن، تعادل را حفظ می کنی؟ مثلاً آن قدر بی محبت هستی که طرد می شوی یا آن قدر محبت می کنی که دیگران از تو سوء استفاده کنند. این را بدان در هر زمینه ای اگر میانه رو نباشی، هم به خودت و هم به دیگران تجاوز کرده ای! بد نیست الگوهای تعادلت را مورد بررسی قرار بدهی! جنس الگوهایت را بشناس! عدم تعادلت را تحویل شناخت و آگاهی بده! وقتی اسیر بازی های روانی یعنی حقه ها و کلک های ناخودآگاهت می شوی، از تعادل خلقی خارج می شوی! بهتر است بند اول آیین نامة فلسفی و اخلاقی خود را این جمله بگذاری (ازقانون تعادل پیروی کن)! و این جمله برای تو یک ذهنیت خورشیدوارة ابدی شود. هر روز اخلاق، احساسات و رفتارهایت را بالانس کن! بعد متوجه بسیاری از زوائد ذهنی خود می شوی. لفظ تعادل را برای خودت عین سبزی خوردن، خرد و ریز کن! آن را در اشکال گوناگون برای خود معنا کن! شاید گاهی لازم باشد که تو شکلی از بی تعادلی شوی! اما زود خودت را جمع و جور کن! باید واژة تعادل ذکر روزانه و شبانة ذهنت بشود! ترازویی جلو خود بگذار؛سپس افکار، احساسات و رفتارت را در آن بگذار و به نقطة تعادل نگاه کن! تعادل تو در زندگی کجاست؟ تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس همان جاست. محدودة تناسب ریاضی در ذهن توست. در هر تصویری به قرینه اش فکر کن. قرینه سازی یعنی تعادل هندسة کلمات. تعادل را شناسایی کن، زندگی بدون رعایت اصل تعادل، نفس آدم را بند می آورد. عمیق ترین رنج بشر، همین عدم درک تعادل است. طبیعت همیشه در حال تعادل است، اجازه بده عاطفة تو با تعادل انس بگیرد. تعادل یعنی رعایت و درک تضادهای طبیعت. آن علمی که تو را به تعادل نرساند، زحمت و درد تو را زیاد کرده است و نطفة جنون را در تو کاشته است. در رعایت تعادل، درنگ نکن، نام دایرة ذهنت را میدان تعادل بگذار، و هر روز مراقبة تعادل کن. بین سرد و گرم ،‌شب و روز، خوشبینی و بدبینی، تعادل را درک کن. جمجمه ات ضرر نخواهد کرد، نگذار قلبت این قدر تند تند بزند. توانایی های خودت را بیش از این هدر نده.

قانون ۲۰:با کودک درونت ، صمیمی شو!

یکی از نشانگان تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس برتر، ارتباط صمیمانه با حالت شخصیتی کودک درون است، اینکه احساسات ظریف کودک درونت را هر روز در آغوش بگیری، به او احترام بگذاری و او را به اشکال مختلف نوازش کنی. اولین کسی که نیاز به توجه دارد، کودک درون توست که اکنون در لاک خود فرو رفته و حاضر نیست نوازشی را بپذیرد و نرم و آرام برخود کند. به همه توجه می کنی، اما خودت را از این همه توجه مهربانانه، محروم می کنی. بهتر است روانشناسی نوازیدن (نوازش دادن و گرفتن) را خوب یاد بگیری! تو شاهکار خلقتی! اما حیف که روی خودت ارزش گذاری ضعیفی انجام داده ای! این قدر با کودک درونت استدلال های والدانه و از موضع دانای کل نکن! با من کودکت از زاوية یک کودک شش هفت ساله سخن بگو تا بتواند قدری به تو نزدیک شود و تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس اش بالا برود. این قدر بر مواضع تحقیر کننده و عصبی والدانة خود، مصر نباش! اگر در مسیر زندگی ات با منِ کودک درونت رابطة عمیق برقرار نکنی، کم کم محو خواهد شد و می شوی یک فرد بسیار جدی و خشن.زمانی که من کودکت را که منبع احساسات است، فعال کنی شیوة دیالوگ و تحریرهایت عوض خواهد شد. حداقل می توانی نوای تپش قلب خود را بشنوی! کسانی که تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس ندارند، رابطة خوبی با من کودک خود ندارند یا از دوران کودکی خود، خاطرات روان شناسی خوبی ندارند یا اساساً کودکی را تجربه نکرده اند. عشق از منظر و جایگاه من کودک، خود را به تو نشان می دهد. همان جایی که احساساتی می شوی، می زنی زیر خیلی از باروهای غلط خود و خودِ خودت می شود! همه به نوعی دوران کودکی را می گذرانند، اما اکثراً این وادی و دوران را به سلامت و دل خوش طی نمی کنند و با خاطرات تلخ این دوران دست به گریبان می شوند و آنها را با خود حمل می کنند و تاوانش را در بزرگ سالی می پردازند! مواظب پرفسور کوچولوی خود باش! این قدر بی خیال نباش! او را در آغوش بگیر! از بی توجهی هایی که به او کردی ای، عذرخواهی کن! نگذار این بی تفاوتی ها، امتدادیابد. همین امروز نسخة او را بپیچ و با او طرح رفاقت بریز! گل سرخی بخر و روز تولد او را جشن بگیر! ببین چقدر در بیان احساساتت اوج می گیری و لحن کلامت و کلاً حالت نگاهت، تغییر می کند. دست کودک درونت را بگیر و غروب خورشید را نظاره کن. او را پای آواز پرندگان بهار بنشان، او را درگیر سماع و رویا کن و در بستر خیال و بگذار لبخند بزند در نیایش و آوازهای تو. تمام عاطفه هایت را با او تقسیم کن! او را تنها نگذار و بگذار هر روز قلبت با او رفت و آمد کند. هر روز یک صفحه کاغذ سفید به او بده و بگذار رویاهایش را نقاشی کند و پایان آن روز ببین که چقدر تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفست اوج می گیرد. او سرمایة خلاقیت و نوآوری درونی توست. پی دل او برو، برایش جشن تولد بگیر، او را به مسافرت ببر! بگذار از ته دل بخندد، گریه کند، اشتباه کند، او را از اشتباه کردن نترسان، بگذار غریزة کودک درون پی بازی برود و از هرچیزی در جهت سلامت جسم و روان خود لذت ببرد. آن وقت تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس خود را اندازه بگیر!

قانون ۲۱: سازگاری کن، اما سازش نکن!

رگ هایت را از سازش پر و خالی نکن! این قدر گدایی را پیشة خود نساز! سازش بیمارگون و افراطی با مردمان روزگار، شکلی از از گداپیشگی است. سازش یعنی پذیرش هر بدی و زشتی، یعنی تحمل و معیار نداشتن. تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس یک فرد در این جامعه در حال کنش و واکنش است. حال اگر تو بخواهی فرهنگ انفعال را سبک زندگی خود کنی، قافیة زندگی را باخته ای.بهتر است بررسی کنی چه فرد یا ادبیاتی انفعال را به تو تزریق کرده است و چه کسانی تو را کودکی سر به راه کرده اند که قدرت هیچ کار موثری را نداری، در صورتی که فرهنگ سازگاری یعنی اینکه هم بتوانی تغییر بدهی و هم یک سری شرایط را بپذیری. اما مهم این است که تو دربست چیزی را نپذیری و تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس خود را به شکلی نشان دهی. پس می توان گفت انسان ها دو دسته اند: گروهی که سازش پذیرند در همه چیز، آدم هایی مهرطلب هستند که برای گرفتن تایید به هر بهانه و برای طرد نشدن از عقیده یا گروهی یا ترک نشدن هر نوع خواری و حقارتی را می پذیرند و دم بر نمی آورند و بردگی ذهنی را ترجیح می دهند. دسته دوم، اساساً اهل سازگاری با محیط اند، در شرایطی که باید انتقاد سالم یا اعتراضی بکند، در خود احساس گناه و شرمندگی نمی کند و خود را متهم ردیف اول و مقصر نمی داند. او رودخانة سرگردان نیست و در بیشتر مواقع در ورطة تعامل آگاهانه است. درک او از زندگی و روابط بین انسان ها، عمیق است و حاضر نیست کمر خود را جلوی هر بتی بشکند و چشم خود را آغشتة اشکی بکند تا دامنة توجهی را بطلبد. او به داشته های خویش تکیه زده است. اگر گاهی از عصای دیگران هم بهره می برد، بر ایوان صراحت نشسته است. گاهی ماخود به حیاست و زمانی هم در کلام بی پرواست. ذهن او معمولاً پر از وضوح و شفافیت است برای تماشا اما فرد سازشکار، همیشه در دفاع از خود به سر می برد، در صورتی که رفتار فرد سازگار، خود مصداق اثبات است.از نرمش ها و کرنش های احمقانه دست بردار و رفتار پلنگ را در خودت تمرین کن! تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس اینجاست.همرنگی با جماعت یعنی سازش محض و این ادبیات، تمام خلاقیت و تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس تو را از بین می برد و غبار خاموشی بر قلب و زبان و ذهن تو می پاشد. دیگر چترت را باز نمی کنی و طوفانی سرزمین تو را فرا نمی گیرد و خودخوری روانی در تو تبدیل می شود به یک فرهنگ و تو هر روز خودت را پنهان می کنی و می ترسی از اظهار و ابراز وجود. ترس می شود پادشاه سرزمین مستقل تو و روزی می رسد که دیگر احساس خودت را هم زمزمه نمی کنی و تسلیم و سازش  و سکوت تنها ارثی خواهد بود که به فرزندانت منتقل می کنی. علم تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس با هندسة سازگاری در حوزة آگاهی، تو را به توان بی نهایت می رساند. از خواب بیدار شو و دور فرهنگ سازش را خط بکش!

 

قانون ۲۲: افکار بی فایدة گذشته را نادیده بگیر!

گذشته مهم است، گذشته مهم نیست و تو بایستی بتوانی این پارادوکس را درک کنی! گذشته ای که پر از زخم و تاول های درونی شده است و درد آن، تو را آزار می دهد! آن زخم ها مهم هستند و باید آنالیز و روان کاوی بشوند، ریشه یابی شوند و مراحل درمان را هم طی کنی، چرا که این گذشتة تلخ و پر از رنج، تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفست را له کرده و عزت نفس تو را زیر سئوال برده است، پس برای درمان امروز، دیروز تو بسیار مهم است و این شرح حال تو بسیار گره گشاست، اما اگر تو بخواهی هر روز، خاطرات دیروزت را نشخوار کنی و حال خودت را خراب و زارزار گریه کنی، این پسرفت است و فایده ندارد، پس به نوعی با ابزار دیروز، علیه شادی های امروزت اقدام می کنی، فکر می کنی شادی و خوشی از آن تو نیست، تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفست بسیار پایین است، شکننده و ضعیف برخورد می کنی! خودخوری می کنی، اعصابت آهسته آهسته ضعیف می شود، گذشته در ناخودآگاهت حضور جدی دارد، ذهنت پر از اجبار و اصرارهای عصبی است، شب ها خوابت نمی برد، نفرت از دیروز، وجود تو را فرا گرفته. این خشم های ریز و درشت در مجالس گوناگون، کار دستت می هد. خنجری است که در درون خود می تابانی و احساساتت را زخمی می کنی. جراحت های گذشته ات سرباز مانده اند، خاطرات کهنه ات را که پر از احساسات زخم خورده اند، زیر و رو می کنی. می خواهی خودت را دست کاری کنی! اما مسئله، عمیق تر از این حرف هاست. به تماشای درون خود می نشینی، فایل تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس و عزت نفست خالی است،‌رگ هایت از یاد آن خاطره های روان شناختی باد می کنند، اما این نشخوار گذشته، فایده ندارد. تو برای درمان شناختی خود، باید به این باور عمیق برسی که دیگر گذشتة تلخ و پر از رنج  تو مهم نیست. این همه گذشته را بیدار نکن! باید بگذاری و بگذری. به هر فکر گذشته ای که می رسی ذکر روزانه و شبانة‌ (به درک!) را تکرار کن. بهتر است در کنار درمانگری طبیعت گرایی حرکت کنی تا به پاک سازی ذهن تو کمک کند. خورشید دیروز به درد خورشید امروز تو نمی خورد. سرخوردگی و افسردگی را بیش از این در خودت ریشه ندوان!

گذشته باید از ذهن تو تخلیه بشود. قلب خود را با عشق بپوشان! در زمان اکنونت رقصان شو! گذشته را سرکوب نکن، بلکه به حال خود واگذار و به آنها اهمیت نده! مهم این است که اهمیت ندهی!  دیگر اجازه نده آوازهایت بوی خاطرات بد تو را بدهند. این قدر فضا را افسرده نکن، با خود پیمان ببند که دیگر به دیروزهایت اهمیتی ندهی! لعنت بر این دیروزهایی که در اختیار نبوده اند. ذهن تو عادت دارد که در گذشته گم شود. به ویرانه های دیروز خود افتخار نکن. بازگشت به خویش، بازگشت به گذشته های روان شناختی تلخ تو نیست. آدم خوشبخت هر شب خواب دیروزش را نمی بیند. گذشته، فقط ترس ها و تردیدهای تو را زیاد می کند. اگر به گذشته می روی، کلمات و خاطرات انرژی زا را از آن سوغاتی بیاور. مواظب باش گذشته ذهن تو را ویران نکند. گذشته ات را غربال کن! خودت را در رودخانه های جاری امروز شستشو بده و پاک شو!

 

 قانون ۲۳: والد ایرادگیر درونت را متوقف کن!

وقتی والد سرزنشگر و ایرادگیر، کودک درونت را مورد سرزنش ، تحقیر و توهین قرار می دهد، دیگر چیزی از تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس تو باقی نمی ماند. اگر فقط همین اصل را رعایت کنی یعنی اینکه اجازه ندهی والدت، کودکت را سرزنش کند، درصد زیادی تغییر می کنی و عزت نفس و اعتماد به نفست، سرجایش برمی گردد. کودک زمانی که متولد می شود، سراسر تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس و شوق و ذوق است؛ اما به مرور، تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس اش به واسطة بی توجهی،‌بی تفاوتی و تحقیرهای والدین سرزنشگر کم می شود تا زمانی که، کودک درون نامرئی می شود و والد تو علیه خودت اقدام می کند، راست و چپ به خودت حمله می کنی و این در عقدة حقارت و خود کم بینی والد نکوهشگرت ریشه دارد. گاهی آن قدر افراط می کنی که نفس کودکت را می بُری و حق اشتباه را از او می گیری! کافی است او لغرشی بکند؛ بی درنگ والد سرزنشگر به احساساتش حمله می کند! احمق، بی شعور، خنگ، بی عرضه و ده ها برچسب دیگر و این یعنی یک فاجعه در درون ذهن. خودت، متوجه ضربه به خودت نیستی. این هم خجول بدون و نداشتن انگیزة تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس تو از اینجا ریشه می گیرد.برای به دست آوردن تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس واقعی باید از هر گونه تنبیه کودک درونت چشم بپوشی و به جای آن از تفکر تشویقی که می تواند کودکت را بالنده کند، بهره ببری. از امروز با خودت پیمان ببند که تحت هر شرایط و عنوانی، سرزنش و تحقیر ممنوع! شاید بگویی حتی اگر اشتباه کردم، به تو می گویم. حتی اگر اشتباه کردی، این حق انسانی را خود نگیر! این قدر به خودت ظلم نکن! من مطمئنم که در تکرار نکردن نبوغ داری و اگر من بالغ خود را فعال کنی، درصد اشتباهات تو به حداقل خواهد رسید. به خودت بها و ازرش بده، حتی اگر خیلی ناچیز و کوچک باشد. کودک درونت سال هاست در خود خزیده، غمگین و افسرده و دلمرده است، از ته دل نمی خندد، مدام خجالت می کشد و از من والد خشن ناخودآگاهت به شدت می ترسد. این قدر او را نوازش منفی نده! شاهرگ احساس تو در دستان همین کودک چندین سالة درونی توست و وقتی پر از ابرهای عصبانی و رگ های متورم می شوی و هر روز بر او رعد و برق می زنی و می باری، او می ترسد، خود را در لایه های زیرین ناخودآگاهت پنهان می کند و آن وقت خجالت در تو سر بر می آورد و به مرور ظرفیت اعصاب تو محدود و پر از عوارض منفی می شود و احساس شرمندگی و گناه با تو همنشین می شود و نهایتاً مجبور می شوی، دور کودک درون خود سیم خاردار و دیوارهای بلند بکشی. از خواب بیدار شو! این جمله را آویزة گوش و ذهن خود کن: سرزنش کودک درون تحت هر عنوانی ممنوع!


 قانون ۲۴:به فرصت ها اجازة خودنمایی بده!

دامان زندگی را نگاه کن، پر از تبسم فرصت هاست. طبیعت به تو فرصت های زیادی داده تا خود را تجربه کنی. طبیعت در چهارفصل، چهار فرصت به تو داده تا حالات خود را تجربه کنی و معنی زندگی واقعی را بفهمی و عمر، فرصت های متنوعی به تو داده تا خودت را با شیوه و سبک خودت تجربه کنی! تمام اجزای طبیعت ، برای یک انسان فرصت اند، فرصت ها را باید کشف کرد، گاهی دم در خانة تو می آیند، گاهی در کوچه و خیابان به دست می آیند. اساساً یک انسان فرصت ساز، تمام اجزای ریز و درشت زندگی را باید به فرصت و ثروت تبدیل کند. گاهی سوژه ای یا فردی درصد کمی فرصت است و وقتی تو با او تلاقی می کنی، فرصت های او و فرصت های تو با هم ترکیب  می شوند و فرصتی جدید را پدید می آورید. فرصت ها واقعیت دارند، اما گویی حواست جمع نیست و در علم فرصت شناسی، شناخت و ظرفیت لازم را نداری و همچنان در طبیعت سرگردانی، چرت می زنی و فکر می کنی خوشبختی و موفقیت، عاشق چشم و ابروی عده ای است که قربان صدقة آنها برود. همه از خزانة فرصت زندگی به لحاظ عدم درک، فهم و شعور طبیعت گرایانه، به میزان یکسان بهره مند نمی شوند. باران رحمت الهی می بارد اما تو اگر انگشتانه زیر آن گذاشته باشی، همان قدر دریافت می کنی و اگر بشکه ای بگذاری، همان قدر دریافت خواهی کرد. همت خود را گسترش بده! تنگ نظری خود را کنار بگذار و ابعاد شخصیت خود را وسعت ببخش! و بدان برای صید فرصت ها، سیصد و شصت درجه باید چرخید. صبح که از خواب برمی خیزی از نفس هایت شروع کن، از آدم های دور و برت استارت بزن! همان هایی که گاهی برای تو عادی شده اند، می توانند شکلی از ثروت مادی و حتی معنوی باشند. از دوستانت شروع کن، از غریبه هایی که بعد ها آشنا می شوند، از یک بیت شعر مولوی و حافظ و سعدی شروع کن و روزت را سراسر عنوان و فرصت کن، فرصت طلبی بیمار گون و انگل وار را نمی گویم، فرصتی که تو می توانی آن را به ثروت معقول درآوری. فرصت طلبی سالم شکلی از بلوغ و نبوغ روانی توست و این آغاز راه موفقیت است، موفقیت با گام های کوچک شروع می شود که بعد ها می توانی در تاریخ زندگی ات، یکباره منفجر شوی. قدر شب ها و روزهای خود را بدان، به آنها لبخند بزن؛ تغییر،‌عزت نفس و اعتماد به نفس از همین به هم پیوستن حلقه های کوچک فرصت شروع می شود. خیلی ها، ترقی خود را از قدم هایی شروع کرده اند که به نظر عده ای، قدم و فرصت نبوده اند. بکوش از قواعد و اصول فرصت طلبی، آگاهی یابی و هدایت بیرون و درونت را به او بسپاری! و روزی خواهد رسید که موقعیت، مال،‌دانش و اخلاق تو فرصتی طلایی برای دیگران خواهد بود که باید از وجودت بهره ببرند. لحظاتت را خوب تماشا کن! فرصتی در کنار صبر نشسته است، اگر عجله کنی، او فرار خواهد کرد. همین دوست و همسر تو فرصت اند، آنها را تحقیر نکن، تجربه و دانش و همسایة تو، فرصت اند، به آنها احترام بگذار و آنان را تبدیل به ثروت کن. من آدمی را می شناسم که وقتی لب باز می کند، ده ها فرصت می سازد . فرصت آفرینی یک هنر و مهارت است که تولید ثروت آفرینی می کند و به نوعی خودباوری تو را تکمیل می کند. نگاه تو یک فرصت است. آن را قاب بگیر! فرصت ها را هر روز، ردیابی کن!

 

 قانون ۲۵:انعطاف پذیر باش!

مثل آب نرم، زلال و انعطاف پذیر باش که تمام موانع را به سبک خودش پشت سر می گذارد. آب، نماد طبیعت است. آن را نماد راه و رسم ذهن خود کن و مانند آن جلو برو! جریان داشته باش! نترس از این همه بالا و پایین ها، مهم این است که تو نرم جلو بروی، آب سرشار از تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس است، از قطره شروع می کند تا به اقیانوس برسد، از جزء شروع می کند تا به کل برسد، او از مسیرهای گوناگون می گذرد، مناطق سرد و گرم برای او مهم نیست، مهم این است که می رود. از خنکای بهار، گرمای تابستان و سردی زمستان، ابایی ندارد.آبادی به آبادی می رود، یکپارچه محو رفتن است، به خود تکیه می کند و در میان سنگ و گل و لای می رود.او به عبور و حرکت اعتقاد دارد. آب، در فضایی شکل می گیرد؛ با کوزه و پیاله، همنواست، آب، یکی از عناصر چهارگانة طبیعت است، آواز خاص خود را دارد و از خاطرات من و تو هم عبور می کند. فرد خودباور نرم وآرام حرکت می کند و وقتی با مانعی درگیر شد، نا امید و پرخاشگر نمی شود، بلکه سعی می کند بدون آنکه درگیر حالات عصبی بشود از آن مانع عبور کند. اگر چه ذهن مانع تراش، سعی می کند انسان را درگیر انواع بازی روانی و هیجانات ناسالم بکند، فرد خودباور که شکلی از بلوغ و خردمندی است زود این ویروس ها را شناسایی و علیه آنها موضع سخت می گیرد، باید لایه های ناخودآگاه ذهن را منعطف کرد. نگذار ذهن تو مه چیز را سخت بگیرد. تو بهتر است در این زمینه، انضباط شخصی خاصی برای خودت تعیین کنی! عجله نکن، زمان کافی وجود دارد. این قدر به دور تند، اعتقاد نداشته باش! قدری احساساتت را ظریف و لطیف کن و نگذار بختک سن، تو را تصرف کند و به خود بگویی من همینم که هستم و تغییری هم نمی کنم. قدری از لج بازی کودک درونت دست بردار و بگذار روزگار، بازی زیبای الاکلنگ خود را انجام دهد. نرم و لطیف بودن را تمرین کن. این قدر زمخت و خشن نباش، چرا که این خصلت، افراد را از تو سرخورده خواهد کرد. بنشین و به جریان یک رودخانة زلال نگاه کن! چه درس های فلسفی می توانی از آن بگیری. شفای تو در این است که از قانون و اصل انعطاف پذیر بودن پیروی کنی! و خیلی افراد، سرفه هایشان به خاطر لج بازی والدانه شان است. این همه یکدنه و کله شق نباش! اگرچه جامعه سرسختی و خشونت را غیرمستقیم به تو آموزش می دهد، تو ضد این دیدگاه عمل کن. طوفان وقتی به شدت بوزد، درختان خشک را می شکند و درختچه و علف های نرم فقط خم می شوند که پس از پایان باد، سر جای خود برمی گردند. خیلی از رنج های بشر، از همین سرسختی های غیرمعقول است. نرمی و انعطاف پذیری در افکار، احساسات و رفتار، تولید خالص خودباوری را به همراه دارد، پس این قدر پرواکنش و سرسخت نباش!

 

قانون ۲۶:همیشه سپاسگزار خالق طبیعت باش!

سپاس و نیایش، نگاه و احساس یک انسان را به خالق طبیعت متصل می کند و لحظه و لحظه، روح تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس و ایمان را در هر فردی می دمد. سپاس و نیایش، موجب می شود فرد هر روز عشق خود را به خالق و طبیعت، خلاصه بیان کند و مهم نیست زبان تو، چه باشد؛ نیایش و سپاس انسان را به ریشه وصل می کند. اگرچه عده ای همیشه سعی دارند این صفت را از انسان بزادیند و آن را نماد خرافات بدانند، در صورتی که نیایش و سپاس، ذهن را به قلب مرتبط می کند و دهلیزهای ذهنت را می گشاید و او را از سرگردانی و پریشانی دور نگه می دارد و نمی گذارد احساس گم شدگی به تو دست بدهد. هر روز احساس می کنی در کنار خالق هستی پهلو می گیری و احساساتت به جریان می افتد. نیایش و سپاس، تو را به درگاه خودباوری و خلوت درون می کشاند و به سوی نشانی های اصلی هدایت می کند تا به عمق بروی و مروارید ارزشمند وجود را از صدف درونی ات بیرون بکشی. آن وقت می دانی که هر جا کم آوری و تردید کردی، باید خود را نیایش درمانی کنی و یک آن، می بینی که انرژی به تمام سلول های تو تزریق می شود و چند برابر می شود. نیایش تو را از انتقام رها می کند و از نابینایی فکری آزادت می کند. یکی از دلایل مفید بودن نیایش، این است که تو را به فضای نامحدود ماورا وصل می کند. فرهنگ نیایش را نوک پیکان ذهن خود کن. می توانی از طریق نیایش، از دریایی از تشویق و اقیانوسی از اضطراب به سلامت عبور کنی و این بهترین نتیجة سپاس و نیایش است. نیایش واقعی با جهل و خرافات پیوندی ندارد و تو باید به آگاهی درونی برسی تا بتوانی راجع به آن، کلامی بگویی. بگذار قناری دلت هر روز آوازه خوان معنویت درونت باشد. قدر شب ها و خلوت سحرها را بدان، قدر نفس هایت را در عبور از منطقة رحمت الهی بدان! نیایش، حس خشکیدة هر فرد را احیا و حنجرة او را منقلب و لهجه و بیانش را عاشقانه و به سوی مسیر تشکر و قدردانی هدایت می کند. نیایش و سپاس، شکلی از درون نگری آگاهانه است که تو را از احساس مرگ اندیشی به زندگی اندیشی جهت می دهد. سپاس از قلب صبح شروع می شود و تا پچ پچ های شبانه ادامه می یابد و اگر بعد از آن، فرکانس های قلب تو را اندازه بگیرند، پر از هارمونی آرامش است. نیایش، اندازة فرش خودباوری تو را گسترش می دهد یا پریزی است که ما سیم تکلم خود را برای برقراری ارتباط، به آن می زنیم یا موتوری است که به قلب ما خون می رساند. سپاس ممتد، هر لحظه تو را به میهمانی ماوراء طبیعت می برد. خودت را به این ادبیات زیبا عادت بده و مطمئن باش، خبرهای غیبی را از این روزنه و دریچه می شنوی. هر روز خودت را پر از ذکر روزانه و شبانه کن. احساسات زیبا و ظریف تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس تو به نیایش مستمر نیاز دارد. هر روز به اتاق خلوت نیایش برو و خودت را مرور کن، زیرا این ادبیات پر از فیوضات غیبی است. این عادت زیبا را در خود نهادینه کن!

 

 

قانون ۲۷:همیشه آماده تغییر کردن باش!

طبیعت هر لحظه در حال تغییر است و تو هم به عنوان جزئی از طبیعت باید هر لحظه آماده تغییر کردن باشی. طبیعت قسمتی از تغییر را خود بر عهده می گیرد، طوری که جسمت را تغییر می دهد و زوایایی از روانت را هم دستخوش تغییر می کند. اما تو به عنوان یک انسان برای دریافت انرژی کائنات، باید گارد روانی ات را باز بگذاری تا بتوانی بهترین ها را دست چین کنی! اگر چه تغییر، مخالف عادت هاست و تو عادت به عادت هایت کرده ای، اساساً درد، رنج و سختی دارد و قدری ریاضت جسمی و روانی تو را می طلبد. مثلاً تو باید از تنبلی های ذهنی ات دست برداری! از عقاید متعصبانه اینکه ذهن تو، آنها را در خلوت ساخته، و قلب تو، خیلی چیزها را باید یاد بگیرد. با این سبک زندگی و گارد روانی بسته، ازخیلی موقعیت های طلایی، بازخواهی ماند. یک فرد با تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس، حلقه تغییر را جزو عادات روانی مثبت خود قرار می دهد و ترسی از ابراز پیشمانی و شرمندگی از باورهای گذشته اش ندارد. همیشه خیال کن که تغییر در درگاه خانه ات ایستاده است تا تو را با خود ببرد. برای رسیدن به اوج تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس، دایرة عادات منفی خود را شناسایی کن و هر از چند گاهی به آنها حمله کن! قلب و ذهن تو احتیاج به شوک دارد. یادگیری خود را با همین چند کتاب و مدرک، تمام شده ندان، نگو من که من می دانم! چرا که تو خیلی از موقعیت ها را تا به حال کشف نکرده ای. زندگی جریان دارد و تو هم باید خود را در جریان ممتد هستی بگذاری. تا می توانی خود را تشنة تغییر کردن نشان بده! این نشان ضعف روانی تو نیست، نشان هشیاری ذهنی توست. تاریخ به کسانی تبسم خواهد زد و یاد خواهد داد که تغییر برای آنها یک ارزش مثبت روانی باشد. تغییرات جزء به جزء خود را در زندگی مورد بررسی قرار بده، آیا احساس روزمرگی به تو دست می دهد یا برعکس احساس می کنی داری جزایر ناشناست را کشف می کنی! این قدر مجسمه و بی تحرک نباش! عینک دودی ابهام نزن، بگذار آفتاب هر روز روی شانه های تو بتابد. از اینکه هر روزت مثل دیروزت نیست، در ذهنت جشن بگیر! عمر ، سفری کوتاه است و ایستادن ممتد جایز نیست. رودخانه روان باش. آبشار نزدیک است، همه چیز در حال تغییر است و نکته دیگر اینکه شتاب در تغییر را هم درک کن! و این شتاب حیرت و تعجب می آفریند، تولد مکررت هم سرعت می گیرد . سعی کن خودت را با شرایط روز تطبیق بدهی و این بالغ خلاق توست که خودباوری برتر را در خود نشان می دهد. پس هر لحظه برای دگرگونی آماده باش!


 

قانون ۲۸:هر روزت را همچون یک (اثر هنری) خلق کن!

هر روزتان می تواند همچون یک تابلوی زیبای هنری باشد که شما نقاش آن هستید و از ترکیب رنگ های گوناگون و تصویر و تصوری که در ذهن دارید، فضایی خلق می کنید که منحصر به شماست. اگر این گونه به هر روزتان بنگرید، در اوج تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس هستید و پادشاه زمین ذهن خود خواهید بود. همه چیز به چارچوب ذهن شما بستگی دارد. شما باید عاشق زندگی باشید تا بتوانید بهار، تابستان، پاییز و زمستان را درک معنایی و مفهومی کنید. یکی از اجزای ستون فقرات تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس، درک زیباشناسی زندگی و طبیعت است که خیلی ها از درک این زاویة دید محروم اند یا درکی مبتذل و سطح پایینی از این موضوع دارند. نوک پیکان و ساختار کلی ذهن شما به همین رنگ های متنوعی است که شما بر در و دیوار آن می زنید. لبخند مونالیزا و شام آخر ناشی از عوارض و اضافات و زباله های ذهن نیست اما تو گاهی در مسیر راه، افسرده و دل مرده می شوی. هر روز شکلی از تولد دوبارة توست، پس هر روز را می توانی برای خودت جشن بگیری، اما تو بی خیال خود شده ای، به نگاه ها و احساس هایت کم محلی می کنی و هیچ احساس خوشی نسبت به خودت نداری. همیشه به دنبال زمان هایی خاص برای تجدیدپیمان با خود باش تا دوباره خون نشاط و سرزندگی را به قلب خود پمپاژ کنی. با افسردگی ممتد به این زندگی ادامه نده! ابتدا تکلیف دل مردگی و اندوه و افسردگی مربوط به دوران گذشته ات را مشخص کن. شاید بگویی خیلی سخت است. به تو حق می دهم، اما تا کی باید به این وضع ادامه داد؟! بهتر است پاک کن برداری و خلاقانه ذهنت را از هر گونه باور مزاحم پاک کنی. آن گاه قلم مو را به کودک خلاق و معنی درونت بسپاری و بگذاری هر روز، ناخودآگاه تو هر شکلی که می خواهد با آن قلم مو بکشد! برای خودت حد و حدود بیمارگون ترسیم نکن، کمتر دخالت کن! کمتر صلاح او را بخواه! پایان شب نگاهی به خود بینداز! چه تصویر و رنگ هایی در تابلوی ذهن تو حضور دارند؟ زندگی ترکیبی از همین سیاهی و سفیدی هاست. تا به حال چند بوم احساسات را در زندگی ات طراحی و نقاشی کرده ای؟ به تو می گویند نقاش گلدان های پژمرده یا لبخندهای دلمرده یا جنازه های خونمرده یا لهجه های سرخورده؟ چه شکل ها و رنگ هایی بیشتر در بوم تو حضور دارند؟ به تابلوهایت کمی خیره شو، نگاه و احساس تابلوهایت به کدام سمت و سوست؟ هر چند وقت یکبار گالری ای از نقاشی های ذهنت، که به خوشبختی می خندد، برپا کن و خودباوری ات را آنجا به نمایش بگذار!


 

قانون ۲۹: نه گفتن را بیاموز!

تو انسان مهرطلبی شده ای و دوست داری همه را راضی نگه داری. ناخودآگاه می خواهی به همه سربه راه بودن خودرا اثبات کنی! حرف هایت بوی ترس از تنهایی را می دهد، دلشوره داری وبیقراری! احساس می کنی اگر بگویی نه فاجعه خواهد شد. او تو را ترک خواهد کرد و این مهرطبی برای تو جهنم است. سال هاست که به خواهش هایش، نه نگفته ای و او از دست تو راضی بوده ، اما اگر روزی بخواهی به او جواب رد بدهی، در ذهنت آشوب به پا خواهد شد، احساس گناه می کنی و ذهنت پر از شک و تردید می شود. از دعوا و جر و بحث اصلاً خوشت نمی آید، حاضری عطایش را لقا و بقایش ببخشی، از درون می خواهی بگویی نه، اما آن تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس لازم را نداری. دیگر از خودت خسته شده ای، سال هاست خودت را در نظر نگرفته ای، خودت مهم نبوده ای، فقط می خواستی او را راضی نگه داری! اما امروز گویی از خواب برخاسته ای و می گویی که نه؛ دیگر می خواهم برای خودم باشم، می خواهم نه گفتن را یاد بگیرم. کشان کشان می خواهی خودت را از قعر چاه بیرون بکشی. اینک نوری در چاه ظلمت پیچیده و تو تا به حال احساس می کردی بیداری! یکی از نشانگان تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس تو این است که بتوانی احساسات را مدیریت کنی. بدین معنی که بتوانی خشم سالم خود را بیان کنی. اگر از موضوعی رنجیده و مکدر می شوی به راحتی و با ادب آن را بیان کنی و نترسی از عاقبت واکنش ها. تو یاد می گیری که خشم سالم یا همان قاطعیت را در گفتار و رفتار خود داشته باشی و از اخم ها و  حرف هایی که تو را تایید نمی کنند، نترسی. دیگر زانوهایت پر از ترس نیست. تو باید یاد بگیری از نه های کوچک شروع کنی. شاید یکباره نتوانی یک نه بزرگ را بیان کنی! نه گفتن که جزئی از خودباوری واقعی است، مهارتی است که باید به کرات آن را تمرین کنی تا ماهیچه های روانت قوی شوند و دیگر اینکه قبل از آنکه به ناراحتی طرف مقابل اهمیت بدهی برای ناراحتی کودک درونت ارزش بگذاری. تو خودت مهم هستی، از طرد و ترک شدن توسط دیگران نترس. گاهی نه گفتن برای تو لذت بخش خواهد بود. از نه های کوچک شروع کن! رودربایستی را کنار بگذار! این قدر با دیگران احساساتی برخورد نکن. تو نمی توانی یکباره نه های بزرگ بگویی. البته لزومی ندارد نوک پیکان ذهن خود را با نه گفتن، صیقل بدهی تا دور خودت را سیم خاردار نه محدود کنی، اما گاهی لازم است جلوی آدم های فرصت طلب را با نه گفتن بگیری. محاسبه کن چقدر به واسطة عمل نکردن به نه، ضرر کرده ای و خودباوری ات را زیر سوال برده ای!برای خودت ارزش قائل شو و خو د را متولی ارضای احساسات دیگران ندان و حمالی دیگران را نکن. با نه گفتن به فردیت و ارادة درونی خود بها و ارزش بده! هر کس از همسایگی شیطان بدش می آید، باید نه گفتن را هر چه سریعتر یاد بگیرد. هر کس می خواهد در بازی زندگی عبرت نشود، همین امروز نه گفتن را بیاموزد.


قانون ۳۰: از مقایسه خود با دیگران پرهیز کن!

مقایسة افراطی نشانة عقدة حقارت و درگیر بودن با احساس کهتری و خودکم بینی است. تو در تمام اجزای جسمی و روانی ات منحصر به فرد هستی، تو مثل هیچ کس نیستی، زیبایی خاص خود را داری، بو و عطر خاص خود را داری، این قدر به دنبال استدلال نباش که ثابت کنی دیگران از تو بهترند یا پایین ترند، این قدر روی این موضوع پافشاری نکن، نسبت به خود انصاف داشته باش، توی سر خودت نزن، اکنون ذهنت به بیماری مقایسه زدگی دچار شده است. قدری آگاهی و شناخت خود را بالا ببر، از بالا به وجود خود نگاه کن! خود را با بهترین واژه ها و نگاه ها تعریف و توصیف کن! تو حتی در بدترین شرایط منحصر به فردی، پس خودت را با هیچ احدی مقایسه نکن! امروز گرفتار این درد روان سوز شده ای،عاشقانه به خیال روح خود سر بزن! سرنوشت تو با سرنوشت کسی برابر نیست. تو آواز متفاوتی هستی. تجربة عاشقی تو با همه متفاوت است، ماهیت و هویت تو اندازه و وسعت خود را دارد. تصویرت را به هیچ کس و هیچ موضوعی تشبیه نکن، همیشه پنجرة تحسین را به روی خود باز کن، سعی کن که فقط و فقط مثل خودت باشی، الگوهای خوب را تجربه کن، بوی و رنگ خود را حفظ کن، تو یک جزیرة ناشناسی که باید توسط بالغ و کودک درونت کشف شوی، این قدر سعی نکن که زیرچشمی به دیگران نگاه کنی و میمون وار از آنان تقلید کنی. خودت باش، حتی اگر اشتباه داشته باشی و مواظب ذهن ناخودآگاهت باش، زیرا سر تو را کلاه می گذارد. به او یاد بده که با صدا و شکل خودت ظهور و بروز کنی. این قدر در فلسفة وجودی خود تردید نکن. این منطق مقایسة بیمارگون، انگیزه ات را در موضوعاتی چند برابر می کند؛ اما تو را به مرور بیمار خواهد کرد و دیگر از بودن در کنار خودت لذت نخواهی برد، می شوی یک فرد کامل گرا و مقایسه گر که هر روز در فکر رقابت و برنده شدن بیمار گون است. ذهن تو می خواهد از کسی عقب نیفتد، پس همه نوع بیگاری از خودت می کشی؛ سپس دیوانگی و اعتیاد به کار در تو شکل می گیرد و جزو عادات بیمار گون تو می شود. ((مقایسه خوب است، مقایسه بد است.))این جمله تضادی را با خود حمل می کند که باید آن را درک کنی. زمانی مقایسه خوب است که درک زیبایی و رشد را با آگاهی بالا ببرد و آنجا بد است که ذهن تو هر روز برای به دست آوردن لقمه نانی یا مقام و موقعیتی، صحنة جنگ و ستیز خلق کند و انواع سرخوردگی فلسفی و روانی در تو به وجود آورد. این قدر با مقایسه، کلاف سردرگم برای خودت خلق نکن! بهتر است بدون هیچ گونه مقایسه ای قدم هایت را برداری تا به عرض و طول و ارتفاع خودباوری اصیل برسی!


 قانون ۳۱: گاهی به معبد سکوت برو!

سکوت آگاهانه، رابطة تنگاتنگی با تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس فردی تو دارد. آنکه زیاد حرف می زند، به نوعی می خواهد خودش را اثبات کند و توجه بگیرد، به هر دری می زند تا دیگران او را تایید کنند، حرف می زند که حرف زده باشد. تمام این بازی ها، فقط به خاطر اثبات خود است و یک پیام دارد: من تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس ندارم، در کودکی کمبود محبت و نوازش داشتم و اکنون می خواهم آن را جبران کنم. تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس در معبد سکوت، معنی دارتر می شود و این درجه از بلوغ تو را می رساند. گاهی لازم است تو در هفته یا ساعاتی از روز، روزة سکوت بگیری، به اعماق ناخودآگاهت بروی و به ادبیات سکوت احترام بگذاری. این رویه برای تو عادت می شود، کم کم از خودت لذت می بری و به وقار درونی خود ایمان پیدا می کنی. سکوت حلقه ای از تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس فردی است، حتی تازه دانش آموخته ای که زیاد حرف می زند این نشانه هوشمندی او نیست، نشان بی اعتمادی به توانمندی درونی خود است. عده ای از انسان ها در عمل همراه با سکوت دارند خود را تجربه می کنند؛ اما برخی افراد فقط با وراجی و طولانی کردن کلام، هم خود را خسته می کنند و هم انرژی دیگران را می گیرند. لازم است که گاهی حنجره ات را قطع کنی تا ذهن تو علائم افتتاح جادة فرهنگ تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس را بشناسد. وقتی والد تو سکوت می کند، کودک اجازة خودنمایی بیشتر در درون تو را پیدا می کند. هر کسی سعی می کند نداشتن تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس خود را در شکلی از زیاد حرف زدن و لاف زدن پنهان کند. اما این فرد تا کی می تواند شخصیت نمایشی خود را ادامه بدهد. زبان سکوت، زیبایی معنوی می آفریند و درون تو را لطیف تر و آینه و بازتاب زلال در تو به وجود خواهد آورد تا خود را در آن مشاهده کنی؛ کلاس درس اینجاست . سکوت کن! سکوت نشانه ای از احساس تسلط در توست. اما سکوت احمقانه، شکلی از کودک سر به راه بودن تو را می رساند. از این سکوت فاصله بگیر، سکوتی که نشانة خردگرایی در آن مشاهده شود، عمق وجود تو را نشان می دهد و سبز و سبزینه بودن تو را می رساند. به واژه ها، فرصت استراحت بده! این قدر با حرف هایت به دیگران آزار نرسان! برای کلمه و کلامت حرمت قائل شو و دست از وراجی های ذهنی بردار! ذهن آشفته به ادبیات سکوت اعتقاد ندارد و از هر گونه سکوت فرار می کند. مراقب باش که ارزش سکوت در طبیعت، فراطلایی است. پس بکوش ارزش آن را در زندگی کشف کنی!

 

قانون ۳۲:خلاق و نوآور باش!

دست تخیل خود را به کودک خلاق درونت بسپار! تخیل و تصور تو ثروتی است که ابعاد و وسعت جهانی دارد.علم و سواد ایجادگری را در خود راه بینداز و بدان یکی از راه های رسیدن به خودباوری واقعی، استفادة علمی از ثروت تخیل و ظرفیت خلاقیت است. تخیل، غریزة چموشی است که از لابه لای خاطرات تو عبور می کند و از آن اوج، در درون رفتار تو شیرجه می زند و گاهی می آید در حیاط خلوت ذهنت و تو را جادو می کند و همین بلا را سر حافظ و شمس تبریز می آورد که همیشه روح آنها به دنبال یک گم شده بود. خودباوری خلاق، مفهومی است که هر کس در این دنیا به آن نمی رسد، مگر آنکه تصور و تخیل خود را مهندسی کند. دایرة واژگانی نورآوری در خود پرورش بده تا طبیعت در تو زبان باز کند. البته خلاق بودن، با اوهامی بودن فاصله دارد. رد پای تصور خود را بر واقعیت تحسین برانگیز طبیعت مشاهده کن. بگذار معانی درون، فوران کند و خود را عبور ده از آبادی هایی که از طریق درختان و کشتزارها به هم وصل می شوند. وقتی در پروسة ابداع گری و ایجاد گری می افتی، در واقع این کودک خلاق درون توست که رقص افشانی و پای کوبی می کند. اوج شاهکار بودن تو در خلاقیت درون توست، بگذار پروانه ها در ذهن تو پرواز کنند. این قدر خود را در قید مطلق قرار نده، کنجکاو باش و سعی کن از رازگونگی و خلاقیت طبیعت سردرآوری، این قدر با نکن هایت، کودک درون را محدود نکن. بگذار آزادی سالم را در ذهن تجربه کند، آنگاه تو قدرت آفرینشگری خود را درک خواهی کرد. فهم خلاقیت، شیوه زندگی را در تو تغییر خواهد داد. در قدم اول مهندسی تصور را یاد بگیر! اجازه بده تصوراتت هر جایی که دوست دارند بروند و آنگاه آنها را بیاور و غربال کن. از بین ایده ها و تصورهای گوناگون، یکی،‌دو تای آنها را پرورش بده و این شیوه را تا پایان عمر در سبک زندگی ات ادامه بده!تغییر،‌عزت نفس و اعتماد به نفس خلاق، بهترین روش دستیابی به خودباوری است که تو می توانی در زندگی آن را تجربه کنی. اجزای تصورت را باور کن و خود را رها کن در فضاهای سیال. اگر خلاقیت را از خودت دریغ کنی، به بسیاری از استعدادهای خود، ظلم مضاعف کرده ای. تفکر و احیای خلاق از تو یک اعجوبه خواهد ساخت. روزگاری خلاقیت را ژنتیکی می دانستند اما امروزه، نوآوری شامل تکنیک ها و مهارت هایی است که می توان آنها را آموخت. به نوعی خلاقیت به چهار عمل اصلی ریاضی،ضرب، جمع، منها و تقسیم، اطلاق می شود، در صورتی که اگر هندسة کلمات این چهار واژه را درک کنی آهسته آهسته به سمت ایجاد گری و ابداع گری روی خواهی آورد. خلاقیت به نوعی یادگیری فن ماهیگیری است که تو هر روز برای خود ماهی ریز و درشت صید می کنی و نیاز خود را برطرف خواهی کرد و بعضی از امور را خیلی زودتر به نتیجه خواهی رساند و البته رسیدن به بعضی اهداف،‌زمان خواهد برد. قدری باید صبر کنی تا کوشش تو بار بدهند. این قدر عجله نکن. به آفرینشگری رو بیاور و خیال خود را باور کن.


 قانون ۳۳: خونسردی و آرامش را تمرین کن!

فرد عصبی و بدون تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس، پر از واکنش های عجولانه است و احساس می کند نه وقت دارد و نه بر شرایط مسلط است. به طبیعت نگاه کن، خونسردی و آرامش در آن موج می زند، طبیعت خود را اسراف نمی کند. آواز او در قالب صدای پرندگان، آب، باد و حیوانات است. آشفتگی در پدیده هایش دیده نمی شود، اما هیجان و شخصیت عجله و خشم در تو حضوری جدی دارد و گاهی آنچنان عریان است که پیداست باد می کارد و طوفان درو می کند و گاهی هم آنچنان نامرئی است که پیراهن خجالت بر تن می کند و هنگام تکلم عرق می ریزد و خود را سرزنش می کند. خونسردی تو را همچون تابلوی وقار می کند و آرامش تو مانند سماعی معنوی است که محبت و حرارت تولید می کند.

در سبک زندگی طبیعت گرایانه خود سعی کن با عجله و خشم خود، به نوعی کنار بیایی و این غریزة چموش را مهندسی کنی، وگرنه خاطرات زندگی ات را پر از عجله ، خشم،‌توهین و نفرت خواهی کرد . خونسردی و آرامش نشانة حضور پادشاه عشق در ناخودآگاه است. وقتی استدلالت با آرامش باشد، هر آدمی، مجنون و شیفتة وادی ذهن، قلب و روح تو خواهد شد.خشم ناسالم یعنی هندسة حیات را وارونه دیدن، یعنی در صحنة زندگی عقده گشایی کردن. تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس تو رابطه ای مستقیم با آرامش و خونسردی آگاهانه تو دارد. امروز به کوچة آواز پرندگان برو! به سمت عبارت های بی واژه برو! به زیر باران مهرگان برو! به میهمانی هر کس که در طبیعت حضور دارد برو! ببین فلسفة وجودی شان آرامش و خونسردی است. این قدر در ذهنت نجنگ، اثبات نکن، اصرار و لج بازی نکن، مقایسه نکن، خشم ناسالم، خود به خود از تو خداحافظی خواهد کرد. آرامش و خونسردی را به تعویق نینداز!برای او برنامه ای بریز! این قدر روح آرامش را در تنت نلرزان! جهان امروز به خشم ناسالم تو نیاز ندارد! ما به این دنیا نیامده ایم که خشم بیمارگون خود را به ظهور و ثبوت برسانیم و غریزه مان را مثل یک بچه لوس، تربیت کنیم. الگوهای آرامش را در طبیعت مورد تجزیه و تحلیل قرار بده! تو به یک خونسردی و آرامش آگاهانه نیاز داری، یعنی باید بدانی سکوتت ، غذا خوردن با آرامشت، راه رفتن ملایمت، حرف زدن ظریفت، استفاده از رنگ های ملایمت، نگاه آرامش بخشت، بر مبنای شناخت و آگاهی است و در واقع این پیام را برای تو دارد که ((عجول نباش))، زیرا عجله نتیجة کارهایت را خراب خواهد کرد و تو را پر از واکنش های عصبی می کند. تو یک کامل گرای احساسی هستی که همیشه به دنبال بهترین حالت احساسی در سریع ترین زمان هستی و همین حالت ، تو را از خونسردی و آرامش جدا می کند. عجول بودن را آهسته آهسته از زندگی ات حذف کن! وگرنه همیشه پر از میوه های کال خواهی بود و در رنج و زحمت آویزان خواهی بود و به مرور، به فردی عصبی و پرخاشگر تبدیل خواهی شد.

 

قانون ۳۴: عقدة خودکم بینی را در خود شناسایی کن!

عقدة حقارت و حس خودکم بینی در افکار، احساسات و رفتار تو روحت را خدشه دار کرده است. ابتدا عقده های خود را به وسیلة یک درمانگر شناسایی کن! عقده ها شامل زخم هایی است که در دروان کودکی از اطرافیانت خورده ای، اکنون رنج و خودکم بینی همه جای ذهنت را پوشانده و آدمی در عقدة حقارت احساس ترک خوردگی، طردشدگی و نفرین زدگی می کند. احساس می کند باید از همه انتقام گرفت، باید اثبات کرد، باید لج بازی و اصرار کرد و ذهن همیشه در حال جنگیدن است. تا زمانی که عقدة خود کم بینی در تو حضور داشته باشد، طعم تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس واقعی را نخواهی چشید. عقده شامل ده ها گره کور احساسی در ناخودآگاه توست که آن گره ها نمی گذارند راحت در سرزمین احساساتت رفت و آمد کنی. همیشه سرگردانی، در اوج تغافلی، آرام و قرار نداری، می خواهی بازی دربیاوری و احساس التهاب می کنی. همیشه در حال افراط و تفریطی، با خودت مشکل داری و یک مشت افکار دیوانه در ذهنت جار و جنجال راه انداخته است. زندگی برایت دغدغة ابدی و دلشورة ازلی شده است، احساس می کنی در روزگار جوانی داری جلز و ولز می کنی. زندگی را عذابی تا پایان مرگ می دانی، درون تو آشوبی برپاست و قطعاً این عقده ها، ذهن تو را اشغال کرده است و هر عقده ای برای خود سازی ناهمگون می زند. تو باید آنها را گره گشایی کنی و دیگر نگذاری زندگی تو همراه با اعمال شاقه باشد. زندگی زیباست، اما در ذهن تو به دلیل عقده ها و گره های کور شخصیتی محکوم و مجرم شده است. خودباوری واقعی در چنین ادبیات ذهنی رشد نخواهد کرد. گاهی در میان همین عقده ها، یک نوع تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس کاذب هم رشد می کند و باورت می شود که درمان شده ای! اما در زندگی روزمره ات، پارازیت می اندازد و ناخودآگاه به بازی های روانی بدی مشغول می شوی که در پایان رفتارهایت، آدم باید عرق شرم بریزد. مواظب باش فریب این حالاتت را نخوری! عقده ها، جنون را در تو پرورش می دهند؛ جنون انتقام، شهوت، پول. حاضری برای رسیدن به هر یک از اینها، دست به قتل، غارت و نابود کردن زندگی بزنی. عقده، نشانة رنج و زخم هایی است که در کودکی ات کشیده ای و باید آنها را ترمیم و درمان کنی. وقتی با عقده های خود به جامعه وارد می شوی، همیشه باید آنها را ترمیم و درمان کنی. وقتی با عقده های خود به جامعه وارد می شوی، همیشه باید منتظر اتفاقات ناخوشایند باشی. مطمئناً عقده ها، طعم خوشبختی واقعی را از تو خواهند گرفت. قطعاً تو هم قربانی عقده هایی هستی که دیگران در تو به وجود آورده اند. تو مقصر اصلی در دوران کودکی ات نیستی اما اکنون که به شناخت رسیده ای آنها را با کمک روانکاو درمان کن! عقده ها گاهی به راحتی قابل شناسایی نیستند.عقده ها گاهی در قالب سوالاتت، گاهی در قالب آرزوهایت، گاهی در قالب خوشی و تفریح های بیش از حدت و گاهی در قالب ریاضت های تو و گاهی در شکل قدرت طلبی یا پول پرستی و خساست تو و مواردی از این قبیل، خودنمایی می کند. وقتی عقده ها درمان می شوند، تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس واقعی خود را نشان می دهد. عقده شناسی و درمان آن ها، شکلی از خودشناسی علمی و معنوی است. دست به کار شو!

 

قانون ۳۵: ذهنت را مدام تخلیه کن!

ذهن تو به واسطة سطل آشغال هایی که به مرور زمان درست می شود، درگیر مالیخولیاهایی جورواجور و پر از تارهای عنکبوت شده است و تو معمولاً به ذهن خود بی توجهی! ذهن، پر از عناصری بی مصرف شده است و یاد نگرفته ای که آنها را تخلیه کنی، راهش را نمی دانی و آهسته آهسته سکه های سرگردانی تو به هوا پرتاب می شود، گیج می زنی، عصبی می شوی، ذهنت وارد صحنة کارزار می شود، شب ها خوابت نمی برد، می دانی چه مرگت شده، عذاب می کشی،  اما باز هم صدایت درنمی آید. نمی دانی که هیولای ذهن اگر بزرگ شود، کسی جلودارش نیست، دیگر نمی توانی با قرص و داروهای مختلف روان گردان، جلوی او را بگیری. ذهن بیمار از همه عوامل به نفع خود بهره می برد و تخیل را به بردگی و اسارت می کشد تا بتواند سوار تو بشود و به هر کجا که می خواهد برود. ذهنت از تو بیگاری می کشد؛ اما تو یاد نگرفته ای که آشغال های ذهن را باید بیرون ریخت. خشم، نفرت و احساس گناه به مرور شکل می گیرد و تو هنوز فرهنگ پاکسازی ذهنی را نیاموخته ای. وقتی بخواهی دکوراسیون جدیدی درست کنی، ابتدا باید هر باید و نباید عصبی را که در ذهنت هست تخلیه کنی. وقتی با گذشته ات که پر از خاطرات روان شناختی بد است زندگی می کنی، قطعاً نمی توانی آن تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس واقعی و اصیل را پیدا کنی! ذهن زمانی بالنده است و خودنمایی می کند که عاری از سرزنش، توهین، تحقیر و زخم های روانی باشد و بخشیدن خود و دیگران برایش یک ارزش باشد. یاد بگیر ابتدا خاطرات روان شناختی ات را پاک سازی کنی، خودت را از دست خشم، نفرت، احساس تنهایی، گناه و نومیدی راحت کن. تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس را نمی توان با خوردن قرص بالا برد. برنامه ای برای ایجاد یک عادت رهاسازی ذهنی، برای ترمیم ذهن و ایجاد شبکة تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس در درونت به وجود بیاور! طبیعت در همه اجزای خود،‌قانون تخلیه را در چرخه ادواری رعایت می کند و هر لحظه در حال نو به نو شدن است. تو هم از این استاد بزرگ درس بگیر و ذهنت را از باورهای غیرمنطقی و خرافی پاک کن تا پایه گذار تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفسی بزرگ در درون خود باشی! فرهنگ برون ریزی، رها سازی، پاک سازی، یک ادبیات سطح بالای ذهنی را می طلبد، باید از لایه ها و سطوح ذهنی گذر کرده باشی که اکنون بتوانی در اوج نفرت، آگاهانه ببخشی. ذهن تو باید از قبل آموزش های لازم را ببیند تا با خودش، در ارتباط با عمل بخشیدن کنار بیاید. کنار آمدن یا بخشیدن و عفو کردن، مسئله ای است که نیاز به شناخت دارد و پشت این پاک سازی، ادبیات فلسفی، اخلاقی و معنوی و روان شناختی باید نهفته باشد. تو در ناخودآگاه خود پر از خشم و نفرت هستی و کسی هم به تو تکنیک های تخلیه و رهاسازی روحی را یاد نداده است. وقتی می آموزی که به راحتی ببخشی، تغییر،‌عزت نفس و اعتماد به نفس در تو پادشاهی می کند و به مرور از خودت احساس رضایت معنوی می کنی!

 

قانون ۳۶: از تجربة دیگران بهره ببر!

در مواقعی، سعی کن در سایة تجارب دیگران، خودت را شکل بدهی. به دور و برت نگاه کن، الگوها و مدل های گوناگون موفقیت با موضوعات گوناگونی وجود دارد. قرار نیست تمام زندگی را خودمان تجربه کنیم. کمی در ظرایف گفتار و کردار آدمیان و قدم هایی که آنها برداشته اند و موفق شده اند دقت کن. تو هم با توجه به خصوصیات خود قدم بردار. آنها را تحلیل کن و آموزه های تجربی شان را جذب خود کن! حتی به خرابه های دیگران هم که نگاه کنی، چیزهایی هست که یاد بگیری. تمام تجربه ها در یک نفر جمع نمی شوند و یک نفر هم نمی تواند همه چیز را تجربه کند . به گام ها و سرنوشت های مبهم هم نگاه کن! به گورستان هم سری بزن و ببین آنان که دویدند و آنان که خزیدند ، همه به یک جا رسیدند. الگوها چه مثبت و چه منفی، همه کلاس درس اند! عینک دودی را بردار! آیینه ها را برعکس نبین! نبین ابرها برای چه کسی می گریند و شمشیرها برای چه آغشته به خون اند؟ فصیح ترین زبان ها کدام است؟ تجربه دیگران، نابینایی را از تو می گیرد. به تاریخ سری بزن و حوادث آن را یکی یکی مرور کن! صفت دیوانگی و وحشی گیری آدمیان را تحلیل کن! علم ناب و لایه زیرین خودباوری واقعی، تجربه است. تجربه، ابرها را از روی واقعیت محض پس می زند و تو را به شهود و مکاشفه می کشاند و لب پنجره حقیقت قرار می دهد. جوانی خود را با علم ناب جمع بزن! الگوها پر از تجربه اند، به راحتی از کنار آنها رد نشو! آنها را در ذهن خود تصور و تجسم کن! مدل سازی کن، تردید نکن! زودتر به هدفت خواهی رسید! زنگ ها برای تو به صدا درمی آیند تا تو از خواب بیدار شوی! در اشاره ها ، استعاره ها و تشبیه های شخصیت ها عمیق شو! الگوهایی که تو را به شناخت و آگاهی می رسانند، تجربه کن! این قدر گرفتار پز تو خالی خود نشو! خاک شو و در خاک بزرگ شو! و ببین که زکریا و حافظ، مولوی و سینا در کنکوری قبول نشدند و بزرگ شدند و قطعاً اینان هم از الگوهایی پیروی کردند تا توانستند جزیرة مینیاتوری خود را نقاشی کنند. هر روز الگوهایی را که منبع تجربه هستند، در ذهن خود تجسم کن! آنها تو را به سمت جوانه زدن هدایت خواهند کرد. هر جزئی از طبیعت را می توان مدل قرار داد و هر فردی می تواند با توجه به اهداف خود، الگوهای خاص و متفاوت خودش را داشته باشد. سعی کن الگوهای منحصر به فرد را انتخاب کنی، تمام افکار و رفتارهای آنها را زیر ذره بین ببر! خلاقیت خود را به آنها اضافه کن، چه چیزی به دست آوردهای آنها می توانی اضافه کنی؟تجربه ات را در کنار الگوها حذف نکن، تجربه را با آنها پیوند بزن تا موفقیت را در آغوش بگیری، انرژی ات را بر الگوهایت متمرکز کن، این یک اصل قوی و مهم است. الگوها در بهره مندی از وقت و عمر کوتاه تو صرفه جویی خواهند کرد. مدل ها درصدی از تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس را به تو باز خواهند گرداند. البته سعی کن از الگوها، اتوریته و قدرت کاذب نسازی و زیر سایة آنها محو و در آنها متوقف نشوی.

 

قانون ۳۷: خشمت را مدیریت کن!

طبیعت خشم بیش از حد و ناسالم را از تو نمی پذیرد و تو را تنبیهی بی صدا و گاهی هم با صدا خواهد کرد. مهندسی خشم، نشانة تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس است. نگذار اژدهای خشم در توریشه بدواند! رگه های خشم را در ناخودآگاه ذهنت ردیابی کن!چرا این قدر عصبانی هستی؟ چرا فکر می کنی باید خود را با چهرة عصبانی ابراز کنی؟ خشم ناسالم، نشانة عدم خودباوری درونی توست. خشم، نشانة، این است که استخوان های استدلال ذهنت درد می کند. خشم بیش از حد، نفرت را چند برابر می کند. روح خشمگینت را روی جارختی اتاق خوابت، آویزان نکن! این همه جنازه های متعفن خشونت، تو را آزرده و رنجیده خاطر کرده. خشم، افعی سرگردانی است که هر آن آماده است تو را بزند. حضور خشم در چشم های رهبران فاسد تاریخ را نگاه کن، تئوری های خشم از چه کسانی صادر شده است؟ انسان هایی که عاشق بوده اند با انسان هایی که پر از نفرت بوده اند؟ اساساً خشونت در دایرة منکرات انسانی است. اگر تو از آیین عشق ورزی پیروی بکنی،خشم عصبی جل و پلاس خود را جمع می کند و می رود. عناصر و زمینه های خشم ناسالم را در درون خود بررسی کن. خشم عصبی، توهین و نفرت و خشونت می آورد. نفرت در نگاه و احساس جمع می شود، تنهایی بیمار گونه ات را گسترش می دهد، قلبت را همیشه آزرده و تو را دچار سرخوردگی روانی می کند و آنگاه در خلوت تو، جنون است که حکومت می کند و تحقیر دیگران، برای تو لذت می آورد. از خشم بیمارگونه ات فاصله بگیر. خشم عصبی، نشانه بزرگی و تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس نیست. انواع خشم را در ذهن خود شناسایی کن! خشم های انفجاری، خشم های اعتیادی و دیگر خشم هایی که مجبوری در جسم خود هزینه آنها را بپردازی! وقتی درگیر کامل گرایی می شوی، خشم و خشونت در تو شکل و شمایل به خود می گیرد. خشم یک نعمت است که می تواند تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس تو را بالا ببرد و آن را تبدیل به ارزش افزوده بکنی و گاهی می تواند یک قدرت شیطانی باشد تا در نقش یک ابلیس ظاهر شوی. خشم می تواند درون ذهن تو را پر از جنگ و ستیز کند و بعد از مدتی روانی و عصبی بشوی و شخصیت خود را تضعیف کنی. عمیق ترین رنج بشر از حضور خشم در نگاه، افکار و رفتار آدمیان است. اگر خشمت را مدیریت نکنی به اشکال مختلف سرخوردگی مازوخیستی و سادیستیکی در روح و ذهن تو خودنمایی می کند. خشم و خشونت با هر توجیهی در دایره طبیعت محکوم است و بهتر است برای اثبات آن تلاش نکنی!

 

قانون ۳۸: روش دستیابی به آرامش عمیق درونی را بیاموز!

آرامش عمیق، جوهرة ناب دنیای درون توست و به تو می آموزد که همیشه در لحظه، یا اینجا و اکنون زندگی کنی و لذت ببری و به نوعی سبک جدیدی از زندگی، همراه با شور، آواز و شادی است که آرامش را به تو هدیه می دهد. آرامش روان می خواهد راهکاری باشد برای تمرکز ذهن افسارگسیختة تو. ذهن به مرور عصیان می کند و آرامش را از تو میگیرد. واقعیت این است که تو بردة ذهنت شده ای و به جای اینکه ذهنت را مهار کنی، تو را اسیر کرده و اکنون مدیریت زندگی ات در دست ناخودآگاه آشفته است. تمرکز عمیق درونی، از تو می خواهد که عجول نباشی اما تو در اکثر مواقع، یک حس عجلة بدی داری که در تو دلشوره و نگرانی و اضطراب به وجود می آورد. تو باید یاد بگیری به دنیای درون خود بروی و علایق و استعدادهایت را آنجا کشف کنی. آرامش باید در تمام سلول هایت تزریق شود و زمینه بالندگی تو را فراهم آورد. آنگاه خورشید و ماه هر روز و شب در قلب و ذهن تو طلوع خواهد کرد و رنج ذهنت کم کم رنگ می بازد و صحنه های عاشقانه در تو ظهور خواهد کرد و به مرور به مرحله ذهنی (نه منم!) می رسی. دیگر از آن من خودخواه خبری نیست و سراسر شور و مستی و خنده و نشاط می شوی!دورن نگری آگاهانه تو را به سرچشمه درون می برد و ذهن تو را در انضباط عاطفی شکل می دهد. تمرکز و آرامش، راه اصلی و عملی رسیدن به خودباوری درونی است و در ابتدا به تو می آموزد که خودت را دوست داشته باشی و در عین حال دیگران را هم دوست بداری. تمرکز عمیق درونی به نوعی در زندگی با همه چیز تو کار دارد و دیگر ارزشی برای باورهای غیرمنطقی ات قائل نیستی. آنگاه فرهنگ آرامش را در هر موضوعی در زندگی ات تجربه خواهی کرد؛ مثلاً از تو می خواهد در همه امور، سرعت بیمارگون خود را بکاهی، آرام راه بروی، در حرف زدن عجله نکنی و شمرده و بافکر صحبت کنی، هنگام غذا خوردن آن را درست بجوی و از بلعیدن پرهیز کنی و کلاً از شتاب بیهوده خود بکاهی. تعادل، اصل اول آرامش است و با خودباوری تو ارتباط عمیق دارد. درون نگری آگاهانه، ارادة درونی ات را تقویت می کند و یاد می گیری خودت را مهم بشمری و به تمام حالات و حرکات خود احترام بگذاری و سرسری از کنار خود رد نشوی.همه چیز زندگی تو در درون نگری آگاهانه مهم می شود، موضوعی در تو مهم تر از موضوعی دیگر نیست، با تمرکز همه کارهای خود را انجام می دهی و این یعنی اوج احساس تسلط و تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس. دستیابی به آرامش عمیق درونی نوعی ورزش ذهنی است که ماهیچه های ذهن تو را تقویت می کند و همچینن تاثیرات فیزیولوژیک بسیاری بر بدن تو می گذارد و به مرور، دیگر اثری از بیماری های روان تنی نیست. درون نگری آگاهانه ، تئوری و حرف نیست، شکلی از عمل است که هر لحظه باید آن را تجربه کنی.

 

قانون ۳۹:هوش اقتصادی خود را پرورش بده!

بهتر است یاد بگیری که به پول به عنوان یک شی ء احترام بگذاری! هوش اقتصادی تو اگر علمی پرورش بیاید، نقش اساسی در خودباوری ات دارد. باید روش های مدرن خرج کردن، پس انداز کردن و روش های افزودن به موجودی خود را یاد بگیری! بخشی از تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس تو به نبوغ مالی ات برمی گردد. ابتدا باورهای غلط خود را در مورد پول مورد بررسی قرار بده! تو حق داری که ثروتمند زندگی کنی. سعی کن خود را در ذهنت توانگر ببینی. ذهن فقیر را از خود حذف کن! ذهن فقیر، کار دستت می دهد، چراکه ظرف ذهنت را کوچک نگه می دارد. هر انسانی اگر آموزش های دقیق در مورد ثروت آفرینی به خود بدهد و خود را با ادبیات کارآفرینی مدرن آشنا سازد، دیر یا زود به اهداف مالی خود می رسد. ابتدا در ذهن خود ثروتمند شو و هیچ ترسی از آینده شغلی ات نداشته باش. تو می توانی به فردی با ذهنی ثروتمند تبدیل شوی و در هر نقطه ای که قرار بگیری، ثروت تولید کنی. ذهن فقر، شدیداً به نداشتن، کاهش، کسری، نداری و بدبختی فکر می کند. بالا رفتن هوش اقتصادی نشانه بلوغ فکری توست. تمام مشاعر مالی ات را به کار بینداز! علم و نبوغ مالی، ظرفیت روحی، عزت نفس و اعتماد به نفس تو را بالا می برد و دیگر خیلی از موقعیت ها، تو را تهدید نخواهد کرد. علم ریاضی ات را در حل معماهای زندگی به کار ببر! بگذار معماها، مغز تو را مصادره کنند و ساختار ذهن خود را مبنای نگرش هوش اقتصادی مدرن پایه گذاری کن! گاهی می توانی با ثروت مالی، سرنوشت خود را سیصد و شصت درجه تغییر بدهی و خود را همراه با هوش معنوی ات توصیف بی نهایت بکنی! اینجاست که هیچگاه برگشت نخواهی خورد و دیگر شیون نخواهی زد! ذهنت را به سوی تبدیل شدن به ثروتمند ترین مرد یا زن جهت بده. مطمئناً تو می توانی. رابطه تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس و پول را کسی نمی تواند انکار کند. همه در کوچه های کودکی خود و در بازی آرزوهایشان، ماشین، خانه، و خیلی چیزها را می ساختند که اینها را پول به مسند واقعیت می رساند. خیلی افراد در باورشان، جنگی ناخودآگاه با این مسئله دارند در صورتی که بهتر است به فعال کردن هوش اقتصادی خود بپردازند. کسی که در این جریان پیروز شود، بر مسند مراد زندگی سوار است. هوش اقتصادی یکی از حلقه های مفقوده فرهنگ و ادبیات توست که امروزه لازم است با آن عملی برخورد بکنی تا زمینه ساز تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس بزرگ در زندگی خودت باشی!هوش اقتصادی شکلی از سواد ریاضی توست. پس تا می توانی معما حل کن و از مغزت کار بکش!لزومی ندارد به فقر و بدبختی عادت بکنی و در ریاضت به سر ببری! خودت را مستحق بهترین های زندگی بدان! از رفتارهای مالی کوچک شروع کن! در این زمینه دست به مطالعه بزن! ظرف ذهن اقتصادی خود را گسترش بده! گاهی ثروت در یک قدمی توست.

 

قانون ۴۰: به قانون کارما (بازخورد) ایمان بیاور!

جهان پر از عمل و عکس العمل هاست و بهتر است در ابتدای زندگی ات این قانون را در صخره های سنگی ناخودآگاهت حک کنی! مطمئناً هر حرکتی بکنی، آن حرکت به اشکال گوناگون ، به تو برمی گردد. مواظب رفتارها، گفته ها و بیان احساسات امروزت باش!به نظر می رسد کسی به کسی نیست و تو هر کاری دوست داری، می توانی بکنی، اما تاریخ را نگاه کن تا دریابی چقدر این قانون، خودنمایی و حکومت کرده است و چقدر خاطره در این زمینه وجود دارد. به کوه برو و حرف هایی را تکرار کن. بعد از لحظاتی، پژواک همان صداها به خودت برخواهد گشت. اگر فحش بدهی و توهین کنی به خودت برمی گردد یا اگر حرف های قشنگ بزنی، گوش هایت آن را خواهد شنید. پس این اصل را در حافظة خود ذخیره کن! خرابه های تاریخی، سرشار از عبرت است و هر شخص بالغی را خیلی زود متقاعد خواهد کرد؛ همین طور که زندگی تو، اکنون بازتاب افکار گذشته توست. این بازخوردها اگر منفی باشند می توانند عزت نفس و اعتماد به نفس، یعنی این دو سرمایه گرانقدر را خدشه دار کنند. می توانی آینده ات را از هم اکنون ترسیم کنی! اکنون، شکلی ناقص از آینده توست. امروز اگر عشق کاشتی، آینده ات تضمین خواهد شد و اگر پر از الفاظ و حرکات غلط باشی، آینده آن نیز پر از نتیجه های اشتباه خواهد بود. خودباوری تو با کارما ارتباط دارد. کودکان امروز، به رفتار و کلام تو می نگرند و فردا رفتار تو را به خودت پس خواهند داد. بگذار عشق، آیینة رفتار امروز تو باشد. ذهنت را برای این فعل و انفعال ها آماده کن، دستانت را پر از گل سرخ کن تا در آینده با گل های رنگارنگ روبه رو شوی. اگر امروز در مقابل طبیعت پر از حیرت باشی، فردا پر از جواب های امیدبخش خواهی شد. پس در طبیعت، لحظاتت را سرشار از دوست داشتن و خیر و برکت کن! امروز هر چه کاشتی، فردا همان را برداشت خواهی کرد. امروز اگر بخشیدی، فرداهای دیگر به خودت باز خواهد گشت و اگر باد کاشتی، طوفان درو خواهی کرد. این را باور کن! این قدر ریه هایت را پر از هوای آلوده تنش نکن و تاریخ زندگی ات را متوقف خواهد کرد. همه چیز به درک تو از فلسفة زندگی بستگی دارد و طبیعت از قوانین ریاضی خود پیروی می کند. هر علتی، معلولی دارد و این آغاز عقلانیت طبیعت است. این یعنی حذف خرافه گویی تو. مشیت الهی بر کار ماست. هر فردی به نوعی تشویق یا تنبیه می شود و این فرمول مدار بسته و باز کائنات است. این فانوس الهی را در دست بگیر و در افکار و احساسات و رفتارهایت تجدیدنظر کن تا روح معنوی خودباوری در تو جریان یابد. هر فردی به نوعی خودش را خلق می کند. به توانایی های امروزت مغرور نشو، به همة اجزای طبیعت احترام بگذار، خودت را مقید به نیکی کن، جوابش را از کائنات بگیر و کمی دوراندیش باش! همه چیز در نفس پندار و گفتار و کردار تو شکل و شمایل می گیرد.

قانون ۴۱: پشتکار داشته باش!

زود پشیمان و ناامید می شوی، از حال می روی، خودت را درمانده می کنی، همه اش سختی و مانع ها را فاجعه سازی می کنی، یکی دو بار تلاش کرده ای اما گویی نفست بریده، فکر می کنی که از تمام پتانسیل خود استفاده کرده ای، اما نه، توان تو بالاتر از این حرف و سخن هاست، دوباره در را بکوب. دارکوب را در ذهن خود تصور کن، اصرار و ابرام او را بررسی کن. پشت سر هم می کوبد تا شکاف را در درخت به وجود بیاورد. بهتر است در این زمینه، دارکوب و قطرة آب را استاد خود کنی و از آنها درس بگیری. موفقیت های بزرگ با پشتکار به جلو هدایت می شوند.تکیة بیش از حد به بهرة هوشی ات نکن. قطعاً فرد باهوشی هستی. درصد زیادی از تحول و ترقی تو، نتیجة پشتکار توست، این اصل را در لابه لای ذهنت جاسازی کن. فرد با پشتکار، هر لحظه برای رسیدن به اهدافش می اندیشد و با آن زندگی می کند. اینکه تو تحمل و استفامت نداشته باشی و زود خسته بشوی، هر چقدر هم فرد باهوشی باشی، کائنات و هستی تو را ناکام خواهد گذاشت. اصل اصرار و ابرام هدفمند و آگاهانه را جزو عادات مثبت خود کن و بساط خردمندی خود را بر این اصل استوار کن. همه می خواهند موفق شوند ولی فقط کسانی به آن دست پیدا می کنند که پشتکار هوشمندانه داشته باشند. پیگیری امور روزانة تو ، شکلی از رعایت همین قانون است. پشتکار یعنی اینکه تمام قوای خود را متمرکز کنی و بر اهداف خود ضربه بزنی. گاهی افرادی را می بینم که یکپارچه نابغه اند و در توصیف آنها می توان سخن ها گفت اما دریغ که خیلی زود جا می زند، عجول اند و هدف هایشان را پی گیری نمی کنند و از خیلی از موقعیت های خوب زندگی محروم می مانند. پشتکار یعنی ایجاد فرهنگ بردباری و صبوری در زندگی شخصی. هزار مثال می توان آورد که موفقیت صرفاً از آن مردان و زنان باهوش نبوده است، بلکه از آن افرادی است که در سوژه و موضوعی استخوان خرد کرده و خاک خورده اند و پیراهن پاره کرده اند و عرق جبین ریخته اند و ناامید نشده اند و به اهداف خود چسبیده اند و در آن موفق شده اند. جایگاه این اصل را در زندگی شخصی خود مشخص کن! در هر کاری که برایت مهم است از اصل انرژی متمرکز بهره ببر و از تمام نیرو و قوای خود برای ضربه زدن استفاده کن! فقط به ضربه اول و دوم بسنده نکن! خیلی ها تلاش می کنند به شیوة خود، ناامیدت کنند، اما تو اگر به کارت آگاهانه ایمان داری، از آن دست برندار! هوشمندانه سمج و پیله باش! زود متفرق نشو و نتیجه را تجسم کن! صبر و ظفر هر دو هم آغوش هم اند. چون شیشه نازک نشکن! آگاهی و شناخت را به اصل پشتکار، ترکیب کن تا رفتارهایت بیهوده شکل نگیرند. بزرگی در پشتکار شخصیت پیدا می کند. گاهی موانع و سختی ها تو را ناامید و درمانده می کنند اما مقاومت روانی خود را بالا ببر! هوشمندانه یک هدف را پیگیری کن و تنبلی ذهنی را کنار بگذار! فقط مواظب باش آدرس را عوضی نروی، اصرار تو ابلهانه نباشد، ایستگاه به ایستگاه، آدرس خود را بازرسی و بررسی کن تا پشتکارت هرز نرود. مواظب باش!


 قانون ۴۲:زندگی را بیش از حد جدی نگیر!

زندگی جدی هست، زندگی جدی نیست! این پارادوکس را درک کن و بدان که بایستی در برنامه ریزی زندگی ات جدی باشی. با برنامه پیش برو، به همه اجزای زندگی ات احترام بگذار، زمان را مدیریت کن! گاهی مثل یک ساعت، دقیق کار کن و سهل انگاری را کنار بگذار! هدف هایت را روشن کن و بر اساس محتوای هدف هایت برنامه ای بریز که مو لای درزش هم نرود و خودت را پله به پله به سمت موفقیت هدایت کن؛ به طوری که دیگران بتوانند براساس رفتارهای تو، خودشان را تنظیم کنند. در نگاه ها و حرف هایت جدی باش، از هر گونه برخورد نابالغانه با سرنوشت پرهیز کن ، اما در کلیت زندگی ات جدی نباش! انعطاف پذیری را جزو عادات و حالات خود قرار بده، گذشت داشته باش! این قدر چکشی و حذفی با اطرافیانت برخورد نکن! کمی آهسته برو و ترمز این سرعت دیوانه وار را بکش! نمی ارزد دنیای تو با این همه انضباط و جدیت های عصبی طی شود! از خودت بیگاری نکش! قدری هم به حساب معنویت خود واریز کن! کمی اهل دل باش! تا دلت برای لبخند گل یا پرنده ای بلرزد و شعری بتواند احساس تو را برانگیزد. زندگی پادگان نیست، جزیرة تبعیدی تو نیست، گاهی تبسم خود را در سخنانت مشاهده کن! گاهی اوقات به صحنه های عاشقانه جهان فکر کن و به سمت پنجره حقیقت قدم بردار! اینجاست که دوست داشتنی تر می شوی، دیگر مجسمه ای خشک و غیرمتحرک نیستی و حیرت است که تو را تماشا می کند. آنگاه طول و عرض عمر بر دوش تو سنگینی نمی کند و می توانی از خزانة خورشید درون بهره مند شوی. این قدر جدی نباش ،‌قدری مجنون بودن برای زندگی خلاق و شاد لازم است، وگرنه سرطان ذهن خواهی گرفت. انسان حیوانی خندان است، نه جدی. بخند، گاهی به جدی بودن خود بخند تا احساس تنهایی تو حذف شود. گاهی خیام شو و زندگی را به بازی بگیر! گاهی لازم است دل و رودة استدلالت را بیرون بریزی و غزل خراباتی بخوانی؛ مثل حافظ که سرش با مزرع سبز فلک گرم بود و با داس مه نو وجین می کرد. زمانی که با اجزای این دنیا به شدت درگیر می شوی، سری به سردخانة انسان ها بزن و تصویر و شکل و شمایل آنها را در بهت و حیرت و سکوت و بی تحرکی ببین و افکت های تضرع را از اطرافیانش بشنو و آنگاه از خود بپرس زندگی جدی هست یا خیر؟از خواب غفلت بیدار شو و این قدر از خودت بیگاری نکش. خودباوری اصیل در درک پارادوکس همین جملة کوتاه است. زندگی هم جدی هست و هم جدی نیست. تلفیقی از من خردمند و کودک بازیگوش و خلاق، تورا شخصیتی شوخ طبع و دوست داشتنی خواهد کرد. گاهی از خزانة خورشیدی بالغ خود بهره ببر و گاهی کودکت را در طول و عرض زندگی ات رها کن! بگذار هر روز قناری دلت آزادانه بخواند و بر او سخت نگیر!


 قانون ۴۳: به استقلال روانی خود فکر کن!

ادبیات روان شناختی من و تو براساس وابستگی از کودکی تا بی نهایت است. همه تلاش می کنند که به شیوه های رنگارنگ از تو حمایت کنند که خدای ناکرده لاستیک های جوانی ات ساییده نشود. ساختار روان شناختی فرهنگ خانواده و جامعه ما، واژه احتیاج و چسبندگی مادام العمر را به ناخودآگاهت تزریق می کنند. استقلال روانی یک فرد، ریشه در تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس او دارد و زمانی که تو تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس نداری، زمینه تصمیمات مستقل را هم نداری و می خواهی یک چشمة کوچکی برای خودت باشی، خشکت می کنند. قطعاً تو به همه نیاز داری، اما نباید سبک انگل وار را انتخاب کنی. کمی خودت باش و از توانایی های روانی ات بهره ببر، از اراده درونی ات کار بکش و به تنبلی ذهنی بها نده! بهتر است برای خود آشیانه ای مستقل بسازی تا خیال تو در آن آسایش داشته باشد. بیش از حد با نگاهت به دیگران التماس نکن و ادای مجسمه های مفلوک را درنیاور! یکی از نشانه های خودباوری، تک روی های مثبت است و تو بهتر است روی این موضوع کار کنی و در دایرة المعارف ذهنت، به فردیت مستقل خود اهمیت بدهی! استقلال روانی، مراتبی دارد. باید احساس کنی و در اوج اینکه به همه اشیا، افراد و حیوانات نیازمندی، در زمان مناسب می توانی، اظهار وجود منحصر به فرد بکنی و مستقلاً فریاد بزنی، اعتراض کنی و نگاهت بیش از حد از کسی دستور نگیرد و به تجربه و نظرات شخصی خودت احترام بگذاری و برای تعیین سرنوشت خود، کاری بکنی. اگر این تجربه را پربار نکنی و حصار خانه تصمیماتت کوتاه باشد، هر کسی در زندگی تو دخالت خواهد کرد. استقلال روانی یعنی اینکه حریم شخصی خود را شکل بدهی و از آن دفاع بکنی، اگر چه خیلی ها می آیند و اصرار دارند این طول و عرض و مساحت شخصی محدود تو را هم تصرف کنند. بهتر است دیوارهای حریم خصوصی ات را بالا ببری تا هر فردی با شعار (من صلاح تو را می خواهم) وارد خانه خلوت تو نشود. این تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس نیست که همیشه دیگران دست های تو را بگیرند و تو قمپز در بکنی. آزاده باش، دستت به زانوان خودت باشد، بلند شو و منت کسی را هم نکش! یکی از حلقه ها و نشانگان استقلال روانی ، زمانی است که می گویی من نظرم این است. آدم باورش می شود که اینجا هم کسی هست. سعی نکن نقش آدم های مفلوک و ذلیل و قربانی را بازی کنی، این همه روی دیگران لم نده و خراب نشو! بگذار حضور پررنگ تو را در نگاه و کلامت مشاهده کنیم. قاعدتاً دیگران بدشان نمی آید که تو را تصرف کنند تا شاید چیزی نصیبشان بشود. این قدر تکیه گاه های کاذب را جستجو نکن! این نوع نگاه، استیصال و درماندگی را برای تو به همراه دارد. گاهی خودت را در تنهایی تجربه کن! بگذار کمی تلخی تنهایی و داشتن فردیت مستقل را در راه کم گذر تمرین کنی. مستقل حرف زدن و عمل کردن ریاضت خاص خود را می طلبد.

 

قانون ۴۴: زندگی اندیش باش!

زندگی با تمام اجزایش زیباست و زندگی اندیشی یکی از نشانگان خودباوری یک انسان است. خیلی ها در مسیر زندگی به طور مکرر به مرگ فکر می کنند. اینان شاید نتوانسته اند نشانه ها و نشانی های زیبای زندگی را کشف و با آنها ارتباط عاطفی برقرار کنند و با ریتم و رقص زندگی هماهنگ شوند و بیشتر درد و رنج زندگی را تجربه کرده اند. اگر به آنها بگویی تعریفی از زندگی به تو بدهند، می گویند غم، غصه، رنج، تنهایی، افسردگی، نومیدی. در صورتی که اینان تجربه شخصی خود را مفهوم زندگی می دانند، زندگی و حیات یعنی نفس های تازه، خلاقیت، معنویت، تجربه، لذت، آواز، شادی.زندگی یعنی رقص رنگ ها، شکل ها، صداها و هزاران تعریف زیبای دیگر، زندگی واقعی مثل رود زلال در طبیعت جریان دارد. زندگی آه و اندوه پی در پی نیست، سعی کن از سبک مرگ اندیشی، که به تو یاد داده اند، فاصله بگیری. عده ای عادت دارند که زندگی را فدای هذیان ها و توهمات مرگ کنند، هر روز برای خود تصورات جهانی دیگر را بکنند و پشت سر هم برای خود احساس تقصیر و گناه بسته بندی کنند. عده ای از انسان ها از درک عمق و وسعت عشق در زندگی عاجزند. لذا به اشکال گوناگون به خودآزاری مشغول هستند و برای وجود خود، کفاره می دهند. عشق واقعی را گناه می دانند و فراق توهمات سیاه خویش، احساساتشان را مجازات می کنند، تفکراتشان تنبیهی  است و طوری با همه چیز برخورد می کنند که انگار همیشه تابوت در ذهن آنهاست. نه،این طور نیست! یک فرد خودباور و مثبت اندیش، به تمام اجزای زندگی عاشقانه می نگرد و احساس نمی کند همه چیز بی خاصیت است و عدم و نیستی برای او مفهومی ندارد، بندة لحظات شاد است و مسئولیت خود را می پذیرد و ریه های خود را پر از عفونت های گذشته و حال نمی کند و تخیل قدرتمند خود را هنرمندانه به ظرایف طبیعت پهن می کندو لذت می برد. به بلندای زندگی برو و از آن ارتفاع بر زیبایی های طبیعت درون نگری آگاهانه کن و احساس پیری زودرس را کنار بگذار و به اکتشاف لحظات زیبای زندگی فکر کن و مرگ را در شادی های خود پنهان نکن! تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس واقعی از ذهن تو می گذرد که به خلق زندگی می اندیشی! مرگ هم در جایگاه خودش واقعیتی پذیرفتنی است. این قدر با واژه های منفی در زندگی خودآزاری نکن! شاید جامعه و خانواده تو سیاه باشند اما اساساً زندگی زیباست. تو را به جان بهار به زندگی امیدوارتر باش! زندگی را از دغدغه های ابدی خارج کن و با قوانین طبیعت، هماهنگ شو! تبسم و لبخند را از زندگی نگیر! عاطفه ات را در ارتباط با زندگی مثبت کن و قدر همین لبخندهای کودکانه خود را بدان و به رویاهای قشنگ خود معنا بده! زندگی هر قسمتش به گل صد برگ می ماند که لایه به لایه اش، لطافت و ظرافت خاص خود را دارد. به زندگی احترام بگذار!

 

قانون ۴۵: مواظف فریبکاری ذهنت باش!

ذهن تو روزگاری دوست تو بوده. روزگار کودکی ات را یادت می آید؟ آن روزها را که به تو تایید می داد، نوازشت می کرد، پی بازی های جورواجور می فرستادت، می گذاشت از ته دل بخندی، بدبینی برایت معنایی نداشت و برای تو جشن تولد می گرفت؟ روی چمن ها غلت می زدی، کسی را پی در پی قضاوت نمی کردی، خشم و نفرین تولید نمی کردی، صبح ها، دست تو را می گرفت و به اوج آسمان ها می برد، به راحتی از ته دل قهقهه می زد، بهانه نمی گرفت ، ترسی را القا نمی کرد، قلب تو مثل یک قناری می تپید و چشمان سرمه کشیده آهوان را و لطافت رشته آوازهای کبوترها را داشتی، غربتی نبود و غریبی هم نمی کرد. با بهار، شکوفه می داد و در آن ذهن بی قضاوت، خدا حضور داشت. اما امروز، ذهن تو دارد نقش یک دشمن خانگی را برایت بازی می کند، تو را سرزنش و تحقیر می کند، آن حداقل احترام هایی را که برایت قائل بود از تو می گیرد، نمی گذارد تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس داشته باشی، تا می خواهی خودت را دوست بداری، مسخره ات می کند، تو را یاد گذشته های تلخت می اندازد، نمی گذارد قناری ها و گنجشک ها روی طاقچه عادت تو بنشینند، احساس گناه پی در پی در تو به وجود می آورد، تصویر های زشت را به یادت می آورد، خواهی نخواهی خاطره های روان شناختی بد را نشخوار می کند، آرامش درون را از تو می گیرد و تو دیگر احساس تسلط بر خودت نمی کنی. احساس می کنی برده ذهنت شده ای. ذهنت خیلی پررو و بی حیا با تو برخورد می کند، هر جا خواست تو را می برد، بیشتر کودک درون و بالغ تو را تکذیب می کند. اما برای درمان و بالا بردن تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفست ابتدا بهتر است طبیعت ذهنت را بشناسی و سعی کنی این حس چمشوی ذهنت را مهار کنی. خیلی از استدلال های او را به سخره بگیر. هر دقیقه به نجواهایش گوش نکن! او رند و فریبکار است، دلسوزانه به سراغت می آید و اسیرت می کند. اما تو علیه باورهای غلط ذهنت عصیان کن! اجازه نده کودک درونت را تحقیر کند، گاهی لازم است به او حمله کنی تا سر جایش بنشیند. استدلال های مغلطه آمیز خوش ظاهر ذهنت را جدی نگیر؛ اما آشغال های ذهنت را جدی بگیر و دور بریز!

ذهن انسان، گرایشی شدیدی به بازی روانی دارد و این بستگی دارد که در دوران کودکی، چه شرایط بدی را تجربه کرده باشد. ذهن والد سرکوبگر تو، هر لحظه علیه من بالغ و من کودک تو بیانیه صادر می کند، نمی خواهد اجازه دهد که من کودک هوشمند تو اظهار وجود و در زمان و مکانی ابراز وجود کند، بلکه تحقیر، سرسپردگی و سرزنش او را دوست دارد. خشمی در نگاه او نهفته است و نفرتی که سالیان دراز با خود حمل می کند. او به تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس کودک درون تو اعتقاد ندارد و در درون تو دیکتاتوری محض برپا کرده است و از ترس هایت لذت می برد. ذهن من کودک سرکش خود را برای او رو کن، به او بگو که من به هیچ عنوان نگران اخم ها، لعنت ها و تحقیرهای تو نمی شوم، من کودکی آزادم که قید و بند ذهن والدی چون تو را نمی خواهم. ذهن والد تو دست بردار نیست، حوصله می کند تا تو دوباره خام شوی و کمی ترس، ناامیدی و دلمردگی بر تو غالب شود. اما اگر من کودک با من بالغت همراه شود، به مرور از تو ناامید خواهد شد. ذهن من والد تو تلاش می کند تا آرام آرام بر سرت خراب شود، پس خودت را حفظ کن و نمایشنامه های فریب و حقه بازی او را حدس بزن!

 

قانون ۴۶:من بالغ احساسی خود را رو کن!

من بالغ احساسی، نشانة رسیدن به یک خودباوری عمیق ذهن است. در واقع تو سه حالت نفسانی داری. یکی من والد؛ دوم من بالغ و سوم من کودک. یک فرد خودباور به هر سه حالت مجهز است و من بالغ می داند که در چه زمان و مکان، کدام یک از حالات را بروز بدهد. تو به کودک هوشمند و خلاق نیاز داری تا بتوانی همیشه فردی سرحال و شاد باشی و مثل یک کودک، کنجکاوی و پرسشگری خود را هدایت کنی و در عین حال یک من والد حمایتگر داری تا بتواند تو را به قواعد و قوانین اخلاقی آشنا سازد و در مواقعی به تو تذکرهای اخلاقی را بدهد و مواظب تو باشد. اما بهترین حالت این است که تو اختیارت را به دست من بالغ بدهی و این من خردمند باشد که دو من دیگر را مدیریت می کند. من بالغ، نقش الاکلنگ را در ذهن تو بازی می کند و نمی گذارد این دو من، از حالت تعادل خارج شوند. تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس والدانه، شکلی از دانای کلی را به تو القا می کند و از زاویه (من می دانم تو نمی دانی) با دیگران برخورد و عمل می کند؛ اما تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس من کودک، شامل یک نیروی مضاعف و فوق العاده است و گاهی تندروی هایی در آن مشاهده می شود. در عوض تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس بالغانه طوری است که فرد خودش را دوست دارد و خودباوری او اصیل است و در قالب تعادل، خودنمایی می کند. پس لازم است در اجتماع، قدم به قدم، من بالغ خود را در فرم و شکل، افکار، احساسات و رفتارت نشان بدهی و آن وقت بالندگی خود را مشاهده کنی. تو از این لحظه به بعد، حالات خود را در درون خود شناسایی و بررسی کن که تو تابع کدام حالت خود (من کودک، من بالغ، من والد) هستی. شاید اکثر مواقع یک کودک و یک والد سخت گیر باشی؛ اما یک فرد با تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس اساساً با من بالغ و پروفسور کوچولوی خود به سر می برد. وقتی بالغ احساسی ات فعال باشد، تو هم یک زن و هم یک مرد با تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس تابع مقررات و قوانین هستی و در عین حال هم یک کودک آزاد و رها هستی که می توانی احساساتت را به راحتی بیان کنی و ترسی هم از این مسئله نداری. گاهی کودک می شوی، آواز می خوانی، شعر می گویی و نقاشی می کشی، ابراز عواطف می کنی و از این شرایط هم خودت لذت می بری و هم دیگران تو را هضم می کنند و همین طور یک فرد بالغی هستی که شرایط زمان و مکان را می سنجی و می توانی کتیبه های نوشته و نانوشته ذهن دیگران را هم بخوانی. تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس خود را بین رفت و آمد بین این دو حالت کشف کن!

 

قانون ۴۷: همیشه لبخند بزن!

و لبخند، یکی از نشانه های انسان مثبت اندیش سالم است که خودش را دوست دارد و هیچ گاه تبسم را از نگاه، کلام و لب های خود نمی گیرد . بگذار لبخند در تمام حرکات تو جاری باشد و همیشه خیال کن که لبخند تو، روشنایی می آفریند. بی خیال از کنار زیبایی لبخند طبیعت رد نشو. وقتی تو نخندی، یعنی درگیر احساس نارضایتی درونی هستی و احساس غربت و غریبی می کنی، تردید نکن! خنده یکی از نشانه های رفتاری تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس است. این قدر جدی و عبوس نباش، مهم بودن تو در این است که ابرو در ابرو بیندازی. تخیل و ماهیچه های لبخند خود را به گردش درآور و هر روز آن را تمرین کن! اگر چه روزمرگی و تلخی های روزگار، خنده های تو را به فراموشی می برد، تو نسبت به این حالت هوشیار باش! عدم بهداشت روان تو در نخندیدن توست؛ پس لبخند و خنده را هر فصلی از سال به اشکال مختلف تجربه کن. غریزة انسان می گوید او موجودی خندان است؛ یعنی می تواند بخندد. تو می توانی در کائنات، با همه چیز خوش و بش کنی. کودکانه تو، فهم و ادراک لذت تو را گسترش خواهد داد. ستون فقرات احساس خود را با شادی لبخند ترمیم کن! وقتی توهم برت می دارد و خیلی جدی می  شوی و خیال برت می دارد که صاحب قدرت کاذب شده ای، از لبخند و خنده سالم فاصله می گیری و خودکشی تدریجی و بی احساسی تو شروع می شود. زندگی واقعی با خنده معنا می گیرد. با خنده به قلب و عمق زندگی برو. اگر چه هزاران آدمک افسرده و دلمرده و بدبین در اطراف توست، سقف ذهن خود را با لبخند، خنده و شادی آگاهانه، تزئین کن. این قدر به حرف ها، شعرها و آهنگ های افراد افسرده گوش نکن. صبح که از خواب بلند می شوی با لبخند و تبسم آغاز کن و خنده، لبخند و تبسم را درون نگری آگاهانه کن، در اجرای آن، انضباط شخصی داشته باش! خردسالی خود را در درون خود فعال کن! همان کودکی را که روزگاری بدون فلسفه می خندید و پر از هیجان شادی بود، آگاهانه به جریان بینداز! این همه از تحریرهای سوزناک و دلسرد کننده طرفداری نکن! نیکی مطلق در خوشی و شادی مطلق است و یکی از نشانگان خوشبختی تو لبخند و خنده است. بد نیست خنده و لبخند را جدی بگیری، این جدی بودن خوب است. خنده و لبخند، شکلی از سواد عاطفی توست و بدین وسیله با دیگران تبادل عاطفی می کنی! وقتی نتوانی بخندی، بدان که کودک درون تو درگیری ذهنی پیدا کرده و نیاز شدید به درمان دارد. احساسات کودک درون خود را با خندیدن درمان کن! این عادت را در خود تقویت کن! در درون تو، فعل و انفعالات شیمیایی برای بهبود روحیاتت به جریان می افتد.

 

قانون ۴۸:هر روز برداشت از خود را اصلاح کن!

هر روز برداشت و تعریف از تصویر ذهنی ات را اصلاح و قاب های کهنة دیروزت را رها کن و به برداشتی جدید از خودت مشغول شو! عده ای از انسان ها برداشت غلطی از توانایی ها و استعدادهای خود دارند و همین منشاء انحراف آنها در عملشان است. شاید درک و تفسیر تو در دو سال گذشته، یک انسان فقیر و بدبخت بوده، اما برداشت تو غلط بوده و همین تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس را از تو گرفته است. انسان در هر دوره، سال، ماه، هفته و روز باید برای تغییر برداشت ذهنی خود، آماده باشد.دلیلی ندارد تعریف پنج سال گذشته ات را به امروز تعمیم بدهی. هر روز، تو یک انسان متفاوت هستی. تغییر در تو، لحظه به لحظه است، اما توان اندازه گیری این تغییرات سریع ذهن را نداری! بعد از چند سال دیگران بهتر از تو متوجه می شوند که ای وای چقدر عوض یا عوضی شده ای! این قدر خود را ساکن و ثابت تعریف نکن! تو دیگر انسان دیروز نیستی، پس برای به دست آوردن تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس دوباره، هر لحظه نو به نو شو! شاید در ابتدا سخت باشد اما اگر عادتت شود، دیگر در یک فکر، ثابت نخواهی ماند. چنان که پیش تر هم این مثال ذکر شد، روزی شاگردی به استادش گفت: (استاد! شما دیروز این حرف را زدید ولی امروز نقش آن را می گویید.) استاد گفت: :آن فرد دیروزی، دیشب مُرد، امروز فرد دیگری با شما سخن می گوید.)خورشید دیروز، خورشید امروز نیست، افرادی که فکر می کنند تغییری نکرده اند، درکی ضعیف از فرایند تغییر در نظام هستی دارند. هر لحظه تصویر ذهنی خود را دستکاری کن تا بهترین تصویر را از خودت به خود و دیگران بازتاب بدهی! سطح تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس با این شیوه به رده های بالاتر تغییر وضعیت می دهد.هر روز فکر کن که یک درجه رشد فکری و احساسی کرده ای و در پایان یک سال، سطح رشد خود را محاسبه کن! این کار، ثروت خودباوری تو را افزایش خواهد داد. بیا دوباره برای متولد شدن آماده شو و این قدر خودت را درگیر این همه (ای کاش ها) و حسرت ها نکن! اگر چه دیگران تلاش می کنند تو را به عنوان یک شیء تغییر ناپذیر، تعریف کنند و پستانک تقدیر و جبر را در دهانت بگذارند و به مرور، تو را به خرابة غیرقابل بازدید تبدیل کنند، تو یک (نه) بزرگ به این افکار کورکورانه بگو و بدان که انسان خلاق هر روز چشم های خود را شستشو می دهد و جور دیگری خود را می نگرد.جلو آیینه بایست، خودت را ببین که چقدر شکل و تعریف تو عوض شده است. تو اکنون انسان جدیدی هستی با تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفسی جدید. منتظر سکانس بعد فیلم زندگی خود با رنگ و بویی دیگر باش! انسان هر روز یک تصویر ذهنی متفاوت دارد؛ یا آن را مخدوش می کند یا وضوح آن را بیشتر می کند. با رفتارت تغییر در تصویر خود را به دیگران گوشزد کن! در یک یا چند تصویر مبهم، توقف نکن! از تصویری به تصویر ذهنی دیگر در حرکت باش! هر روز خودت را از این جریان داشتن متعجب کن!

 

قانون ۴۹: همیشه خود را آراسته کن!

مثل افراد افسرده و دلمرده و مرگ اندیش راه نرو، لباس نپوش و زندگی نکن؛ هر روز از خواب برخیز، به خودت به اشکال مختلف احترام بگذار و زیبایی را در جسم خود طراحی و نقاشی کن. در رنگ، شکل و فرم، ترکیب رنگ را در خود رعایت کن. بگذار ابتدا خود از وجودت لذت ببری و بعد دیگران، تا اطرافیان از تماس تو آزار نبینند. هندسة حیات جسم و روان تو در زیبایی شکل گرفته است. نسبت به خودت بی خیال نشو، بگذار دیگران برای جسم و موجودیت تو احترام قائل شوند. مثل افسرده ها قدم برندار، سینه ات را جلو بگیر! به اجزای جسم خود احترام بگذار، خودت را درگیر ساییدگی نکن، ابتدا برای خودت مهم باش! خودت را به امان هیچ کس رها نکن، بهای تو بیش از اینهاست که فکر می کنی. مثل افراد مصیبت دیده زندگی نکن، دایرة ذوقت را در رابطه با جسم خود گسترش بده! خود را به تماشا بنشین و نوازش کن! بگذار چشمان انسان ها، به تماشای تو شاد شوند. زندگی شاد را در توجه به جسم خود نشان بده، بوی عطر خود را پخش کن تا روانت احساس سرخوشی کند، یک فرد خودباور از نوع لباس پوشیدن ، ادکلن، نوع نشستن، راه رفتن، حرکات و سکناتش، بیشتر انرژیک و سرحال است، شیک و در عین حال ساده بودن برای او یک عادت مثبت شده است، خیلی ها به خودشان نمی رسند و می گویند وقت نداریم؛ اما این دلیل عقلانی نیست و شلخته بودن قابل توجیه نیست؛ اگرچه وسواس گونه به خود رسیدن هم، منطقی نیست. در حد تعادل به ظاهر خود توجه کن و سعی کن از لباس های ساده و در عین حال شاد، چه در بیرون  چه در درون منزل بهره ببری. در جامعه اطراف ما، بی توجهی به خود، به خاکی بودن مصطلح شده است.اصلاً این طور نیست، فرد در ذهن خود آشفته است. خویشتن را دوست بدار و برای خودت بهترین باش و ظاهر خود را همیشه باکیفیت آراسته کن! طبیعت زیباست. پس تو از استاد بزرگ یعنی طبیعت پیروی کن! هر انسانی برای خود، بایستی طراحی داخلی خوبی باشد و ظاهر هر فرد، نشان ذهن اوست. خیلی ها را می توان از چهره و ظاهرشان شناخت. اگر فردی آرام یا عصبی باشی از رنگ های خاصی استفاده می کنی، یا مثلاً درصدی از افراد، مثل یک مجنون و سرخوردة جنسی به خود می رسند. در این حالت تو با ظواهر جسمت به نوعی با دیگران ارتباط برقرار کن و برای آنها پیام های عاطفی مثبت بفرست! به جسم و ظاهرت ظلم نکن و مراقب باش آن را حراج نکنی. همیشه شکل زیبایی از کارت پستال طبیعت باش! با آیینه دوست شو! او را محکوم نکن! بگذار در ابتدا آیینه ، زیبایی و آراستگی تو را به تو بازگو کند. آیینه، به تو دروغ نمی گوید، در عین حال هم این را توجه داشته باش که در آیینه متوقف و سرگردان نشوی.

 

قانون ۵۰: به زمان احترام بگذار!

در دنیای امروز باید وقت برای تو یک ارزش فراطلایی داشته باشد. طبیعت به فقیر و غنی، وقت یکسان هدیه داده اما فردی که فکر فقیری دارد، قدر آن را نمی داند و فردی که غنای فکری دارد، قدر لحظات را می داند. زمان برای تو چه مفهومی دارد؟ آیا تو قدر لحظات، ثانیه ها و دقایق و ساعات زندگی خود را می دانی؟ زندگی تو بدون اهمیت دادن به زمان، ارزشی ندارد. زمان باید در نگاه تو، شکل هندسی و ریاضی به خود بگیرد. زمان هر لحظه از دستان تو فرار می کند. تحول و رشد، در احترام تو به زمان است، نگذار زمان در ذهن تو گم شود و نتوانی آن را در عدد و رقم ها توصیف کنی. هر موجودی در طبیعت، یک فرصت زمانی محدود دارد تا به شکوفایی برسد. زمان تو، عمر توست و عمر هم سفری است کوتاه! چرا این قدر بی خبری! زمان می رود و این تویی که اگر آن را مدیریت نکنی، وا می مانی! کمی به خورشید نگاه کن که سال هاست به زمان احترام می گذارد. سعی کن در زندگی شخصی خود، نماد و نشانة زمان را در ذهن خود ترسیم کنی. از زمان فاصله نگیر! بدون تعیین وقت، حرف نزن! انسان های موفق یکی از ویژگی هایشان همین است که قدر کمی و کیفی زمان را می دانند و انضباط خاصی در رعایت آن دارند. این قدر نسبت به زمان بی قید نباش! نبوغ خود را در رعایت زمان نشان بده! زمان در چهار فصل خودنمایی می کند و اما تو گاهی آوازهای شکسته در آن می خوانی و حد و حدود آرزوهای خود را نمی دانی! یکی از نشانه های خودباوری واقعی این است که قلب و ذهن خود را با زمان هماهنگ کنی و این را بدان که مرگ، پایان زمان جسم توست. زمان را به قلب خود آور و زمان سنجی مخصوص به خود را اختراع کن! به فضای درونت وقت شناسی را آموزش بده! برای او لحظه و ثانیه و دقیقه و ساعت را معنی کن و به او بگو وقت چند بخش است و از زاویه دیگر مفهوم نگاه فلسفی به زمان را هم، به بالغت بیاموز. در خیابان زمان، کلافه قدم نزن! احترام به وقت یعنی محترم شمردن نفس های خودت، یعنی اینکه تو مهمی و خودت را بیهوده هدر نمی دهی! زمان، ثروت است، صمیمانه وقت را در آغوش بگیر. فرصت تنگ است. در منزل خود، زمان را قاب بگیر، گاهی لازم است که به زمان و لحظاتت، قسم بخوری و نبوغ خود را بسرایی. احترام به زمان زیرساخت موفقیت است. امروز زمان آن نیست که در سایه بنشینی و گذر عمر را بنگری، بلکه زمان را بایستی مهندسی کرد. خود را در حوزة رعایت وقت، عادت بده. خودباوری در همان نزدیکی ها در رفت و آمد است.

قانون ۵۱: به بدن خود تحرک بده!

انرژی را با ورزش و حرکات موزون در جسم خود به جریان بینداز و بدنت را هر روز تحرک بده! این قدر به خوردن و خوابیدن عادت نکن! تنبلی در ناخودآگاه تو رسوخ کرده است، خودباوری با تصویر جسمی از خودت رابطه ای عمیق دارد. تو باید در زندگی، جریان و تحرک عملی داشته باشی، پس این قدر درگیر واژه های منفعل نشو! زندگی با تحرک، زیباتر خواهد شد. این جسم به شکل های مختلف تمرین های کششی و تنفس های هوازی نیاز دارد. اما تو به بیماری تنبلی مبتلا شده ای! و مهم ترین آن تنبلی ذهنی است. یعنی ریتم و حرکت را در ذهنت سرکوب کرده ای و این شکلی از افسردگی و کرختی توست و دوم تنبلی عملی است که حاضر نیستی قدم از قدم برداری! این یعنی من خودم را دوست ندارم. اگر با خودت رفیق باشی، احترام ویژه ای به جسمت خواهی گذاشت. شاید بگویی وقت ندارم، اما هیچ توجیهی پذیرفته نیست، زیرا  کاری مهم تر از احترام به خود وجود ندارد. تحرک باید جزو فرهنگ و سبک زندگی تو بشود. وقتی به جسمت توجه نکنی، کم کم به طرف انواع بیماری ها خواهی رفت و آن وقت باید تمام پول هایی را که پس انداز کرده ای ، خرج سلامت خودت بکنی. پس اولین ارزش یک انسان مراقبت از سلامت خود است. بهتر است این شعار تو بشود که من سلامتی ام را دوست دارم و حاضرم برای حفظ آن دست به هر کار موثری بزنم. بهترین نعمت و ثروت، سلامت طبیعی توست. هر گونه ورزش و تحرکی می تواند عضلات و اعصاب تو را توانمند سازد و قطعاً عقل سالم در بدن سالم توست که هر روز با عدم تحرک و تغذیة بد به او ظلم می کنی! سلامت و تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس، با هم پیوند ناگسستنی دارند. تحرک داشتن شکلی از عملگرایی توست و تعادل در آن هم مهمتر است. تو باید بتوانی با تحرک متعادل ابتدا دستگاه عصبی و بعد دستگاه هورمونی و سوم دستگاه ایمنی خود را تقویت کنی و این یعنی سیستم دفاعی سالم برای سلامت و این یکی از حلقه های خودباوری واقعی است. با تحرک از قبر تن خود بیرون بیا و روحت را شستشو بده! جسم تو، انبار زباله نیست، آن را مخزن ماده های مسموم و مخدر نکن. جسم تو سطل آشغال نیست، برای سلامت طبیعی جسم خود برنامه داشته باش، جسم تو، بهترین داروخانه شیمی جهان است و بهتر است که او را با طبیعت آشنا کنی، چه در تغذیه و چه در دارو از او راهنمایی بگیر! خیلی از افراد جسم خود را به دلیل بحران های روحی، یکباره رها می کنند. نه این جسم هر روز نیاز به مراقبت روانی و پزشکی دارد، از جسم خود شدیداً البته نه وسواس گونه مواظبت کن!

 

قانون ۵۲:آرزوهای بیش از حد خود را محدود کن!

آرزوهای تو با عمر محدود تو برابری نمی کنند و این قدر فرصت نداری که بتوانی این همه آرزو را برآورده سازی! همیشه در حسرت این و آنی، خواسته های تو زیادند و تو از لحظات چون جواهر اکنون به معنی واقعی لذت نمی بری و این آرزوها، شاید به تو انگیزه کاذب بدهند. تو حرکت می کنی، اما آهسته آهسته از خودت بیگاری می کشی، به کار اعتیاد پیدا می کنی یا آن قدر تنبل می شوی که همیشه در تخیلات و توهمات فرو می روی. دیگر در اینجا و اکنون نیستی، در آینده وقت تلف می کنی، خودت را در گذشته ناکام می بینی و از زمان حالت لذت نمی بری و فقط آینده است که با آن خواب می بینی.رویاهای تو خوب اند ولی آرزوهای تو نامحدود و گاهی مضرند. برای این آرزوهایی که تو داری، باید دویست سال عمر داشته باشی تا به ظهور برسند، اما در زمان محدودی! در حالی که هنر تو باید این باشد که در اکنون، هر روز بهترین باشی. در اینجا و اکنون، زندگی به زیبایی شکل می گیرد. انسان به واسطه این آرزوهای بی حد و اندازه، در حسرت مطلق است و حساب و کتاب از دستت خارج می شود. گاهی در آرزوهای خود اغراق می کنی و زندگی با آرزوهایش برایت به یک دغدغه ابدی و دلشوره ازلی تبدیل می شود. لنگرگاه آرزوهایت را پایین بکش و این قدر برای این زندگی ساده، خط و نشان نکش و شرط و شروط نگذار. زندگی با رویاها و خلاقیت فردی تو، زیباتر می شود. برخی از انسان ها، از واقعیت زندگی فاصله دارند و فقط یک سری آرزوهای خودساخته و توهمی را ملاک عمل خود می دهند. ذهن فانتری را اگر رها کنی، اتوماتیک وار آرزو سازی می کند و کار دستت می دهد و آنگاه تو برای اثبات آن آرزوها، باید شب و روز بدوی و هیچ گاه هم رضایت نخواهی داشت. یک انسان همیشه سرشکسته ، ناراضی و پرحسرت زندگی را بسیار جدی گرفته و همیشه مثل کودکی است که به دنبال بادکنکی می دود که هر آن احتمال ترکیدن آن هست. طول عمرت را محاسبه کن و آرزوهایت را درترازویی بگذار و بالغانه به سنجش آنها بپرداز. این ها شکل و درصدی از تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس تو را می سازند. زندگی تو، یک مسکن موقت است؛ خون لحظه را به قلب خود برسان و این قدر روی وابستگی های زمین تمرکز نکن! و اندوه را از خانه دل خود بیرون بینداز و جنازه های متعفن آرزوها را چال کن! آرزوهایت را غربال کن! فرصت زیادی نیست، خود را عبور بده از زیر باران و خودت را از واژه هایی که جاه طلب اند و آرزوهای بیمارگون تولید می کنند، شستشو بده! ذهن وقتی بخواهد برای تو توهم ببافد، پشت سر هم آرزوهای دور از دسترس تولید می کند. آرزوها، برای تو کابوس ایجاد می کنند . افراد کامل گرا، پر از آرزوهای بی نهایت اند که وقتی آنها را ملاقات می کنند، پر از رنج  ذهنی می شوند. بهتر است همیشه ذهن رویاپرداز داشته باشی؛ ولی آرزوی های بی حد و حصر، ذهن تو را بیمار می کند. هر روز آرزو کن که آن روز بهترین باشی و سقف احساساتت لاجوردی باشد. این زیباترین است.

 

قانون ۵۳: رزیلنس خود را بالا ببر!

بد نیست کمی عادت به سختی بکنی و ترسی از موانع، سیم خاردارها و محدودیت ها نداشته باشی. مقاومت روانی یعنی اینکه نتوانی در شرایط بحرانی افکار و احساساتت را مدیریت کنی و در سختی ها سماع کنی و ننشینی و پیمانه پیمانه اشک بریزی. آنجاست که باید ضربدر شوی و آواز سردهی و به جای تسلیم و فرار، تهاجمی اما نرم چون آب حرکت کنی و موانع را پشت بگذاری. رزیلنس یعنی شکننده نبودن، یعنی در مقابل هر گونه مسئله جا نزدن، ایستادن و مبارزه کردن. رزیلنت و تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس دو موضوعی هستند که در هم رفت و آمد دارند.
عده ای،  زمانی که حوادثی در زندگی آنها رخ می دهد، عقب نشینی می کنند و راه سازش و تسلیم را انتخاب می کنند، در صورتی که فردی که توانایی های انسانی خود را باور دارد، ترسی از برخورد با موانع ندارد و احساس ساییدگی نمی کند. دایره ذهنی مقاومت روانی خود را گسترش بده! قوانین طبیعت را با تمام شرایطش بپذیر! رزیلنس توانایی استقامت و غلبه بر بحران های روحی روانی و حفظ روحیه در شرایط بحران است. تو باید راهکارهای غلبه بر بحران را یاد بگیری و نسبت به شرایط بحران، خود را آگاه کنی! فردی که در مقابل استرس ها خودنمایی می کند، نشانگان تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس در او مشاهده می شود.رزیلنت نشانه بلوغ و استقلال روانی توست، بد نیست در زمان و مکان هایی، خود را ریاضت آگاهانه بدهی. مواقعی اشکال و انواع روزه را تمرین کنی، خود را با گرسنگی عادت بده، قدری خود را محدود کن تا مفهوم محدودیت در آینده، تو را آزار ندهد. گاهی از جمعیت و شلوغی فاصله بگیر و خود را در ریاضت خلوت قرار بده و گاهی سکوت کن و حرف نزدن را تمرین کن و اینها همه و همه، تو را اصلاح خواهد کرد. رزیلنس و مقاومت ذهنی قیمت اراده تو را بالا خواهد برد، به نوعی تو ارادة فردی و درونی خود را آموزش خواهی داد تا دیگر از محدودیت و گرسنگی، کمبودها، مسئله ها، شغل ها و بحران ها، قالب تهی نکنی. این یعنی بلوغ و طلوع تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس واقعی در فضای درونی تو. راه زندگی همیشه هموار نیست و گاهی مجبور می شوی با موانع، سختی ها، تهمت ها، محرومیت از امتیازهای اجتماعی همراه شوی، گاهی می توانی از دل رنج ها، شکلی جدید از شخصیت خود را نشان بدهی و نمایشنامه ای تازه بنویسی. اگر فرهنگ مقاومت نداشته باشی، زود خواهی شکست. زندگی، گاهی مبارزه است و تو باید این موضوع را درک کنی، وگرنه یا باید تسلیم شوی یا به راه های ناهموار فرار کنی! زمانی میرسد که زندگی شخصی تو تبدیل به بحران می شود و این بالغ قدرتمند تو را می طلبد که با توجه به خلاقیت فردی، مبارزه ای نرم و آرام را شروع کنی. بحران و موانع از تو به اجبار می خواهند که موجودیت و هویت خودت را نفی کنی؛ اما تو می ایستی و در اوج سختی ها، سماع می کنی! شیوه های بالا بردن رزیلنس خود را با توجه به شرایط زمانی و مکانی ات مورد بررسی قرار بده! روی انواع روزه های جسمی و روانی مطالعه کن و برنامه ای عملی برای آنها بریز. مثلاً روزه سکوت، تو را به عمق درون خواهد برد و وابستگی روانی و کلامی ذهن تو را که به وراجی کشیده شده کنترل خواهد کرد. روزه شکلی از تجربه محدودیت آگاهانه را به تو آموزش می دهد. گاهی در هفته خودت را از غذاهای پرزرق و برق محروم کن! اراده خود را نمایان کن! گاهی در خرج کردن قناعت کن و فکر کن در شرایط سختی قرار داری و روش های کنار آمدن با آن را یاد بگیر. روش های کنار آمدن با مشکلات و سختی ها، شکلی از آموزش و تربیت برای بالا بردن سطح استقامت روانی توست. سعی کن با بالا بردن سطح مقاومت روانی، خود را برنده زندگی ات کنی، وگرنه باید تجربه یک فرد بازنده را با خود حمل کنی! سختی های آگاهانه، گاهی مانند دانه های تسبیح، تو را تراش خواهد داد و موجب موفقیت تو خواهد شد. گاهی موانع و سختی ها را شکلی از رحمت خالق هستی بدان، شاید چون ببینی صلاح و خیر تو در آن باشد. این قدر در ذهنت با موانع نجنگ و به خلاقیت فردی خود تکیه کن، شاید ذهنیت تو تفکر حل این مسئله باشد. این قدر تسلیم موانع نشو مثل آب با آنها برخورد کن! آنها دو دوست قدیمی اند. تو مطمئناً با مقاومت های هوشمندانه ات پیروز زندگی خواهی شد.

 

قانون ۵۴: خودت را در مرکز توجه قرار بده!

تو به عنوان یک انسان در هر زمینه ای که قرار بگیری، مهم هستی و مرکز توجه زندگی و کائنات محسوب می شوی. تردید نکن! نوک پیکان ذهن خود را به سمت ظرفیت های ژنتیکی خود ببر! استعدادهای خود را در اولویت قرار بده! چرا همه چیز به جز خودت مهم هستند؟ شاید در دوران کودکی، تو را تایید نکرده اند. اما این دلیلی بر مهم نبودن تو نیست. برای بالا بردن تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس خود، همه آدرس های تغییر را به خودت ختم کن! سعی کن کارهای خودت را خودت انجام بدهی. به برنده بودن خود فکر کن، تو اگر از هم اکنون تمام توانمندی های خود را در دایره توجه قرار بدهی، دیر یا زود در دایره توجه اجزای هستی هم قرار می گیری. وقتی تو که متولی خودت هستی، ارزشی برای موجودیت خود قائل نشوی، از دیگران هم این انتظار را نداشته باش! نگاهت را در دایره توجه قرار بده، با نگاهت عکس بگیر و عکس هایت را قاب کن! قضاوت بد نکن! احساساتت را در دایره توجه قرار بده و آنها را روی کاغذ بکش. نگو که فایده ندارد. همه بزرگان قلم، از میان همین دست نوشته های گاهی پر از غلط، خود را بالا کشیده اند. راه رفتن و ورزش کردن خود را در دایره توجه قرار بده! شاید ورزشکار بزرگی شوی، حرف زدن خود را در دایره توجه قرار بده و شاید با تمرینات مداوم، سخنرانی بزرگ بشوی، مهم این است که همه اجزای کالبد فیزیکی را در دایره توجه و نوازش قرار بدهی. آنگاه نبوغ در تو تراوش می کند. چه کسی بهتر از تو می تواند کودک درونت را نوازش کند؟ اجزای خودت را به حاشیه نبر! وقتی صدایی مطلوب داشته باشی و در دایره توجه قرار نگیرد، قطعاً خود را از موفقیت و نوازش های دیگران محروم می کنی. وقتی در دنیای درون، نقطه پرگار می شوی، قسمت دوم پرگار آن، همان تخیل و تصور توست که می تواند با قدرت به هر جا که می خواهد حرکت کند. سعی کن هر روز قدمی به سمت خودت برداری! تخیل را در دایره توجه قرار بده، تصورات خود را مهندسی کن، تخیلت را به اندازه بگستران، قلبت را به جریان و تپش وادار. تمدن بشری مدیون افرادی است که خود را در دایره توجه قرار داده اند. سرانگشت خود را به سمت نبوغ و هوش خود ببر، از خودت قدری کار مفید بکش. در این حالت نعمت های طبیعت به وفور در تو خودنمایی می کند. بگذار صحنه های عاشقانه هستی در قسمتی از وجود تو شکل بگیرد. استعدادهای خود را اولویت بندی کن وآنها را آموزش و تمرین بده. شاید یکی از استعدادهای تو، جهان را متعجب کند.خودباوری، در سایه توجه به خود خواهد رویید. روح خود را در دایره زندگی خودت شستشو بده، خودت را ذوب تماشا کن! و قبل از آنکه به دیگران بها و اهمیت بدهی، خودت را در دایره توجه بگذار!

 

قانون ۵۵: ذهنت را با طبیعت هماهنگ کن!

ابتدا ذهنت را با طبیعت هماهنگ کن! وقتی با طبیعت ضدیت می کنی، جسم و روانت دچار بیماری های روان تنی می شوند. مخالف با طبیعت حرکت نکن! قوانین او را بشناس و بپذیر و از قاعده های علمی او پیروی کن! طبیعت چهار اصل کلی دارد. اول: وحدت وجود، دوم: تعادل  سوم: اقدام هماهنگ و چهارم: چرخه ادواری. تو باید بتوانی با هستی وحدت پیدا کنی و خودت را جزئی از این پازل هستی بدانی و مواقعی در اجزای طبیعت حل بشوی؛ تعادل بدین معنی که بتوانی بین مونث و مذکر طبیعت، هماهنگی به وجود بیاوری. هر زنی نیازمند مردی است. مکمل هر سردی، گرمی خود را می طلبد، هر سختی، آسانی را طلب می کند، هر روز خورشید، ماه شب را صدا می کند، تو باید بتوانی بین حالات زنانه و مردانه خود هماهنگی به وجود بیاوری و اقدامات تو از جمله اعمال، افکار و احساساتت همنوا و هماهنگ با قواعد طبیعت باشد وگرنه ستیز با طبیعت، کار و زندگی را بر تو سخت خواهد کرد. طبیعت با کسی دشمنی ندارد. وقتی از او فاصله می گیری، اتوماتیک وار در تو ترافیک تردید به وجود می آید، طبیعت سراسر منبع تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس است و تو جزئی از او هستی و در نهایت تلاش کن ذهنت را با چرخه دوره ای طبیعت هماهنگ کنی. در بهار، تابستان، پاییز، زمستان، تمام اجزای طبیعت از این  چرخه چهار فصل پیروی می کنند.

ابتدا سعی کن طبیعت را بشناسی، چهار فصل او را درک و اجزای چهار فصل را تجزیه و تحلیل کنی و شیوه های کنار آمدن با او را فرا بگیری و راه و رسم درس گرفتن از او را، قدم به قدم آموزش ببینی. آدرس گیری از طبیعت را خوب یاد بگیر. مثلا وقتی دچار افسردگی و اضطراب می شوی بیاموز که چطور از طبیعت و خالق آن طلب یاری کنی. طبیعت متدلوژی خود را دارد. طبیعت یک عمر، تو را بر بستر خود حمل می کند. با او نرم برخورد کن، ساعت شنی خود را بر او سوار و محاسبه کن! تجربه نشان داده هر کس با طبیعت جنگید، دچار اختلال جسمی و روانی شد.عده ای از افراد آگاهانه با طبیعت می جنگند و عده ای دیگر ناآگاهانه. لزومی به جنگیدن نیست، فایده تو در هماهنگی است. طبیعت، قوانین قدرتمندی دارد که با پیروی از آنها به آرامش درون خواهی رسید. قانون نظم، تخلیه، عشق ورزی، جریان و حرکت و قوانین دیگری که خیز و سعادت تو در پیروی از آنها نهفته است. ذهن می خواهد علیه قوانین طبیعت، عصیانگری کند ولی بیهوده عمل می کند و به مرور قطعه قطعه قدرت خود را از دست خواهد داد. بهتر است ابتدا قوانین طبیعت را به ذهنت آموزش دقیق بدهی و او را با علائم فرهنگی طبیعت آشنا کنی. آرامش در هماهنگی با طبیعت ریشه دارد. برای یک بار هم که شده امتحان کن!

 

قانون ۵۶: پهناور و وسیع باش!

در تعدادی از انسان ها، شکلی از تنگ نظری خودنمایی می کند و این نوع نگرش می تواند جلوی هر نوع پیشرفت و خودباوری تو را بگیرد.فرد تنگ نظر سه خصوصیت شاخص را با خود یدک می کشد. او ترسو، خسیس و طماع است و جمع این سه، توقفی معنادار را در فرد به وجود می آورد. گاهی از نگاه او بغض و کینه می بارد. او دوست ندارد کسی رشد کند و به همین دلیل جلوی رشد اطرافیانش را می گیرد، او همیشه در حال مقایسه خود با دیگران است و فراموش کرده اراده خالق هستی فراتر از آن چیزهایی است که در زندگی تاثیرگذار هستند.او تا ابد در شکنجه خود به سر می برد، چرا که در زیر خروارها آرزوهای نابالغ مدفون شده است. تنگ نظر اکثر اوقاتش را به نفی و انکار همه چیز و همه کس اختصاص می دهد. تنگ نظری خود را در سطوح مختلف زندگی ردیابی کن! و در همه امور زندگی وسیع باش، پهناور باش! نزدیک بینی روانی، آهسته آهسته تو را به این بیماری مزمن دچار می کند. نگاه و فکر را محدود نکن، بلندهمت بودن را تمرین کن و این عبارت زیبا را در اتاق ذهن خود بچسبان! این روش، روشنایی را برایت به ارمغان خواهد آورد. انسان نزدیک بین و تنگ نظر در اوج مقایسه زدگی و حسادت، زندگی و خوشی واقعی را از خود محروم می کند. روز به روز به گسترش قلب خود فکر کن، کمی به خارج از مرزهای فکری و احساسی خود نظر کن، کنار پنجره برو و افق دوردست را نگاه کن. چقدر تفاوت وجود دارد؟زبان های دیگران را یاد بگیر! خود به خود آرامش و تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس در وسعت نظر تو شکل می گیرد. تنگ نظری بیماری عده ای است که ترس از بازنده بودن و عقب افتادن دارند. تجربه شخصی ، دایره ذهن تو را وسیع خواهد کرد. کودک کنجکاو را در درون آزاد بگذار و نگذار والد تنگ نظر تو موجودیت احساسی ات را در دست بگیرد. ذهن خود را از این همه سیستم مداربسته، فرهنگ و خانواده خود رهایی بده و بدان ماموریت انسانی تو این نیست که در خودت جا بزنی. بلند شو، خود را از این همه تعفن پاک کن و لبخند بزن! به عمق نگاه خود احترام بگذار و چشم هایت را تقویت کن!به تجربه انسان های دیگر احترام بگذار! تنگ نظری نقطه مقابل پهناور بودن و وسعت نظر داشتن است. زندگی برای همه وسعت و موقعیت دارد. این قدر جهان را کوچک نبین. تنگ نظری، نوعی نگاه است که در تاریکی ذهن خسیس شکل می گیرد و نوعی از نابینایی درونی است. مغزت را تکان بده و به منظومه ذهنی خود نگاه کن. به فضای بی نهایت جهان بنگر! چشم ادراک خود را وسعت ببخش! خود را درآیینه ها پخش کن، چقدر بازتاب! به همین جاده روستا و شهر خود بسنده نکن! دامن وسعت بهار را بگیر و از آن بالا برو. تخیل تو نامحدود است، آن را جدی بگیر! مثل یک اقیانوس وسیع باش!

 

قانون ۵۷: ذهن خود را از قضاوت آزاد کن!

ذهن پر از قضاوت، هیچ وقت آرامش ندارد و انباری است پر از آشغال که مصرف مفید ندارد. اکنون انباشتی از ذهن تو این چنین است، ذهنی پر از هیجان های خشم و نفرت، احساس گناه و درماندگی که سال هاست با آنها زندگی می کنی و اکنون اتوماتیک وار قضاوت می کند. ذهنی پر از احساسات منفی که حالت را خراب می کند. این ذهن برای داشتن خودباوری عمیق، ابتدا باید از شر این باید و نبایدهایی که ریشه قضاوت اند، خلاص شوند. این قدر خودت را هر لحظه سرزنش و قضاوت نکن. ذهن تو، با والدی سرزنشگر، روز را به شب می رساند. امان کودک و بالغ درون خود را بریده ای و همه اش درگیر قضاوت هایی است که تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس را از تو گرفته. بگذار کودک درونت، آزاد نفس بکشد. بگذار من بالغت، کمتر حضور والد نکوهشگر را تجربه کند. این قدر برای خودت خوب و بد نکن، ذهنت را از قید و قضاوت مطلق آزاد کن! وقتی به مرور قضاوت های عصبی خود را کم می کنی، احساس می کنی از زندان ذهن بیرون آمده ای؛ رها، آزاد از هر قید و بند عصبیت. اگر بتوانی کودک طبیعتی خود را که در ترافیک قضاوت گم شده است پیدا کنی، روی آرامش را خواهی دید. از خود سوال کن چند درصد ذهنت قضاوت می کند؟ ذهن قضاوتگر، همیشه در اوج تغافل و جدل است و هیچ پیامی را بر نمی تابد. ذهن چموش، حاضر نیست کسی را تحمل کند یا بپذیرد. بهتر است از قانون تخلیه طبیعت استفاده کنی و اصل را بر این بگذاری که کم کم افکار غیرمنطقی و احساسات زائد را شناسایی و علیه آنها مبارزه کنی. برای کسب آرامش، قانون برون ریزی و پاک سازی درونی را هر روز و پایان هر شب در زندگی ات رعایت کن. هر چه ذهنت از دانش تاریخ مصرف گذشته و بی مصرف آزاد باشد، آرامش و تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس را در آغوش خواهد گرفت. ذهن تو زیر هزاران آوار واژه و احساس های پوچ و متعصبانه جیغ می کشد. استفراغ کن و خیلی از کتاب های شبه فلسفی و شبه روان شناسی را که خوانده ای بیرون بریز تا حالت خوب شود. قضاوت، مثل ابرهای سمج همه جا را پوشانده. از این رو مسخ قضاوت ها شده ای، بر سفالستان ذهنت تکیه کرده ای، قلاده بر نگاه خود انداخته ای و عفونت توهمات تو همه جا را فراگرفته است. بیا قضاوت های مسموم را بیرون بریز، نترس، احساس گناه نکن، تیشه را بردار و بت هایی را که در ذهن سرخورده تو علم شده اند، بشکن و آنگاه بارش باران تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس را نگاه کن. در این حالت تازه جهلی را که در پوسته علم جدید خود را پنهان کرده، درک می کنی. ذهن بی قضاوت یا کم قضاوت، ذهن آزاد و سالم است. از خواب بیدار شو! حس دانای کلی را از خود بگیر تا ذهنت دست از قضاوت پی در پی بردارد.


 قانون ۵۸: زندگی را همان گونه که هست بپذیر!

به داشته ها و اندوخته های خود احترام بگذار، برای زندگی این همه شرط و شروط نگذار، تو باید خودت را با زندگی هماهنگ کنی، زندگی نمی تواند این کار را با تو انجام بدهد. کلیت زندگی سبک مخصوص به خود را دارد، این قدر برای او پرانتزها را باز و بسته نکن!‌زندگی دیروز و فردا به درد تو نمی خورد، بنده امروز باش. از این لحظاتی که زندگی در اختیار تو قرار داده، نهایت بهره را ببر! قدر لحظات زندگی را بدان! لزومی ندارد که تو با زندگی سازش کنی، نه، بلکه سازگاری کن، هم تغییر کن و هم شرایط را به نفع خودت تغییر بده. زندگی را تحمل نکن. بلکه واقعیت آن را بپذیر، با تمام خوبی ها و بدی هایش که انسان ها خلق می کنند. واقعیت زندگی زیباست و تو خودت را با این جمله هم آوا کن. آنگاه انرژی تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس، تو را به اوج خواهد رساند. به قواعد و قوانین زندگی احترام بگذار. شاید در مواقعی  اطراف تو سیاه باشد، اما زندگی در کلیات و جزئیاتش، زیبایی منحصر به فرد خود را دارد. زندگی در ذهن تو شرطی و در تجربه تو آلوده شده است. زندگی ترکیبی از زیبایی ها و زشتی ها، خوبی ها و بدی ها، سختی ها و آسانی هاست، آن را با تمام شرایطش بپذیر و حتی در فرصت های بدی که در اختیار تو قرار می گیرد، به دنبال نکات مثبتش باش.  ذهنت را در رابطه با زندگی، مثبت گرا کن! زندگی را با آرزوهای دور و دراز طی نکن! عمر، سفری کوتاه است و فرصت تجربه خیلی لحظات را نخواهی داشت. به داشته های ساده و در عین حال مهم خود فکر کن! به چشم ها، قلب، پاها، دست ها یا داشته های مادی خود فکر کن و ببین چگونه می توانی از آنها بهترین بهره و لذت را ببری. تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس تو در این نگاه جا گرفته است.اجزای زندگی را تحمل نکن و آن را بپذیر!هر فردی، اندوخته های اکتسابی و داشته های ذاتی دارد، این دو را با هم ترکیب کن و به پدیده سوم، دست پیدا کن! به حداقل داشته های خود به دیده یک ثروت کیهانی بنگر و شرط و شروط بیمارگونت را کم کم حذف کن! اگر تو در این خانواده به دنیا نیامده بودی، اگر تو در این کشور یا شهر متولد نشده بودی، اگر تو یک پدر پولدار می داشتی … با اگرها و مگرها فقط فرصت ها را می سوزانی و خود را فریب می دهی. خیلی از این ای کاش های خود را دور بریز و به شور و حال اکنون زندگی نظر کن!

 

قانون ۵۹: شادی خود را به پول وابسته نکن!

پول، ابزار رفاه است و برای موفقیت بیشتر، ابتدا بهتر است هوش اقتصادی خود را فعال و جایگاه آن را در زندگی خود مشخص کنی، اما مواظب باش شادی تو به حضور پررنگ پول وابستگی پیدا نکند، که هر زمان پول داشتی، احساس تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس بکنی و هر وقت نبود، کودک درون تو در لاک افسردگی و احساس بدبختی فرو برود. پول، تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس واقعی و معنوی را به تو نخواهد داد، بلکه قسمتی از زمینه آن را برای تو فراهم می کند. این شناخت معنوی توست که گزینه اول است. تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفسی که با پول بالا و پایین برود، شکننده است. تکلم ، نگاه و احساس تو، مشروط به تایید گزینه بیرونی است. استدلالت را بر این اساس نگذار! تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس واقعی، ریشه در ذهن معنوی تو دارد و این مغایر با هوش اقتصادی تو نیست. خیلی ها ترس کودک درون خود را در پشت حضور پول پنهان می کنند و می خندند و تا این شیء وجود دارد، شکایتی نمی کنند، اما زمانی که حضور پول کم رنگ می شود، فرد فرو می ریزند و در ناخودآگاه او ترس و جنگ و جدال به پا می شود. جاده ای که خودباوری اش صد در صد به پول ختم شود،نگران کننده است. از امروز تصمیم بگیر که برای پول به عنوان یک شیء گره گشا احترام قایل شوی، اما هیجان و شادی خود را به آن وصل نکن! وگرنه اکثر اوقات در رنجی ممتد آویزانی و ثبات خلقی خاصی نداری و مجبوری گاهی برای پول، گدایی ذهنی و عملی کنی و درد و رنج عمیق بکشی! اما در گام اول تو هوش اقتصادی ات را به صورت علمی آموزش بده و زیرساخت اداره زندگی ات را محکم کن و گرسنگی را مشیت الهی ندان و علیه فقر قیام کن و تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس خود را در کسب ثروت بدان، اما شعور و شخصیت خود را به پول نفروش و از دایره نفوذ آن بهره کافی را ببر! به لباس های کهنه و زندگی فقیرانه اختیاری عادت نکن، مثل یک ثروتمند باش و مثل یک درویش. رها و آزاد باش! گاهی پول تو را از دایره تواضع و فروتنی دور می کند، مواظب این انحراف باش! رفتار نودولتی را در خود شناسایی کن و با آنها مبازره کن! سبک دوره گردان آزاد را نداشته باش! قواعد ریاضی به دست آوردن پول را یاد بگیر و در اوج پادشاهی، روح حاتم طایی را در خود زنده کن و شاخه ای از بنیاد نیکوکاری شو و آنگاه رقص تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس را در خود نظاره گر باش! خیلی ها شخصیت ناخودآگاه سالم یا ناسالم خود را زمانی که پای پول به میان می آید، نشان می دهند. از این ادبیات فاصله بگیر!

 

قانون ۶۰:یک عملگرا باش!

تو عادت به پرحرفی کرده ای و به اشتباه، اسم این را هم گذاشته ای تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس؛ نه، سکوت آگاهانه کن و نتیجه عمل را در ذهنت مهم بشمار! یکی از رنج ها در روابط اجتماعی، همین زیاد حرف زدن خیلی از انسان هاست. فکر می کنی باید مثل رادیو روشن باشی و یک ریز حرف بزنی. تو زمانی به بلوغ و خودباوری می رسی که عملت بیشتر از حرف هایت حضور داشته باشد.دلت خوش است که واژه ها را پشت سر هم می بافی و گوش های بیکاری را هم پیدا می کنی و احساس می کنی که مجهولات کشف کرده ای و از کرامات خود سخن می گویی و دوست داری پیشگوی اتفاقات معلوم و مشهود زندگی باشی! این قدر به زبان بازی خود نبال، خاموش شو و جارو در دست خود بگیر و اتاق ذهنت را تمیز کن. نتیجه زندگی تو به عملت بستگی دارد. خیلی از حرف ها را دیگران زده اند. خودت را با حرف زدن به دیگران تحمیل نکن. حرف زدن زیادی تو، خودباوری ات را تهدید می کند. حرمت کلام را رعایت کن، ظرفیت اعصاب خود و دیگران را هم در نظر بگیر! انسانی که زیاد حرف می زند، جاهلیت و عقده های خود را اثبات می کند، خیلی از افراد وقتی در عمل سرخورده می شوند، به شغل حرافی مشغول می شوند و در هر جمعی با واژه هایی محدود و تکراری و تاریخ مصرف گذشته خودنمایی می کنند. انسان ها با تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس اساساً در عمل خلاصه می شوند. روزی شاگردانی پیش استادشان رفتند. استاد در حال جارو کردن بود، شاگردان از او خواستند که برایشان سخنی بگوید. استاد از آنها خواست که تامل کنند، استاد به کارکردن ادامه داد، به سراغ باغ خود رفت و شروع به فعالیت و کار کرد. دوباره شاگردان از او خواستند برای آنها سخنی بگوید. استاد از آنها خواست تامل کنند تا بالاخره ساعتی گذشت و حوصله شاگردان سرآمد. استاد رو به آنها کرد و گفت: من چند ساعت برای شما با رفتار و عملم سخنرانی کرده ام، عمل من همان سخنرانی است. امروز همین اطلاعات برای شما بس است. این نمونه یک عملگرای خلاق است. سعی کن با رفتارت برای دیگران الگو باشی و این یعنی خودباوری واقعی. روی حرف زدن پافشاری فلسفی نکن. باید عملت برجسته تر و بیشتر از سخت گفتنت باشد. درست است که باید به تئوری داد، شکی نیست؛ اما برای همین نظراتت، قدمی بردار! در تاریخ ، واژه و حرف زیاد زده شده است. تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس خود را با حرف زیادی زدن اندازه نگیر، بلکه رفتار مفید و مثبت خود را ملاک قرار بده! شاید فکر کنی خون تو با واژه ها به جریان می افتد، اما از امروز عمل مفید را ملاک رشد و مدرن بودن خود قرار بده!

 

قانون ۶۱: به عمق درون توجه کن!

زندگی هم لایه های سطحی دارد و هم لایه های زیرین که هر کس را توان راهیابی به عمق نیست و این امکان، فقط با خودشناسی نظری و عملی به دست می آید. دنیای بیرون همین چیزهایی است که هر روز مشاهده می کنی اما دنیای درون، رموز خاص خود را دارد که بایستی با آیین نامه معنوی آن آشنا باشی. ابتدا تکلیف خرد را روشن کن و بعد از آن اساسنامه پیروی از دل را امضا کن! دنیای بیرون رویاهای تو را به غارت برده است، پس به دنیای درون خود توجه کن، آدرس های آرامش به بیرون ختم نمی شود. خیلی از نگاه ها، دلایل و تصمیمات تو سطحی و زودگذرند! بساط خردورزی را در زندگی خود پهن کن و این را بدان که خردورزی با خواب و خیال تو تفاوت دارد، شاید تو پر از اطلاعات به روز و دیروز باشی اما اگر انسان خردورز و اهل دلی هستی، به مرمت و بازسازی شناخت خود بپرداز! کف روی آب نباش، به آنها دل مبند، عمیق باش و برای رسیدن به آرامش، درک و فهم آیین نامه فلسفی خود را تغییر بده. از آلودگی های دنیای بیرون دست بکش، ظواهر بیش از حد آن را رها کن و بساط لذت را که در دنیای درون با سکوت تو همراه است پهن کن. استعداد خود را در ظواهر، زنده به گور نکن! خودت را هر روز و هر لحظه اندازه بگیر. چقدر سر در تامل دنیای درونت داری. نکند عمق درونت را تارهای عنکبوت پر کرده و تو آن را جزیره ناشناس می دانی! سطح زندگی، خیلی خوش آب و رنگ است، اما درون خود ساخته تو، لذت معنوی را به همراه دارد. عمیق به رنگ های طبیعت نگاه کن، عمیق به واژه های زندگی بنگر! اساساً انسان های سطحی که شکلی از کودک نادان اند و زود فریب می خورند و زود هم خوشحال و غمگین می شوند بسیارند. تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس واقعی در فضای عمق درون معنا پیدا می کند. دست از شخصیت نمایشی افراطی خود بردار، این حالت در جامعه و گذران زندگی کار دستت می دهد. به خرد درونی احترام ویژه بگذار. من بالغت را رو کن و بگذار ذهنت به سوالات مهم و عمیق زندگی جواب دهد. البته بیش از حد فکر نکن. توی سوالات وسواس گونه، پرسش های عمیق وجود دارد. به نگاه و سوالات متعادل فکر کن! فلسفه زندگی را برای خود دوباره معنا کن! این همه در بین واژه های مبتذل و سطحی خود را پنهان نکن. برای رسیدن به عمق، به عشق روی بیاور و خودت را از آن لبریز کن و آنگاه ببین که هوش های تو به بلوغ و نبوغ می رسند و تو تشنه شناخت های جدید خواهی شد . به چشم مجنون برو و به حواس لیلی معنا، پناه بیاور، آن وقت به راز هستی و کائنات یعنی عشق، آگاه خواهی شد. کمی فیلسوف باش! در رابطه با بعضی از واژه ها مثل عشق، آزادی، خودباوری واقعی، درگیری فلسفی به وجود بیاور. تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس واقعی در درک معنایی واژه های عمیق و مفهومی زندگی است. چون غواص معانی، به عمق واژه ها برو!

 

قانون ۶۲: کارهایت را ناتمام نگذار!

زندگی تو، پر از آغازهای ناتمام است.کودکانه به طرف شروع یک کاری می روی اما در وسط یادگیری، آن را رها می کنی و به مرور، این عادت غلط تو شده است و تکرار این روند ، تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس تو را خدشه دار کرده است، که دیگر خودت را قبول نداری. این یکی از بدترین ترک ها و ضربه هایی است که اراده تو بر می دارد و تو بایستی حتما خودت را درمان کنی و جلوی این روند و رفتار مخرب را بگیری! بهتر است یاد بگیری قبل از شروع هر کاری در رابطه با آن موضوع، ابتدا اطلاعات درست را جمع آوری و آنگاه هدف گذاری دقیق بکنی و با یک برنامه ریزی مرتب و دقیق به طرف اهدافت حرکتی کنی وگرنه این رفتارهای ناموفق مکرر، احساس بازندگی را در تو تشدید  خواهد کرد. این احساس در تقابل با خودباوری عملی است و تو را ذره ذره از درون خرد خواهد کرد. نگذار این احساس بازندگی در تو شکل بگیرد و به یک عادت تبدیل شود. یک فرد با تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس اکثر اوقات  احساس رضایت زندگی می کند. روزی شاگری پیش استادی رفت تا از استاد درس زندگی را بیاموزد. استاد گفت: غذایت را خورده ای؟ شاگرد گفت: نه . گفت: غذایت را بخور بعد برو کاسه ات را هم بشوی. شاگرد پیش استاد آمد و گفت: کاسه ام را شستم ، اکنون آماده ام تا اولین درس زندگی را به من بیاموزید. استاد گفت: همین گفته، اولین درس زندگی تو باشد و آن را بارها تمرین کن: وقتی غذایت را خوردی، کاسه ات را بشوی. و شاگرد به اولین اصل بیداری درونی خود واقف شد. این حکایت، این درس را برای تو دارد که هیچ گاه کاری را نیمه تمام نگذاری و همان طور که خوردن مهم است، شستن ظرف هم مهم است و نبایستی کاری را نیمه تمام رها کنی. تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس از همین به هم پیوستن اصول و فنون و حلقه های کوچک به وجود می آید و بلوغ و بیداری روانی تو از همین جا شروع می شود. این قدر کلام را بدون عمل به کار نبر، در بیان هر رفتار، کلام یا احساسی به مکملش فکر کن! و این قانونی از طبیعت است.مثلاً وقتی هدیه ای را به همسرت می دهی آن را با کلمات زیبا و نوازش گونه تکمیل کن! این قانون رعایت مکمل هاست، سرد و گرم همیشه باید همراه هم باشند تا تعادل از بین نرود. خیلی اوقات رفتارهایت پر از حرکت های عرضی تکه تکه است. طولی و ممتد عمل نمی کنی و همین است که پیوستاری در رفتارهایت نمی بینی. هر آن باید منتظر تغییر جهت نابالغانه است باشی و این یک عادت غلط و تضعیف کننده خودباوری است که بایستی کم کم از خلق و خویت بزدایی!

 

قانون ۶۳: رازدار باش!

هستی پر از رازهای متنوع و گوناگون است و درک رازوری کائنات، شعور و فهم کیهانی تو را می طلبد و یک فرد با تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس، اساساً به رازهای طبیعت احترام می گذارد. در عین حال تو هم پر از رازهایی هستی که باید ذهن خلاق تو، آن را کشف کند و در عین احترام به فردیت خود، باید به فلسفه رازگونگی طبیعت توجه ویژه داشته باشی.راز در تمام طبیعت وجود دارد، مثل رازهای اخلاقی، رازهای فیزیولوژیک و انواع رازهای دیگر. اما در حوزه انسان با تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس، این نکته مهم است که فرد بتواند رازدار خود باشد تا از آسیب ها مصون بماند. فردی که رازهای حیاط خلوت خود را به افراد نادان و جاهل نمی گوید، در واقع خود را از تعرض اینان مصون می دارد. خیلی ها از رشد و پیشرفت تو خوشحال نمی شوند و دوست ندارند تو قدم از قدم برداری. اگر رشد آنی یا پلکانی بکنی، حسادت می کنند و اگر شکست بخوری، غمخوار تو خواهند شد، پس لزومی ندارد که پیش هر کسی رازهای خود را فاش کنی و فکر کنی آنها مشتاق این گفته ها هستند. در واقع تو به دست خود باعث آبروریزی، عقب افتادگی و عدم نتیجه گیری های خود می شوی! اگر نگاهت به فتح دوردست ها است، رازهای خود را طبقه بندی کن! رازهای درجه سه، دو و یک و حتی افراد را برای شنیدن آنها طبقه بندی کن! البته یک نکته مهم این است که تو تفاوت اساسی بین رازداری و مخفی کاری را بدانی. مخفی کاری، شکلی بیمارگون از رازداری است که تو حتی حرف های عادی ات را هم مخفی و لاپوشانی می کنی که این شکلی از بدبینی و سوء ظن شدید تو را می رساند. یک فرد مخفی کار شدیداً با عدم تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس رو به روست؛ اما فرد رازدار، بالغانه با اطلاعات خود برخورد می کند. وقتی می بینی کودک درون تو عجله می کند که هر چه زودتر، حرف هایش را بزند، اینجاست که گاهی رازهایی را فاش و برملا می کنی که برای خودت دردسرزا می شود و راه پس و پیش را برخود می بندی. این عادت به خاطر حضور و مدیریت کودک افسارگسیخته و احساساتی شماست. رازهایت را به دست بالغ درون بسپار و خیالت راحت باشد. کودک عجول برای امانت داری، مطمئن نیست و گاهی اختیار از دستش می رود، انسان ها هم می دانند که حرف راست را از کودک بپرسند و خیلی افراد در چهل سالگی هم کودکی هستند که با رازداری میانه خوبی ندارند و وقتی هم که می خواهند خود را تغییر دهند و اصلاح کنند به طرف ادبیات بیمارگون مخفی کاری پیش می روند. عادت رازداری را که یکی از نشانه های تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس برتر است، در خود ایجاد کن! از همین لحظه این تمرین را با من بالغ خود شروع کن!

 

قانون ۶۴:بر خود تسلط داشته باش!

یکی از احساس هایی که به آن نیاز داری، داشتن احساس تسلط بر افکار، احساسات و رفتار خود است. خیلی ها کنترل رفتارشان دیگر دست خودشان نیست، همه چیز خود را رها کرده اند، بی خیال خود شده اند و گاهی اوقات خود را حراج می کنند، برای خود ارزشی قائل نیستند و افکار گوناگون در ذهنشان سرخود می آید و می رود. احساسات، به طور افراطی و مبالغ آمیز خودنمایی می کنند و در رفتار کاملاً از دست رفته، خود را نشان می دهند. وقتی بر خود مسلط باشی، از درون احساس رضایت داری، از خودت لذت می بری، احساس می کنی وجودت در چارچوب ها و هویت خودت شکل می گیرد، مجبور نیستی برای تماس با خودت، به دیگران متوسل شوی و وقتی می توانی بر افکارت تسلط داشته و اجازه ندهی افکار منفی و غیرمنطقی بر سراسر وجودت حکم فرما شود، احساس آزادی درونی می کنی. زمانی که احساسات منفی، در چنبره اراده درونی ات قرار می گیرد، تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفست اوج می گیرد. تو باید فکری به حال مدیریت هیجانات بکنی، اینکه بتوانی هیجان خشمت را هدایت بکنی تا فاجعه ای به بار نیاوری. اگر به راحتی خشمگین شوی و به دیگران حمله بکنی یا خشمت را فرو بخوری. نشانه ضعف روانی توست یا اگر نتوانی هیجان شادی و لذت خود را مهندسی بکنی. به یک آدم سرخوش و عیاش و کودک لذت طلب تبدیل خواهی شد، که کار دست خودت خواهی داد. وقتی آدم عجولی باشی، در خیلی از کارهاست به اهدافت نخواهی رسید و این هیجان عجول بودن نتیجه کارهای تو را ناکام خواهد گذاشت. وقتی ترسو باشی، خیلی از موقعیت های مفید را تجربه نخواهی کرد.آن چیزی که می تواند تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس تو را خدشه دارکند، افسارگسیختگی و ناتوانی در مهار احساسات توست که از همین لحظه باید آگاهی و درون نگری آگاهانه را به هیجانات تزریق کنی. بایستی اسب های چموش عواطف منفی خود را در بند بکشی، نمی توانی آزادی بی حد و حصر برای این گونه هیجانات قائل شوی. زمانی که در اوج خشم قرار می گیری و می توانی با ترفندهایی خود را مهار کنی و آرام بشوی، این یکی از نشانگان تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس توست. پس ظرفیت سازی روانی یا هیجانی را جزو برنامه های آموزشی خود قرار بده! ایجاد احساس تسلط، نشان قدرت درونی است که بایستی آن را درون خود ایجاد کنی و اگر هست، تقویتش کنی که قطعاً رسیدن به این احساس برتر، به شناخت، آگاهی و ریاضت درونی نیاز دارد. کافی است به اصل و انضباط درونی در هر زمان و مکان پایبند باشی و تشنج را رها کنی. عبارت آرام و خونسرد باش! را ذکر روزانه و شبانه ی خود کنی!

 

قانون ۶۵:یک الگو باش!

بگذار در درون خود پر از حیرت باشی و دیگران هم در تو پر از تماشا شوند.فقط یک تابلو و فیلم نیست که پر از تماشا است، گاهی نگاه، کلام و قلم تو، موسیقی طلایی است که وقتی نواخته شود، طبیعت را متحول می کند. بدون اینکه بخواهی، وقتی کسی نام انسان بر خود می گذارد، آزمایشگاه خلاقیت و نبوغ باید در ذهن او تداعی شود، وگرنه تو ظرفیت های انسان را نمی شناسی. انسان شکلی از آفرینشگری خالق است، مینیاتوری از زیبایی هستی است، خودباوری واقعی در یک انسان با ابعاد مختلف می تواند جاری باشد و این انسان، یعنی اشرف مخلوقات می تواند در هر نقطه ای که قرار گیرد، شکلی از الگو باشد، الگو در نگاه، در افکار، در احساس و در رفتار، به شرطی که از قواعد انسان خلاق پیروی کند و خود را شناخته باشد. وقتی به خودباوری می رسی، اتوماتیک وار الگو می شوی. این قدر بی تفاوت از کنار خود رد نشو و جوانه های احساس خود را لگد نزن و استعدادهایت را دور نینداز، زمانی که به تجربه اوج سرخوشی می رسی از خودت عکس یادگاری بگیر و به کودک خلاق درونت اجازه بده هر جا که می خواهد برود. آنگاه تصوراتت را مهندسی کن و به رویاهایت شکل بده، رنگ بده، موسیقی بخوران. حواست شش دانگ به احساس های خودت باشد، بعد کناری بنشین و تابلوی نقاشی خودت را تماشا کن. تو پر از الگو و مدل شده ای در همه چیز. تو یکی از آفرینشگران بلا منازغ طبیعت هستی. در اندیشه ورزی، در بیان احساس و البته در حواس های دیگر، حیوانات از تو جلو می زنند؛ اما تو می توانی در خردورزی، یک الگو با ذهنی زیبا باشی. قدر خود را بدان! بلیت تماشای خود را به ما هم بده! خودت را هم با کسی اشتباه نگیر! اکنون قلب تو پر از لبخند تماشاست. به ضربانش گوش بده، روی برگ های نیلوفری درون خود درون نگری آگاهانه کن! تو خود یک دایره المعارفی، نتیجه را نسوزان! چشم های آهو در صید چشم های توست، چرا می روی روی صخره های بی هویتی دراز می کشی؟ سعی کن یک عاشق حرفه ای باشی! گوشواره باش و بدرخش، در گوش انسان هایی که در ریاضت عشق اند، شمعی باش که در اتاقی تاریک می سوزد و روشنایی پخش می کند، در معامله با خالق طبیعت سرمایه گذاری کن! تصویری باش که رحمت الهی از چهره او بر همگان ببارد.

 

قانون ۶۶:اصرار نکن کسی را تغییر بدهی!

روزی فردی کامل گرا فکر کرد و تصمیم گرفت که جهان و بشریت را تغییر دهد، کمی مطالعه و تامل کرد، دید که نمی تواند. گفت کشورم را تغییر می دهم، باز هم فکر کرد، دید نمی تواند، گفت شهرم را می خواهم تغییر بدهم، باز هم به این نتیجه رسید که نمی تواند، گفت خانواده ام را که می توانم عوض کنم، بعداز مدتی تلاش، دید هر کسی دارد ساز خودش را می زند، بالاخره، به این نتیجه خردمندانه رسید که بهتر است خودم را تغییر بدهم و از اینجا بود که آدرس اصلی زندگی و خودشناسی خود را پیدا کرد و در گام اول خودشناسی یاد گرفت که ابتدا خودش را دوست داشته باشد! و به این جمله ساده، روزها اندیشید. این جمله شبانه روز و هر لحظه اندیشه می خواهد یعنی اینکه همیشه باید بر این مفهوم تعمق کنی و عملاً کارهایی را انجام بدهی که نشانگان دوست داشتن خودت باشد و کسی که بخواهد فردیت خود را تغییر بدهد، ابتدا باید تکلیفش را با خود روشن کند، تو اگر تمام وجود و هستی ات را دوست نداشته باشی، چطور می توانی قدم از قدم برداری! باید روی بال های احساس خود خیره شوی و آنها را یک به یک نوازش کنی. در عین حال اشتباهات خودت را هم بپذیری و خودت را هم سرزنش نکنی. تو نباید به خودت، فشار بیاوری که کسی را تغییر بدهی؛ مثلا بگویی می خواهم نامزدهم را تغییر بدهم یا می خواهیم تغییر بنیادین در ساختار جامعه ام به وجود بیاورم. همین نگرش، آغاز اختلاف و جر و بحث هاست. همین تفکر، فشار عصبی مضاعفی را بر فرد یا گروه های خاص می گذارد. سرنا را از سر گشادش نزن! سرنا باید از سر تنگش دمیده شود و آن، تغییر زیرساختهای فکری، احساس خودت است تا شالوده خودباوری واقعی در عمق درون تو پایه ریزی شود. خیلی گروه ها در طول تاریخ بوده اند که سعی کرده اند دنیا را متحول کنند اما قربانی تفکرات انحصار طلبانه خودشان  شده اند. به خودت لبخند بزن،آدرس واقعی در عمق درون توست. بلوغ و آرامش و تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس واقعی تو اینجاست، در انضباط خود باش. در سراسر تاریخ، صدای ناله افرادی می آید که می خواسته اند توسط دیگران تغییر کنند و به آنها جفاها شده است.تاریخ را دوباره تکرار نکن! تغییر از احساس شروع می شود و باید به تعقل برسد. خیلی از افراد اصرار عجیبی بر تغییر جهان خود دارند، اما بیهوده تلاش می کنند. تغییر، ادبیات و فرهنگ خاص خود را می طلبد، خیلی ها در فرایند تغییر پر از آغازهای هیجان انگیزند؛ اما رفتارشان به سرانجام نمی رسد. تغییر به خودی خود مقبول نیست، بلکه بایستی تو را به ادبیات طبیعت نزدیک تر کند. درنگ نکن! ردپای آواز آهوان و صراحت موسیقی پرندگان و شعله آتش و رعد و برق آسمان را بگیر و برو! این قدر روی پل تغییر دیگران معلق نایست!

 

قانون ۶۷: صلح و دوستی را ارزش بدان!

معمولاً انسان، در محاصره ارزش های متناقض قرار گرفته است و اساساً ارزش ها، منشا تصمیم گیری انسان هستند. ارزش ها و باورها، عقاید تو را شکل می دهند و باورها و نگرش های تو را می سازند. هر فردی ارزش هایی دارد و سبک زندگی اش بستگی به این دارد که ارزش های گوناگون را با چه اولویتی قرار بدهد. کسی که ارزش های اقتصادی را در اولویت قرار بدهد، پول نیز برای او اولویت دارد و ثروت آفرینی یا در بعد منفی آن ثروت اندوزی، اولین ارزش او می شود. پس سعی کن در اولین گام، عشق ورزیدن را در اولویت ارزش هایت قرار بدهی. اگر برای شناخت افراد ردپای ارزش های آن را بگیری، ذهنیاتشان را کشف خواهی کرد. گاهی اوقات فرد، مصلوب ارزش های عقب مانده خود می شود. ارزش های یک انسان باید به روز شود. گاهی همین ارزش هایش، قفس ذهن او خواهد شد.وقتی عشق، دوستی و محبت اولین ارزش معنوی و اجتماعی تو شود، هر لحظه شکوفه تبسم روی شاخه های درخت ذهن و قلب تو خواهد نشست و مرگ و نیستی و افسردگی از روحت رخت برخواهد بست و تو ناخودآگاه کودکی هنرمند خواهی شد. گوی در ایوان صراحت و فصاحت، عشق را به وضوح خواهی دید  و بهاری شکوفه وار خواهی شد و سوال هایت قلب هر گل سرخی را می شکافد و همیشه اجزای طبیعت به تو پیام خواهند رساند و دایره واژگان کلماتت را گسترش خواهد داد و تو از سرگردانی در این شصت هفتاد سال زندگی ات دست برخواهی داشت. همیشه برای بالا بردن تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفست، صلح و دوستی را جزو ارزش های اول خود بدان! زنان و مردان به واسطه توسل به همین ارزش، تبدیل به مردان و زنان بزرگ شده اند. در پایبندی به این ارزش زیبا تردید نکن! حاکمیت ارزش عشق، باورهایت را پرورش خواهد داد و تو را به عشق ورزی خواهد کشانید و در تو نگرشی را خواهد کاشت که تا پایان عمرت ذوق زده شوی. خودت را دراین نگاه توزیع کن! بر این ارزش با انضباط تفکر کن! مواظب خودت باش تا از این ادبیات فاصله نگیری! صلح و دوستی راز خلقت است، انسان حیوانی عاشق است وبه خاطر اعتقاد به عشق، کمیاب می شود. این نگاه را در خود ستایش کن، آنگاه در اوج خودباوری واقعی قرار خواهی گرفت. هر روز ساز صلح و دوستی را کوک کن! فلسفه و سبک زندگی ات را بر مدار پایداری و مانایی صلح و دوستی بگذار! آنگاه همه در قلب تو جای خواهد گرفت، دیگر صدای زوزه گرگ ها و کفتارها را نخواهی شنید و دیگر در ذهن هیچ کس ترس نخواهی کاشت و دیگر کسی از تو نخواهد ترسید و تو می توانی در همین زندگی به تجربه همین عشق برسی. احساسات را برای صلح و دوستی و عشق ذخیره کن، خودباوری برتر در این گاهواره استراحت می کند.

 

قانون ۶۸: بالغانه و آگاهانه، فروتن باش!

شاید توصیه به فروتن بودن، هم خوب باشد و هم بد. زمانی می تواند بد باشد که زمینه سوء استفاده از تو را فراهم کند و زمانی می تواند خوب باشد که زمینه نفوذ اجتماعی تو را گسترش دهد. این پارادوکس را باید در زمان و مکان خود مورد بررسی قرار دهی! گاهی تو مهرطلب می شوی و برای گرفتن تایید دست به گدایی محبت می زنی که این تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس تو را خدشه دار خواهد کرد. مهرطلبی، بیماری راضی کردن دیگران است که در نهایت به بازنده بودن تو منجر خواهد شد و فروتنی با این ادبیات، مناسب تو نیست. اگر فروتنی تو منجر به بازندگی و تحقیر و پذیرش ذلت تو شود، بیمارگون خواهد بود. اما اگر با قدرت و اوج تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس به یک رابطه نگاه کنی، دایره نفوذ و قدرت معنوی ات را گسترش خواهی داد. تو باید یاد بگیری که تواضع خود را در دایره آگاهی ببری. فروتنی آگاهانه و بالغانه که بر اساس تشخیص زمان، مکان و افراد مورد نظر باشد. باعث می شود رفتاری از خود تولید کنی که مورد توجه خود و دیگران قرار بگیرد، اما خیلی ها فروتنی خود را در دایره من کودک سر به راه خود قرار می دهند و کودک سر به راه، متواضع هست؛ و چون فرد بیمارگون، مکرر (چشم) می گوید، امتیازات و حرمت خود را به مرور از دست می دهد و دیگران هم او را شناسایی می کنند که می توان از او بهره کشی کرد و این فروتنی، تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس او را از بین خواهد برد. تواضعی که به بازی برد- برد کشیده شود، باعث بالا رفتن شرایط خودباوری معنوی تو خواهد شد. اگر چه تشخیص بالغانه تو این خواهند بود که این حس زیبا و معنوی را برای هر کس نباید خرج کرد و پس زمینه این رفتار باید فرهنگ سالم عشق ورزی باشد نه مهرطلبی، فرهنگی که لحظه به لحظه تو را به سمت اوج معنویت پرتاب می کند. غرورو و فروتنی بیش از حد، شکلی از حقارت و خودکم بینی است و تواضع بالغانه، نشان خودباوری واقعی توست. به سمت این رفتار زیبای انسانی خود حرکت کن. هر روز خودت را در آب نمک این ادبیات بخوابان و دائم خودت را در این باور حضور و غیاب کن! فلسفه یک شاگرد طبیعت، تواضع و فروتنی آگاهانه است، یعنی فردی که نسبت به محبت و مهربانی خود آگاهی و شناخت دارد و از کسی گدایی محبت نمی کند. فروتنی، در درون تو خزانه خورشید را گسترش خواهد داد و تو را به فطرت انسانی ات نزدیک تر خواهد کرد.

 

قانون ۶۹: با کیفیت زندگی کن!

همه چیز در زندگی و نگاه تو باشد مهم باشد، شاید به جرات بتوان گفت چیزی مهم تر از چیز دیگری نیست. وقتی تو این طور بیندیشی، سعی می کنی در همه کارهایت با تعادل و دقت، حرکت و رفتار کنی و این یک اصل کارآمد روانی است که همه چیز در این زندگی محدود، مهم است. غذا خوردن تو مهم است، راه رفتن، نگاه کردن، احساس کردن، خندیدن و تمام اجزای فکری، احساسی و رفتاری تو در جایگاه خودش مهم است و باید درک کنی که همه وجود و اجزای تو مهم اند. پس سعی کن با کیفیت هر کاری را انجام بدهی. وقتی فکر می کنی، وقتی داری غذا می خوری، هم به کیفیت غذا اهمیت بده و هم با کیفیت و در شرایط مطلوب غذا بخور. این همه زندگی ات را سرسری نگیر، اینکه تو تمام اجزای خود را دوست بداری و به آنها اهمیت بدهی، مقدمه و زمینه داشتن خودباوری است که در ذهنت انضباط شخصی داشته باشی و با مدیریت و بینشی عمیق خود را اداره کنی، اما زمانی که خود را دوست نداشته باشی، به زندگی ات اهمیت زیادی نمی دهی، همه چیز را رها می کنی و درگیر یک هرج و مرج ذهنی می شوی و آنگاه باید منتظر نتیجه های بد و ضعیف باشی. یکی از اصول مهم تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس، همین رعایت اصل کیفیت و بهره وری در زندگی است. انسان با تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس از وقتش با کیفیت بهره می برد. از تفریحش نهایت لذت را می برد، از مطالعه اش، از هدف هایش، بهترین بهره و سود را می برد و خودش را معلق در زمینه زندگی رها نمی کند و هر رفتار، احساس و فکر را جشن می گیرد. این قدر خودت را به کمیت ها ارزانی نکن، از قلب خود انرژی بگیر و خاطراتت را مرور کن. آنها را که از کیفیت کافی برخوردار هستند، جزو زندگی خودت بدان نگذار لحظاتی برسد که بدون کیفیت زندگی کنی و شاهد فرو ریختن لحظات طلایی و برگشت ناپذیر خود باشی. به همه اجزای هستی خود بها بده، خود را از برنزی بودن به مرحله طلایی بودن برسان. این توان در تو هست. خودت را در بیهودگی های زندگی رها نکن. به خلوت و عمق درون خود برو و با کیفیت زندگی را بگذران! بسیاری افراد به لحاظ عدم شناخت فلسفه زندگی، با کمیت، زندگی می کنند و بسیاری از استعدادهای خود را هدر می دهند. انسان به لحاظ تکنولوژی، قدم به قدم سطح کیفیت زندگی خود را بالا می برد. اما در حوزه معنویت تا به حال نتوانسته با کیفیت باشد. خودباوری درجات گوناگون دارد. تو به دنبال تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس معنوی باکیفیت بالا باش تا انرژی مضاعفی را به رفتار و احساساتت تزریق کنی. با کیفیت زندگی کردن، همیشه باید برای تو یک اصل روانی باشد. البته منظور عالی ترین، بهترین و شیک ترین بودن عصبی نیست.

 

قانون ۷۰: آماده باش از هر موقعیتی استفاده کنی!

هر آن در کمین موقعیت باش و گاهی هم با رفتار، افکار و احساساتت، موقعیت های مفید را خلق کن! در زندگی، موقعیت های طلایی از جلوی چشمانت رژه می روند و تو درکی عمیق از اینکه زندگی یعنی تجربه و تصاحب موقعیت طلایی نداری، آن خودباوری کافی را نداری که آن موقعیت را به سرمایه و ثروت تبدیل کنی، شاید در نگاه تو تقاضا باشد و تمنا اما چون هدفمند نیست، به فرصت های واقعی اعتبار لازم را نمی دهی. فکر می کنی که تقدیر باید بیاید در خانه تو را بزند و دستت را بگیرد و تو را به آرزوهایت برساند. در ذهنت، دغدغه یک موقعیت طلایی را داری اما ذهن چون تنبل و فقیر است، درکی عمیق و واقعی از موقعیت ندارد، بلکه درکش فانتزی است. تاریخ زندگی را بررسی کن . چقدر موقعیت ها را از دست دادی و دیگران از دست بی تجربگی و بی دانشی تو خون دل خوردند؟اما تو در ذهنت خیال بافی می کردی و با اگر ها زندگی کردی. (اگر دستم رسد بر چرخ گردون) را استعمال می کردی و زندگی خود را با اعمال شاقه و سخت می گذراندی. هر روز تو یک موقعیت است، ابتدا باید موقعیت را بالغانه تشخیص داد. البته گاهی سراب گونه، با احساس داشتن موقعیت و به خیال موقعیت به سراغ آن می روی، اما چون داده هایت ضعیف است و بالغانه نیست، احساس می کنی سرت به سنگ خورده است. قطعاً در این مسیر از راهنمای صاحب تجربه و اطلاعات به روز هم باید بهره ببری و گرنه چشم های تو کابوس خواهد دید. گاهی باید آن موقعیت را بپرورانی و قدم به قدم، آن موقعیت را به فرصت برنزی و نقره ای و نهایتاً طلایی تبدیل کنی! اگرچه عده ای را می بینی که می گویند هنوز فرصت نکرده ام به موقعیت های طلایی فکر کنم و بیشتر با موقعیت های قهوه ای و سیاه، روبه رو شده ام. گاهی لازم است برای به دست آوردن موقعیت سمج باشی و گاهی هم توسری خورده آن موقعیت می شوی و ذوق فرصت سازی در ذهنت از بین می رود. به دنبال موقعیت نقره ای و طلایی گشتن، شکلی از تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس است و خود به خود موقعیت طلایی، به تو تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس را می دهد. تمام فصول سال، تمام ماه ها و هفته ها شکلی از موقعیت اند. باید به ذهنت مهارت های کارآفرینی و ثروت آفرینی مدرن را آموزش بدهی! این را بدان عمر تو سفری کوتاه است، پس خود را تربیت کن که از هر نوع موقعیتی در قالب هر ارتباطی، پیشنهادی، کلامی و نشستی استفاده طلایی ببری و تو قطعاً استعداد آموزش این حس را داری! در صحنه های عاشقانه جهان، موقعیت ها در رقص رفت و آمدند. هر موقعیتی را با عبارت (من بایستی این موقعیت را به فرصت طلایی تبدیل کنم) تزیین کن. آنگاه خودباوری انرژی خود را در سطح ذهن تو پخش خواهد کرد.

قانون ۷۱:عواطف و احساسات خود را ابراز کن!

در فرهنگ خودشناسی، تو باید یاد بگیری عواطف و احساساتت، زبان باز کند و نیازها و خواسته هایت را بگویی و خودت را برای انسان های اطراف خود طرح و بیان کنی، زمانی که نتوانی هیجانات را به زبان ساده بگویی چه کسی می تواند از درون ذهن تو خبر داشته باشد. عواطف زبان خود را دارند و در گام اول باید از حضور انواع احساسات از جمله تنفر و خشم و امثال این موارد در حوزه ناخودآگاهت، شناخت کافی به دست آوری. قطعاً تو با کلیات آنها آشنا هستی، می دانی خشم یعنی عصبانیت، شکستن و خشونت، اما از انگیزه و اجزای آن اطلاع روان شناختی دقیقی نداری. عشق را می دانی اما نمی توانی آن را دقیق آنالیز کنی، ترس را می دانی اما به ریشه های ناخودآگاه آن واقف نیستی. انسان کلکسیونی از عواطف منفی و مثبت است که در شبانه روز در او رفت و آمد می کنند و هر یک شخصیت و زبان مخصوص به خود را دارند. یک فرد با تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس کسی است که می تواند عواطف و هیجاناتش را به راحتی به تصویر بکشد. این رفت و آمد عاطفی در درون ذهن تو، شکلی از سواد هوشیاری عاطفی است. اینکه بتوانی پس از شناخت دقیق و جزئی عواطف خود، آنها را به زبان ساده بیان کنی و با دیگران به تبادل عاطفی بپردازی، اوج آن زمانی است که تو با دیگران همدلی می کنی، یعنی به راحتی بتوانی خودت را به جای دیگران بگذاری و شرایط آنها را درک کنی. تو یک سری احساسات کلی داری و یک سری احساسات جزئی. احساسات کلی تو مثل ترس، احساس گناه، سرور و شادی، افسردگی و دلمردگی و امثال اینهاست؛ ولی زمانی که در زیرمجموعه ترس، به انواع و گونه های متفاوت ترس بر می خوری و با دقت آنها را بیان می کنی این شکلی از هوشیاری عاطفی توست. بهتر است آنها را شناسایی و علت آنها را بررسی و برای رفع و کنترل آنها برنامه ریزی کنی! اینکه احساسات را مخفی و مسکوت، مسدود یا محدود می کنی، نشانه عقلانیت تو نیست. وقتی عصبانی و خشمگین می شوی سعی کن متمدنانه و با استفاده از کلام و گفتگو و رفتارهای بالغانه آنها را بیان کنی تا به تعادل برسی. فردی که احساسات خود را بیان نمی کند، اشکال اساسی در حوزه تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس خود دارد. بهتر است شیوه های داد و ستد عاطفی را در حوزه درون و بیرون خود یاد بگیری. مثلا چگونه نوازش بدهی و چگونه نوازش دریافت کنی. این هم هنر است و هم مهارت! احساسات ساده و مرکب خود را بشناس، زیرا این شکلی از خودشناسی احساسات است. خودباوری عمیق ریشه در احساسات سالم تو دارد. تبادل عاطفی با خود و دیگران به دانش و سواد عاطفی نیاز دارد، آن را بیاموز!

 

قانون ۷۲: به کودک درون خود، حق اشتباه کردن بده!

این قدر کودک درونت را تحقیر نکن؟ من والد درونی سرزنشگر تو، می خواهد این حق را از من کودکت بگیرد و تو به این حالت نفسانی شخصیت خود اجازه نده. من والد تو یک کامل گرا با حالت عصبی است که می خواهد تو در هر کار بهترین، شیک ترین و عالی ترین باشی و اگر نشوی، یک فاجعه و جهنم در ذهن تو خلق می کند. لایه اجتماعی حرف و نگاه والد ایرادگیر درونی تو، قشنگ و قابل قبول است؛ اما لایه روان شناختی آن عقده حقارتی است که می خواهد آن را به اثبات برساند. به تو می گوید که نباید اشتباه کنی و این زندگی تو را به پادگان نظامی تبدیل می کند. در صورتی که انسان با تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس گاهی حق اشتباه دارد، آنگاه ذهن خلاقش را به کار می اندازد و از اشتباهاتش درس می گیرد و خود را به جلو می کشاند. وقتی این اصل را به عنوان حق انسانی و حیاتی خود باور عمیق بکنی، احساس می کنی که چقدر فشارهای عصبی از دوش ذهنت برداشته می شود. وقتی تو می خواهی در هر کاری نمره بیست بگیری، فشار مضاعفی بر خودت می آوری و بعد از مدتی دچار استهلاک و ساییدگی روانی می شوی.حتی حوصله خودت را هم نداری، با خودت کنار نمی آیی، وسواس گونه به موفقیت و رفتارهای جدید خود می نگری و می نشینی و گریه می کنی و فکر می کنی دنیای تو به آخر رسیده است. با خودت هر روز این جمله را تکرار کن: (من حق اشتباه کردن دارم، اما تمام استعداد و نبوغ خود را در جهت تکرار نکردن آن به کار می گیرم و ترسی از هیچ چیز هم ندارم.) زندگی یعنی آزمایش و خطا اما اگر من بالغت را در هر کار به جریان بیندازی، مطمئن باش کمتر اشتباه می کنی و عزت نفس و اعتماد به نفس تو هم لطمه نخواهد دید. به خاطر اشتباهات گذشته ات، دیگر خودت را سرزنش نکن، این قدر از اشتباه کردن در حال و آینده نترس. درصدی از ترس های واهی تو، همین ترس از انجام کارهای جدید است که ترجیح می دهی دست به سیاه و سفید نزنی و هیچ خطرپذیری و تجربه تازه ای نداشته باشی و به یک زندگی یکنواخت با ریتم های ایستاده و متوقف عادت بکنی! فضا را برای تجربه کودک درون خود باز بگذار، من کودک تو، علاقه شدیدی به تجربه واقعیت اطراف خود دارد. نگاه های اخم آلود را از او دور کن، این قدر واژه (نکن) را برای او به کار نبر! با صادر کردن این مجوز، انرژی چند برابر به کودک درونت هدیه خواهی داد. کودک درون وقتی خود را تجربه نکند، خودش را فراموش می کند. کودک درونت را از این دسته محدودیت های روان شناختی آزاد کن! کودک درون تو با تجربه معنا و مفهوم می گیرد.


 قانون ۷۳:بنگر کائنات چه هدیه هایی به تو داده!

زندگی، هزاران ارمغان با بسته بندی های خاص و رنگارنگ برای تو دارد و تو باید این موضوع را درک کنی و سپاسگزار باشی! طبیعت، معدن ارمغان های ویژه است که گویی برای تو عادی شده اند. همه چیز برای تو ارمغان و هدیه است و باید به راز این هدیه ها پی ببری و بالاخره خودباوری ناب در یک یا چند نمونه از این ارمغان و بسته بندی ها، خود را نشان خواهد داد. هدیه زیبایی، ارمغان صدا، هدیه هوش، هدیه دوستان و خانواده خوب، هدیه محیطی با فرهنگ، قلم خوب، ارمغان جسمی سالم، ارمغان قد، مو، رنگ چشم و غیره، همه هدایایی است که در طبیعت وجود دارند. ارمغان زمان و مکان، هدیه داروها، غذاها، میوه ها، گیاهان زیبا و متنوع و میلیون ها ارمغان دیگر یعنی ذهن زیبا و مثبت نگر که به هر چیزی در این طبیعت، به چشم یک هدیه زمینی و آسمانی می نگرد . باران و برف که می آید درصد و سهمی از آن توست، تو سپاسگزار این ارمغان ها باش! این قدر بی اعتنا از کنار آنها نگذر! در هر ارمغان و هدیه، رازی نهفته است . یاد بگیر ذهن ثروت آفرین خود را پرورش بدهی و از آنها به سود خود بهره ببری!شاید بهانه های تو بیش از تلاش باشد و بخواهی به صورت افراطی همه چیز را به جبر و مشیت الهی نسبت بدهی، اما بهتر است خود را به سمت تجربه، درک و فهم این پیام ها و ارمغان ها سوق بدهی! خود را به خواب نزن، دست از این همه ناسپاسی ذهنی بردار! همه این هدیه ها می تواند برای سرگرمی و دلگرمی تو باشد! کودک درونت را آزاد بگذار تا بتوانی قدر این همه نعمت را درک کنی! باران رحمت الهی بر همه می بارد، تو ظرف ذهن خود را گسترش بده! پروردگار به کسی ارمغان و هدایایی داده که به تو نداد و به تو چیزهایی را داده که به خواهر یا برادرت هم نداده. این شیوه از پخش هدایا در سراسر گیتی و هستی وجود دارد. اما تو گاهی با ذهن بسته و تنگ نظرانه همه چیز را خراب می کنی! خودت را به بی خیالی نزن، به اطرافت دقیق شو! خالق هستی همه چیز برای تو فراهم کرده است، تویی که باید دست از ناسپاسی برداری، وقتی حاضر نیستی مفهوم هدیه را بفهمی قطعا به بن بست اعتماد بر می خوری! اهل درک هدایای طبیعت باش، وگرنه در  این زندگی سرت بی کلاه باقی می ماند! زیبایی ها به اشکال مختلف برای همه تقسیم شده است، حتی آنکه از نظر تو نازیباست، در درون خود زیبایی هایی دارد که تو از درک آن عاجزی! به نقاشی های متحرک انسانی و حیوانی اطراف خود نگاه کن! چشمان پلنگ و حنجره قناری را در تو و امثال تو قرار داده است، سهم خود را دریافت کن و سپاسگزار باش! نشانی های هدایای طبیعی خود را در طبیعت ردیابی و شناسایی کن!

 

قانون ۷۴: هر اتفاقی حتی ناخوشایند می تواند برای تو خیر باشد!

اساساً زندگی بر طبق انتظارات، خواسته ها، امیال و ذهنیات من و تو تنظیم نشده و تو بهتر است از عادت غلط شرط و شروط رنگارنگ گذاشتن برای دیگران و زندگی دست برداری و با این زندگی محدود خود، بالغانه کنار بیایی. یک دندگی و لج بازی تو، فقط کارت را سخت تر می کند. بهتر است فرهنگ انعطاف پذیری را بیاموزی، نگاه و کلامت را پر از نرمی کنی و به خیلی از موضوعات و سوژه ها در زندگی جسمی، روانی و اجتماعی ات خوشامد بگویی و این قدر مثل یک کودک لوس و ننر ناز نکنی، وگرنه مجبور می شوی هر روز در جنگ و ستیز با موضوعی باشی! خیلی چیزها بر تو تحمیل می شود، بی برو برگرد. در هر اتفاقی از خود سوال کن آیا می توانی سوژه ای مثبت در آن پیدا و آن را به نفع خودت کنی؟ اینکه بخواهی هر اتفاقی را یک بدشناسی وحشتناک بدانی، قطعاً به مشکل برخورد خواهی کرد. هر چیزی که بر تو فرود آمد، شاید مزایایی برایت داشته باشد. لزومی به سازش و تسلیم مطلق نیست. مهم این است که تو زواید یک اتفاق یا فرایند را شناسایی کنی و آنها را حذف، مسدود و محدود و دُر ناب آن را از آن خود کنی. این یعنی ظرفیت بالای سازگاری، یعنی هم تغییر داده ای و هم تغییر را پذیرفته ای و با اختیار و شناخت، یک موضوع را پذیرفته و با آن خردمندانه کنار آمده ای. البته در مواقعی شاید نتوانی دخل و تصرف های خود را انجام بدهی اما باید مهارت کنار آمدن و خوش آمدگویی به هر گونه وقایع و اتفاقات را داشته باشی. به اتفاقات ریز و درشت خوش آمد بگو، این قدر خودت را ناراضی و پر از گلایه و شکایت نشان نده و اگر می توانی روحیه تغییر را به وجود بیاور! وگرنه آه و ناله و شکایت های مکرر و وسواس گونه فقط حالت را بد می کند. در این زمینه هیچ شکی به ذهنت راه نده، به شرایطی که طبیعت برایت به وجود می آورد، خوش آمد بگو، از این لحظات بهره ببر! این ادبیات، شکلی از مثبت نگری آگاهانه است که تو جلوی هر گونه غم و درد ساخته و پرداخته ذهنت را می گیری، آنها را فیلتر می کنی، و همیشه حال خود را خوب و خوش نگه می داری و این ، زمینه خودباوری احساسی و فکری تو را فراهم می آورد. تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس یک موضوع شناختی و ذهنی است که با پیروی از همین قوانین به ظاهر ساده به قسمتی از این قله دست می یابی! از همه چیز تشکر کن! همیشه آماده خوش آمد گویی باش! غم، قهر و عصبانیت و لج بازی تو از خود، طبیعت و خالقت، فقط کار را بدتر می کند . بگذار هر جزء یا انسانی، زمانی که به تو  می رسد. روی خندان و ذهن باز تو را تجربه کند و به آنها احساس خوبی از خود نشان بده. این روزها، هم تو و هم مردم به ابراز و بازخورد عشق و احساس نیازمندید. با این شیوه، به نوعی روی خودت سرمایه گذاری می کنی و از لحظاتت لذت می بری! در هر اتفاقی که برای تو می افتد این جمله را تکرار کن: شاید که چو وا بینی، خیر تو در این باشد. هر اتفاقی حتی ناخوشایند، می تواند خیر و امتیازی در آن باشد. گاهی لازم است به اتفاقات تلخ هم روی خوش نشان بدهی! جنبه های خیر و مثبت آن را مشاهده و تجربه کن!

 

قانون ۷۵:ادب را شیوه خود کن!

روابط انسانی بر پایه خلاقیت، سطوح ظریف ادب را می طلبد و لازمه هر ارتباط موفقی، داشتن کودک و بالغ درون مودب است. گاهی رعایت ادب، می تواند برای تشویق، تقویت درونی و بیرونی موثر باشد و این درصدی از خودباوری انسان را می سازد و همه را مبهوت حسن خلقت می کند. بلوغ اخلاقی تو در ادب به اوج می رسد، ادب مراحل دارد، ابتدا ادب نسبت به ماهیت و هویت خودت، اینکه به خود احترام ویژه بگذاری و از کنار خودت سرسری رد نشوی و خود را در طاقچه عادت و بی توجهی قرار ندهی، هر لحظه ، ثانیه و دقیقه به خودت ادب و احترام بگذاری و دوم نسبت به مردم، ادب را رعایت کنی، بی جهت دیگران را به باد تهمت و ناسزا نگیری و این حق را به خودت ندهی که باید فحاشی کنی و بدخلق باشی و مردم را شریر و بد و مستحق تنبیه بدانی. مرحله سوم ، ادب  در مقابل خالق طبیعت است که هویت و ماهیت پرداز معمای تو آنجاست؛ یعنی اینکه بتوانی هر لحظه در قلب و با زبان مخصوص خودت، او را ستایش کنی. نیایش و سپاس، شکلی از ادب تو در مقابل خالق هستی است. مهم این است که در مقابل او با رعایت ادب، فرزانگی و خلوص، خود را به نمایش بگذاری. بی ادبی شکلی از عدم تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس است. شاید بگویید آدم های به اصطلاح بزرگی را دیده اید که کلکسیون بی ادبی اند؛ انسان به معنی واقعی بزرگ، ادب در وجود و شخصیتش گسترده است و نگاه و کلام او خاصیت آسمانی دارد. بی ادبی را که جزو عادت های زشت تو شده است، از خود به مرور دور کن و ذهن پر از آشغال خود را که سبب این همه بی ادبی است، تخلیه کن. رد پای آفتاب در تو پیداست. با بی ادبی دیگران را به شورش علیه خود واندار! بگذار تصویر ذهنی از تو، تصویر انسانی و الهی باشد که شاهکار معنی خلقت است. وقتی دست از این همه خودشیفتگی بیمارگون برداری، دیگر به خودت اجازه نمی دهی که بی جهت علیه کسی یا خودت یا خالقت، بیانیه هایی تند و عصبی صادر کنی و بی ادبی خود را به اثبات برسانی! از این لحظه به بعد، رعایت ادب را در خود تمرین کن! ادبیات گفتاری و کرداری خود را به این سمت سوق بده و بگذار واژه های قشنگ طبیعت در پهلوی تو آلوده نشوند. یک فرد متعهد به طبیعت، همیشه در مقام ادب و احترام به خود، دیگران و خالق طبیعت است. شاید هر چیز بیش از حد، انسان را زده کند، به جز ادب آگاهانه که زیادش به تقویت شخصیت و خودباوری او می انجامد. بررسی کن و ببین بی ادبی را از کدامین ادبیات و الگو، کپی برداری کرده ای. بی ادبی، شکلی از عصبیت است که هندسه حیات تو را ناموزون می کند و مجبور می شوی تنهایی را تجربه کنی و با همه به شکلی قهر کنی. ادب را در اشکال ظریفش تجربه کن! حتی نسبت به اشیا هم مودب باش!(بی ادبی در هر حوزه ای مطلقاً ممنوع)! این جمله را در اتاق خود نصب کن! مودب بودن آگاهانه شکلی از خودباوری است.

 

قانون ۷۶: بیدار و هوشیار باش!

بیدار ی و هوشیاری مرحله برتر و فراتر از کسب دانش است و هر کس که دانشی را کسب کرد، صرفاً هوشیار و بیدار نیست، این نکته فریبت ندهد. وقتی به مرحله ای از آگاهی برسی، کم کَمک بیدار می شوی! باید بفهمی زندگی تو سفری کوتاه است و آن چنان هم جدی نیست. خیلی ها نتوانسته اند با دانش خود از خواب بیدار شوند و همه چیز را سخت گرفته اند و به عنوان ها و اشیا چسبیده اند و اشکال مختلف وابستگی روانی را در خود شکل داده اند. خیلی ها شاید به واسطه اتفاقات و حوادث دردناک از خواب بیدار شده اند و درجه هوشیاری آنان زیاد شده و سبک زندگی خود را بر محورهای عقلانیت و فهم عاشقانه از زندگی و هستی گذاشته اند و روز به روز اندازه و ظرفیت روانی خود را گسترش داده اند و هر لحظه لب پنجره طبیعت نشسته اند و با خالق هستی گفتگوی عاشقانه داشته اند و این شکل واقعی خودباوری معنوی است. عده ای هم در طول و عرض زندگی اصلا بیدار و هوشیار نمی شوند، حتی اگر ناقوس ها هم دم گوش آنها به صدا در بیایند. یکی از تلاش های تو در زندگی این باشد که این نکته را دریابی زندگی ارزش غصه خوردن و جنگ و ستیزهای عصبی ممتد را ندارد و بیدار شوی. آنگاه همه چیز در نگاه، کلام و رفتار تو، سهل و آسان می شود و تو ساده زیستی عاشق خواهی شد که مستقیما به انرژي طبیعت و خالق او متصل می شوی و زندگی را مسکن موقتی می دانی ک باید در آن شور، مستی و شادی را لحظه به لحظه تجربه کنی تا به الهام و شهود در طبیعت برسی. وقتی درکی عمیق از رازوارگی هستی پیدا کردی، ناخودآگاه به سمت منطقه سبز بیداری هدایت می شوی، حصار تنگ عادت ها را می شکنی، در درون خودت از افکار شرطی خلاص می شوی و کودک درون خود را به بلوغ معنوی می رسانی و تو می شوی چشمه جاری تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس که هر لحظه موفقیت و خوشبختی در نگاهت جاری می شود ایده های خلاق را در نوک پیکان ذهن خود تجربه می کنی و قبل از آنکه به علم محض دلبسته باشی، به تجربه و درک شهودی از طبیعت دل خوش خواهی کرد! خیلی ها از مفهوم بیداری ، هوشیاری و رهایی که از مراحل پلکانی عالی خودشناسی است، درکی ندارند، سعی می کنند با واژه ها خود را فریب دهند و فقط به چند کتاب و چند کلاس بدون عمل دل خوش می کنند یا قهرمان پرستی می شوند که حاصل آن هم مجنونی سرگردان در وادی من های پر فیس و افاده خواهد شد. بیا برای رسیدن به بیداری وقت بگذار! این قدر بیهوده نباش! این قدر در سایه توهمات خود حرکت نکن! خودباوری واقعی را در ادبیات بیداری عملگرا جست و جو کن! بیداری، رهایی و هوشیاری را در فرهنگ رفتاری خود به تصویر بکش! اهل دل باش! اهالی عشق و دل شکلی از بیداری اند و نمود و نمادی پیشرفته از خودباوری برتر هستند. انسان به واسطه موقعیت های گوناگون زندگی، میل به خواب و بی خبری دارد و شور و شعور خود را به فراموشی می سپارد و در اوج تغافل قدم می زند. تو این راه را نرو!

قانون ۷۷:عقاید خود را تحمیل نکن!

به آزادی و حریم شخصی دیگران احترام بگذار و سعی نکن نظرها و عقاید عقب مانده و تاریخ مصرف گذشته ات را به نوعی اثبات کنی. قدرت درونی  اراده و تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس تو، بدین معنی است که بر خودت کاملاً مسلط باشی و هیچ اصراری در تحمیل افکار، احساس ها و رفتارهایت نداشته باشی! اثبات ادعاهایت ، از تو انرژی می گیرد و این نشانه ای از تزلزل و شکنندگی درونی توست . همین که بخواهی ادبیات زنانه و مردانه خود را ثابت کنی، راه را خطا رفته ای. تمام هم و غم تو این می شود که به طرف شخصیت نمایشی بیمارگون حرکت کنی. اوایلش به تو فشاری نمی آید، ولی به مرور انرژي ات تحلیل می رود، مثلا می خواهی ثابت کنی که آدم باهوش و با استعدادی هستی. ما به این دنیا نیامده ایم که صرفاً برداشت های فردی خود را به اثبات برسانیم، اثبات کردن احساس ها و ادارک شخصی، شکلی از اجبار عصبی است که تو را درگیر یک سری آدرس فلسفی غلط در زندگی می کند و در این مسیر مجبور می شوی اشکال گوناگون تنهایی بیمارگون را تجربه کنی! عقده های دوران کودکی، تو را به سوی اثبات عقایدت می کشاند. تو برای درمان خود ابتدا باید عقده شناسی کنی تا بفهمی کدام عقده حقارت، تو را به سراغ اثبات های پی در پی می کشاند! ناخودآگاه می خواهی ثابت کنی که حق را می گویی و همیشه احساس محق بودن می کنی و سعی می کنی مستبدانه نظرهای خود را به دیگران بقبولانی و حس سلطه جویی خود را پرورش بدهی. سعی کن مفهوم احترام به آزادی و حریم شخصی دیگران را درک کنی! یعنی به نظرهای انسان های اطراف خود احترام بگذاری. این قدر نسبت به آنها، احساس مالکیت بیش از حد نکن! این قدر در بند کنترل احساس، نگاه و نظرهای آنها نباش! سلطه جویی تو نشانه خودباوری تو نیست. بگذار وقتی آدم ها تو را می بینند، یاد خشونت، تنفر و خودکامگی ات نیفتند. خود را به تحمیل عقده وار نظر خود دلخوش نکن! بگذار همکار و همسرت در بعضی مواقع مخالف تو سخن بگویند و تو در کمال خونسردی و تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس گوش کن و نترس. درصدی از خودباوری تو در احترام به آزادی شخصی و احترام به تفکر اختیار دیگران نهفته است! بگذار آزادی در نگاه تو طلوع کند. در طبیعت کسی را نمی بینی که بخواهد عقاید خود را به کرسی بنشاند، مگر انسان های بیمار! حتی بگذار در ذهنت، عقاید گوناگون رفت و آمدکند و فضای آزادی را در ذهن خودباور خود به وجود بیاور! فقط دیکتاتورها، باورها و خرافات و عقاید خودساخته خود را تحمیل می کنند. عقاید خود را مطلق و صحیح ندان! اصراری در خوراندن دیدگاه های به ظاهر قشنگ خود نداشته باش! به تکثر آرا احترام بگذار! این تو را دوست داشتنی تر می کند.


 قانون ۷۸:در انجام هر کاری از آن لذت ببر!

هر کاری هر چند کوچک در زندگی تو مهم است و نمی توان گفت که غذا خوردن مهم تر از راه رفتن است، یا خندیدن، مهم تر از گریه کردن است یا نظافت شخصی تو مهم تر از حرف زدن تو است. در ادبیات روان شناختی طبیعت، همه چیز در جایگاه خودش مهم است و بهتر است در زمان انجام آن کار، به کیفیت لذت بردن در آن عمل فکر کنی و به بهترین نحو آن را انجام بدهی تا بتوانی از انواع حس پنجگانه ات لذت ببری! و این درگیری های تو با این ادبیات سطحی و پیش پاافتاده، باعث شکست تو می شود و نمی گذارد که ذهنت، هماهنگی های لازم را انجام بدهد. فعالیت و کارهای مهم خود را از قدم های کوچک شروع کن و از همان ابتدا سعی کن با رعایت کیفیت، لذت بردن را تمرین کنی. با آن کار، وحدت وجود پیدا کن و ببین آیا آن عمل با قوانین طبیعت هماهنگی های لازم را دارد؟ آیا در آن تعادل رعایت می شود؟ قطعاً همین اصل تعادل، کلکسیون لذت معنوی و مادی را برای تو به ارمغان می آورد. درصدی از تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس از رعایت همین اصل نسبتاً ساده فراهم می شود. مهم این است که در انجام یک فعالیت، مسحور و مدهوش آن شوی. اگر دقایقی از یک فیلم که جایزه هم برده، دیدی و نتوانستی از لحاظ عاطفی با آن ارتباط برقرار کنی، آن را خاموش کن یا اگر غذایی را در بهترین رستوران روی میزت گذاشتند و نتوانستی از خوردن آن لذت ببری، آن را نخور و اگر با کتابی که جایزه ادبی مهمی نیز برده، نتوانستی وحدت عاطفی پیدا کنی، آن را در گوشه ای بگذار؛ خودت را اذیت نکن: گاهی لازم است پی دلت بروی، پی به اصرار و اجبار عصبی برای خوش آمدن خود نپرداز! این رفتارهای مصرانه ای که تو می کنی، جزئی از رفتارهای خودآزارانه است. دست از این همه خشونت های ظریف و سخت علیه خودت بردار! عقلانیت سرجای خود قابل احترام است، اما به روحیات و عاطفه ات هم احترام بگذار! خودت را لبریز از لذت کن، بگذار غریزه لذت تو در این فضاها، پی بازی خودش برود، چیزی را به خودت تحمیل نکن! سعی کن از انجام امور ساده زندگی ات، لذت ببری! البته یادت باشد که بهتر است گاهی دست کودک درونت، در دستان من بالغ باشد که کار دست خود ندهی و اخلاقیات انسانی را زیرپا نگذاری! اگر با کارت یکی نشوی، لذت انجام را از دست خواهی داد، زیرا انسان از رنج فرار می کند و به طرف لذت می رود. اگر به هر کار سختی دم مسیحایی عشق را بدهی، سختی و رنج به لذت فراگیر تبدیل می شود. پس خودت را به صحنه های عاشقانه جهان نزدیک کن!

 

قانون ۷۹:در تعامل نوازش با طبیعت باش!

بهتر است که بدانی تو نیاز به نوازش های گوناگون داری و به عنوان یک انسان از زوایای مختلف، بایستی نوازش و تایید بگیری. گاهی در نقش پدر، مادر، عمو، دایی، خاله، مدیر و مواردی دیگر باید دیگران را نوازش بکنی یا دیگران به تو نوازش بدهند تا بتوانی از لحاظ عاطفی، ارضای روانی بشوی و تعادل عاطفی ات را به دست آوری و قسمتی از تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفست در همین نوازش ها شکل می گیرد که نبایستی از اینها غافل بشوی! اما برای خودباوری واقعی بهتر است که نوازشت را از طبیعت بگیری. چرا که نوازش طبیعت بدون قید و شرط است. طبیعت همیشه نسبت به تو بخشندگی ها و نوازش هایش را دارد. در چهار فصل ، نوازش های گوناگون به تو می دهد. در بهار با چهار عنصرش یعنی آب، باد، خاک، آتش و هندسه و زیرمجموعه این کلمات دمادم تو را می نوازند و روح تو را مسحور و مدهوش می کنند. به طبیعت مادر احترام بگذار، با او مودبانه برخورد کن و بدان هزاران عضو و عنصر در طبیعت،آماده خدمت به تو هستند، لحظه به لحظه به تو سرویس می دهند و نوازشت می کنند. پرندگان می خوانند و گوش های تو را نوازش می دهند، گل ها با رنگ ها، بوها و اشکالشان تو را می نوازند و در لبخند گیاهان، پرندگان و حیوانات اشکال دیگر نوازش را حس می کنی. گاهی بنشین، روی اجزای زیبای طبیعت تمرکز و با آنها وحدت وجود پیدا کن و یکی شو! مثلاً به گل سرخ آن قدر نگاه کن تا گل سرخ، تو شود و تو، گل سرخ شوی و این یعنی مراقبه نوازش و تو در نوازش احساس رقص و سرور و وحدت می کنی و سود خالص احساسات به حساب روان تو ریخته می شود. انسان بی نوازش، احساس بی پناهی و یتیمی می کند و احساس نابینایی مطلق به او دست می دهد. نوازش هر روزه طبیعت، حال و هوای تو را تغییر می دهند و احساس می کنی موجودیت تو، برای طبیعت مهم است. نوازش گرفتن از طبیعت، شکلی از سماع درونی است که تو با اجزای طبیعت می رقصی و پر از احساس خوشبختی و شادی درونی می شوی. خودت را در قالیچه زیبای طبیعت پهن کن و بگذار خورشید تمام سلول های کودک معنوی درونت را بنوازد. اکنون خورشید در حال نوازش توست، گرمای آن را حس کن و به این حرارت خوشامد بگو. ببین چه احساس تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفسی در تو جاری می شود. از این از پس هر جزئی از طبیعت در شرایط مختلف فصلی، سهم خود را بگیر! آیین نامه نوازش دادن و گرفتن را در زندگی ات، دوباره وارسی کن. بیشتر بخشنده نوازش هستی یا گیرنده آن؟! برای نوازش، آداب و آیین قائل شو! چرا که در زندگی شخصی ات، جایگاه و حریم و حرمت پیدا می کند. وقتی تو از کبوتری نوازش می گیری، برای لحظاتی سرور و بانشاطی احساساتت تماشایی می شود. اگر چه درصدی از افراد نوازش را پس می زنند و به آ ن خوشامد نمی گویند یا درصدی خساست در دادن نوازش دارند، انسان با نوازش، همیشه شاد است. تو این شادی را از خود نگیر! نوازش مهم است، موتور جهنده خودباوری تو نوازش دادن و گرفتن است. آن را در همه لایه های زندگی خود جدی بگیر!

قانون ۸۰: ساده بیندیش!

خودباوری، در سادگی نگاه و کلام توست. تلاش ذهن تو برای این همه فلسفه بافی، به نوعی وقتت را هدر می دهد. دیگران را به بازی می گیری و خیال می کنی هر چه از واژه های سنگین استفاده کنی، تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفست اوج می گیرد. به طبیعت متصل شو! طبیعت در عین رازگونگی اش، ساده حرف های خود را می زند! ساده اندیشه کن؛ اما عمیق باش و به مرور از سطح به عمق برو! ذهن تو درگیر مکاتب و عقاید جورواجور شده است، از هر چیز ساده ای یک کلاف سردرگم می سازد، وسواس گونه عمل می کند، می خواهد مو را از ماست بکشد، هذیان می گوید، در توهم است و بیمارگون فیلسوف شده است؛ اما تو درگیر افکار وسواسی عادتی خود شده ای. اینکه یک فکر ساده را ساده تر نمی کنی، نشانه ای از بیماری ذهنی وسواس گونه تو است. خیال نکن که چقدر اندیشمند شده ای. طبیعت، قوانین ریاضی و ساده ای دارد و زندگی هم ساده تر از حرف هایی است که مکاتب می زنند.به این فکر کن که این عقاید و مکاتب ، دردسر و مزاحم اوقات شریف تو شده اند و سادگی وکودک تو را به بازی گرفته اند. از آنها دل بکن و دل در گرو خالق هستی و دستمایه او طبیعت بسپار! ساده نیندیشیدن هزینه دارد و بین تو و احساسات کودک درونت فاصله می اندازد و به یک موجود آرمانگرا و کامل گرای کلامی، احساسی و فکری تبدیلت می کند و آنگاه آن چنان از خودبیگاری می کشی که دیگر یادت می رود که در کوچه کودکی های خود قدمی بزنی! هر موضوعی را به سادگی بیان کن، حتی هر موضوع پیچیده ای که به ذهن تو وارد می شود. به کلمات و جملات ساده و نهایتاً به رفتارهای ساده و بدون حرکات نمایشی تبدیل کن! ساده اندیشیدن یعنی غربال افکار مزاحم. خود را پرنده سرگردان اندیشه ها نکن. تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس در سادگی افکار توست. آدم گاهی از این همه فلسفه های رنگارنگ، حالت تهوع می گیرد. از این لحظه بر این اساس، سبک زندگی خود را ترسیم کن! این زندگی محدود، این همه آیین های فلسفی نمی خواهد. وقتی پشت واژه های بیمار چادر می زنی، آدم از تو می ترسد و سفسطه گر می شوی. شکلی از خوشبختی در ساده اندیشی است. آن را تمرین کن! آناتومی طبیعت بر اساس زیبایی و سادگی و رازگونگی است. بین آمدن و رفتن خود، این همه زنگوله های جورواجور آویزان نکن، رنج در تکلف و تشریفات توست. خود را در سادگی، ذوب تماشا کن! پر از چشمه و گل سرخ می شوی و پر از لبخند و صفا و صمیمت. فرهنگ شرق، روزگاری از این نعمت بهره می برد؛ اما اکنون در تجملات غرب گیر کرده است؛ اگر چه خود غربی ها دارند به سمت سادگی فلسفی شرق می آیند و خیال خود را راحت می کنند. سادگی را یک اصل راحت زندگی کردن برای خود بدان. درصد زیادی از خودباوری تو، ریشه در رعایت اصل سادگی، ساده اندیشیدن و ساده زیستن دارد. این جمله را ذکر روزانه و شبانه ی ذهن خود کن: (سادگی زیباست).

قانون ۸۱: به نام و شکل خود بیش از حد وابسته نباش!

تو یک روح هستی، صرفاً پوست، گوشت و استخوان نیستی. خودت را از بند جسم، کمی بیرون بکش! در جسم و تن خویش، گم نشو. گذر زمان آن را به اجبار تغییر خواهد داد و تو را از پادشاهی جسم پایین خواهد کشید. به روحت احترام بگذار و آن را به محله هر بی سروپایی نبر! نام ها، سایه های تو شده اند، ریشه باش و بی اعتنا به عنوان های ساختگی و زنگوله هایی که هنگام راه رفتن تو، سرو صدا راه می اندازند. درست است که جسمت، قسمتی از خودباوری تو را می سازد. در آن شکی نیست، اما مواظب باش درگیر خودشیفتگی جسم و نام نشوی. خودشیفتگی بیش از حد به نام و شکل خود جنبه بیمارگون دارد و گاهی با تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس سالم، اشتباه گرفته می شود و سایه به سایه خودباوری تو راه می رود. می دانم برای شغلت به نام نیازی داری! اما در درون ذهن ، خود را از لحاظ روانی به این نام و عنوان ها وابسته نکن! برای رسیدن به خودباوری واقعی، حاضر نشو در هیچ خلوتی با نام های کاذب نشست و برخاست کنی، هزاران نام دیروز و امروز در خاک اند و کسی آنها را در مجلسی روایت یا تلاوت نمی کند. گاهی لازم است تصنیف هایت را بی نام و نشان بخوانی و گاهی لازم است خودت را از سفالستان تن رها کنی! اگر چه امروزه نام و ظاهر، سکه رایج تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس اند، خود را بنده و برده این دو قرار نده! چه بسیارند کسانی که در نام خود متوقف شده اند و گرداگرد خود چرخیده اند و هیچ خلاقیتی از خود بروز نداده اند. این قدر برای گسترش نام نفسانی خود، سینه چاک نکن! نام، گاهی سرابی است که هیچ گاه تو را به هدف اصلی ات نمی رساند.گاهی خودباوری واقعی، پیوند در بی نامی آگاهانه دارد. نام در حد تعادلش خوب است، اما در حد تغافل و خودنمایی ممنوع! تبر بردار و بر نام و تصویرهای کاذب و بت گونه خود حمله ور شو! غرور خودت را برای رسیدن به بزرگی معنوی بشکن و دریچه قلبت را به روی سادگی خردمندانه بگشا! از خودنمایی بیجا و بیمارگون پرهیز کن! از قداست نامت محافظت کن. نام تو، هویت توست، آن را در هر مجلسی حراج نکن، گرداگرد نام  و تصویریت، واژه های عشق، دوستی و صلح بکار! نام نیک، گاهی گاهواره ای است که یک نسل از خانواده تو در آن می آرامند و از آن بهره می برند. نام و تصویر خوب تو، بخشی از آبروی توست که نیاز به محافظت دارد. افتخار خیلی از ملت ها، با یکسری نام های بزرگ شکل می گیرد. سعی کن فقط از خود، نام نیکی در طبیعت به جا بگذاری چرا که این نام نیک و خوش است که به جا می ماند و دیگر هیچ.

  

قانون ۸۲: پیام های  نمایشنامه زندگی را بررسی کن!

تو، نمایشنامه سرنوشتی در این زندگی داری که قهرمان داستان آن خودت هستی؛ اما این سناریو، براساس قواعد و قوانینی اجرا می شود، قوانینی که در همان هفت سال اول زندگی به گوش تو خوانده اند و تو بدون تجزیه و تحلیل درست یا غلط، آنها را دربست پذیرفته ای، پیام هایی که به ظاهر در جهت رشد و سوق دادن تو به جلو برده، به تو گفته شده است، اما نتیجه تجربی این پیام ها، بیگاری است که تو اکنون از خودت می کشی. به این چند پیام دقت کن: (کامل باش، قوی باش، دیگران را خشنود کن، سخت کوش باش.) لایه اجتماعی این پیام ها، قشنگ و مثبت است. اما لایه روان شناختی آنها، تو را در جهت بیگاری کشیدن از خود سوق داده است. تو می خواهی فرد عالی و کاملی باشی، اما غافل از آنکه همیشه نمی شود که یک فرد کامل گرای عصبی بشوی و همیشه از دست خود و شرایطت ناراضی باشی و در اکثر مواقع، در حالت عصبانیت به سر می بری و در حد افراط، درگیر دسته ای وسواس های ذهنی می شوی. سخت کوش باش. زمانی که با این پیام، زندگی می کنی شب و روز مثل یک باربر و تراکتور از خودت کار می کشی و خودت را با این پیام توجیه می کنی که آدم باید در همه حال سخت کوش باشد. اما این سخت کوشی، شکلی از بیگاری جسمی و روانی است و تو دیگر نمی توانی خودت را مثل یک انسان خوب و معمولی تجربه کنی و دیگر اوقات فراغت، تفریح و لذت، برایت معنادار نیست و همه چیز زندگی را در کار خلاصه می کنی و این جهت و تفکر در همان پیام های به ظاهر قشنگ دوران کودکی ات ریشه دارد، یا زمانی که دختر یاد می گیرد باید همیشه و هم جا دیگران را خشنود نگه دارد، همین مسئله باعث می شود به شخصیتی مهرطلب تبدیل شود که هر روز به گدایی افراطی محبت بپردازد. بهتر است به بررسی پیام های نمایشنامه زندگی خودت بپردازی و انواع این پیام ها را ردیابی و علیه آنها مبارزه کنی. اجرای این پیام ها، تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس واقعی را به مروز زیر سوال می برد . بهتر است اصل تعادل را رعایت کنی و در اجرای این پیام ها، حد و مرز خود را بشناسی! گاهی پیام ها با جملات ساده به ناخودآگاه تو تلقین شده است، مثل (به دیگران اعتماد نکن!) این پیام، تخم سوء ظن و بدبینی را در تو کاشته است و امروزه در ایجاد صمیمت با دیگران، ضعیف عمل می کنی. پیام والد ایرادگیر خود را ردیابی و آنها را حذف کن! 


 قانون ۸۳: خودت را زیاد دستکاری نکن!

اینکه تو باید به خودت توجه کنی، شکی در آن نیست، اما اگر روحیه تو در رابطه با خودت وسواس گونه شود، ایراد اساسی دارد و این نشانه عدم تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس است. افرادی که درگیر عقده حقارت هستند در حوزه توجه به جسم، یا بسیار افراط می کنند یا تفریط. آن قدر به خودشان می رسند که آدم فکر می کند غیر از این کار، کار دیگری بلد نیستند؛ انواع آرایش های غلیظ و خودنمایی های بیمارگون که فقط درصدد کسب توجه و نوازش بیش از حد از اطرافیان است. پوشیدن لباس های غیرطبیعی و تظاهر به مدرن بودن و تقلید از الگوهای بیمارگون، استفاده از انواع جراحی های افراطی پوست، صورت، بینی، لاغری و اینها، همه و همه شکلی از غیرطبیعی کردن تو است. اینکه باید لباس های شاد بپوشی یا اگر بینی ات غیرطبیعی بود عمل کنی و مواردی از این دست، مشکلی نیست، ولی اگر دقیقه به دقیقه خودت را به حالت غیرمعمولی دربیاوری، علامت سئوال است و نمایانگر هماهنگی با طبیعت نیست. تو فقط به دنبال کسب  توجه بیمارگون از اطرافیانی هستی که آنها را بسیار جدی گرفته ای. فرد به تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس اعتقاد دارد و شعارش این است که سادگی، زیباست و در عین رعایت اصل سادگی زیبایی خلق می کند و ابتدا خود از آن لذت می برد و همچنین به محیط اطراف خود انرژی می بخشد. خودت را وابسته به دستکاری های روزمره نکن! قرار نیست که دلقک سیرک بشوی، قرار نیست با تنت موجودیت خود را اثبات کنی، قرار نیست آدم ها در پستی و بلندی های تو خیره شوند. رفیق، سعی کن خودت را با طبیعت هماهنگ کنی. کمی هم به دنیای درون خود سفر کن! می توانی زیبایی درونی خود را آنجا مشاهده کنی. سادگی در جسم تو، زیبایی های خاص خود را دارد. این قدر به جسم خودت دست نزن! توجه افراطی به جسم، نشانه نارضایتی و عقده حقارتی است که فرد از آن رنج می برد. تغییرات بدنی تو اگر بیش از حد در جهت طبیعت بدن باشد ایرادی ندارد ولی اگر در طبیعت دخالت می کنی، قابل ایرادگیری است. ترکیب بندی بدن خود را رعایت کن! این قدر خود را به دست جراحان پول نسپار! در حد تعادل عمل کن! زیبایی طبیعی خود با عبور از مسیر طبیعت ایمان بیاور. امروز تکنولوژي به کمک طبیعت آمده است تا بهتر به سلامت و زیبایی خود برسی که این عالی است؛ اما وقتی وسواس گونه به تغییرات در بدن خود توجه می کنی، قابل تامل و ایراد است و ریشه در ساختار و رعایت قواعد طبیعت ندارد. زیبایی طبیعی، خود زیباترین است. به رنگ های طبیعت خودت بسنده کن! همین گونه خود را به تماشا بگذار! این قدر مثل اقیانوس ناآرام نباش و به جسم خود ظلم نکن و از آن بیگاری نکش!


 قانون ۸۴: شکست یک فرصت است!

برای شکست و ناکامی، در زندگی خود تعریف و جایگاه مشخص کن. همه زنان و مردان موفق، مجموعه ای از شکست های ریز و درشت اند و با رزیلنسی که داشتند، بر بحران ها، مشکلات و سختی ها غلبه کردند و راه های جدیدی را برای خود، گشودند. انسان ها وقتی شکست می خورند، به سه روش عمل کنند: یا تسلیم می شوند، یا فرار می کنند یا به سبک خود مبارزه می کنند و فرد با تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس، راه مبارزه نرم و با انعطاف را انتخاب می کند. اما قبل از شکست باید به این اصل معتقد باشی: (من حق دارم که شکست بخورم ، اما نبوغ در تکرار نکردن است) این جمله را در اتاق خود بنویس و بچسبان! بهتر است این ذکر روزانه و شبانه و ذکر ذهن تو بشود . این باور، خیال تو را برای همیشه راحت خواهد کرد. به شکست، قهرمانانه لبخند بزن. شاید بسیار سخت باشد. فرمول عجیبی به تو پیشنهاد می کنم، اما در نسخه اصلی خلقت، این قسمت را هم بپذیر! کودک بارها به زمین می خورد و می خندد و دوباره حرکت می کند، اما تلاش می کند زمین نخورد. با وجود این باز هم زمین می خورد، گریه می کند، اما شوق حرکت دارد، گریه را فراموش می کند، او عشق راه رفتن و حرکت کردن دارد. اما بالاخره در پی همین اصرار در راه رفتن، حرکت را یاد می گیرد. این قدر نسبت به نتیجه هایت، در پی همین اصرار در راه رفتن، حرکت را یاد می گیرد. این قدر نسبت به نتیجه هایت، بدبینانه و کامل گرایانه نگاه نکن! زندگی تو، مجموعه ای از همین موفقیت و شکست هاست! اما تو دوست داری همیشه تاییدهای بیرونی بگیری. خود را تنبیه نکن ، بگذار کودک درونت، آزادی واقعی را تجربه کند. او را در آغوش بگیر و خلاقیت او را حتی در اشتباهاتش تحسین کن! همه چیز در زندگی فرصت است. گاهی برای شکست هایت دست تکان بده! جوانه های ذوق خود را لگد نکن، استعدادهایت را دور نینداز، زمانی که نتیجه نمی گیری، الگویت را عوض کن! بغض نکن، نگاهت را وسعت ببخش! تو اگر حرکت نکنی قطعاً اشتباه نمی کنی، به افرادی که تحرکی ندارند و اشتباه نمی کنند، نگاه کن. این نشانه خرد و عقلانیت آنها نیست، بلکه نشانه ترسو بدون آنهاست. می دانم زندگی گاهی شکلی از بازی مار و پله را به خود می گیرد. زحمت می کشی، بالا می روی اما یکباره سر راه ماری که در درگاه خفته است، قرار می گیری و به پایین سقوط می کنی ! اما بازی ادامه دارد بهتر است به بازی شطرنج روی بیاوری و مهره هایت را حساب شده جا به جا کنی! اما ابتدا فکر کن بعد عمل کن. تو در این بازی، روش تخمین زدن و پیش بینی را خوب یاد می گیری! این بازی یعنی رعایت قوانین ریاضی که درصد شکست را برای تو به حداقل و در زندگی تو را به بلوغ حرکت می رساند. گاه پیش آمده است که در بازی شطرنج ، مهره هایت را از دست می دهی، اما تا لحظه آخر، ناامید نمی شوی و بازی را به هم نمی زنی و سعی می کنی قواعد آن را رعایت کنی. هر مهره و حرکتی، یک فرصت است تا طرف مقابل را کیش و مات کنی. امیدوار باش! این قدر مشت و لگد توی سرخودباوری خود نزن! صبور باش، تو پیروز خواهی شد. جاده بسیار است و تو به مقصد خواهی رسید. این همه به حاشیه های زندگی ات توجه نکن! پذیرفتن این اصل جزئی از موفقیت و خوشبختی توست. به شکست ها دیگر گونه نگاه کن و آنها را تعبیر و تفسیر فاجعه آمیز نکن!


 قانون ۸۵: به تفکر گام به گام اعتقاد داشته باش!

این قدر عجول نباش! فکر می کنی یک شبه می توانی پادشاه شوی و موفقیت را در آغوش بگیری، گویی عجله در ناخودآگاه تو حک شده است و از دستورهای او پیروی می کنی!به همین دلیل همیشه دلشوره، بیقراری و هول داری. یک کودک عجول در ذهن تو می تواند خیلی از نتیجه هایت را خراب کند. گاهی باید ساعت ها، هفته ها و ماه ها بگذرند تا دایره و شکل های تو تکمیل شوند. اوقاتی باید بنشینی و ساعت ها موفقیت خود را تجسم و آن را درون نگری آگاهانه کنی. این طور نیست که تو با یک نمودار عمودی، رو به بالا بروی، نه، اصل درست و متعادل این است که قدم به قدم به سمت اهدافت پیش بروی و این یعنی به دست آوردن تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس منطقی و بالغانه. این عجول بودن، در همه کارها عصبی ات کرده است، حوصله نداری، تحملت را کم کرده است، هیچ وقت نفهمیدی آخرین قله جهان ذهن تو کجاست، گاهی باید در مسیر زندگی ات از کوره راه ها بگذری. جاده موفقیت در زندگی تو به قله ای مشخص ختم نمی شود و خود موفقیت ، جاده ای پرفراز و نشیب است و تو باید با تامل و صبوری این جاده را تا پایان عمرت قدم به قدم طی کنی. به تفکر گام به گام ایمان بیاور. تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس تو بستگی به رعایت کردن این اصل مشخص دارد. تو نمی توانی خودت را نادیده بگیری و با سرعت رد شوی و تصادفی به اهدافت برسی و بدون رعایت کردن قوانین ریاضی طبیعت، یکباره احساس پیروزی کنی. خودت را با عجول بدون، مجازات نکن! عجول بودن تو یعنی اینکه تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس لازم را نداری. زندگی تو اتوبان نیست. ذهن عجول، به مرور ساییدگی احساسی روانی در تو به وجود می آورد. در این صورت همیشه از شرایطت ناراضی هستی! زندگی شکلی از پله های ممتد است که تو باید حرکت کنی و ایستگاه به ایستگاه استراحت و بازهم حرکت کنی. از رقم های کوچک شروع کن تا بتوانی رقم ها و عددهای بزرگ را تجربه کنی. این جمله را در اتاق ذهنت نصب کن! عجله مطلقاً ممنوع. فلسفه زندگی خود را برای رسیدن به یک خودباوری واقعی براساس تفکر گام به گام پایه گذاری کن! رشد، پلکانی و نردبانی است. کارهایت را ایستگاه به ایستگاه تعریف کن! هر مرحله را خوب جذب و هضم کن و آنگاه حرکت کن! در طبیعت، این یک اصل اساسی است. همه مراحل زندگی تو پیش می رود و شکلی پلکانی دارد و در هر  گامی مفاهیم روان شناختی خود را دارد. پیشروی در مسیر موفقیت نیاز به شعور ویژه خود دارد. حتی کارهای روزانه و هفتگی خود را جزء به جزء کن تا بهتر بتوانی آن را درک کنی و هم بهتر آن را انجام بدهی!

 

قانون ۸۶: خود را به خشنود کردن دیگران راضی نکن!

بیش از اندازه درصدد راضی کردن کسی نباش!خشنود کردن بیش از حد دیگران نشان از ذهنیت مهرطلب و تسلیمی دارد. می خواهی ثابت کنی که خیلی خوبی و این کلی انرژي از تو تخلیه خواهد کرد. تمام هم و غم خود را صرف گرفتن لبخند از دیگران می کنی و این شخصیت مهرطلب تو را به اثبات می رساند. همیشه بیقراری می کنی تا برای دیگران ناجی باشی و برای همسرت، مادر یا پدر باشی! می خواهی او خیلی خوشحال شود و اگر اخمی کرد، تا آستانه فروپاشی احساسی و شخصیتی پیش می روی؛ سپس ظرفیت اعصابت کم کم، کسر می شود. ما به دنیا نیامده ایم که حتما کسی را بیش از حد شاد نگه بداریم. مهرطلبی یعنی بیماری راضی کردن دیگران و این تفکر می تواند تمام گستره فکری، احساسی و رفتاری زندگی تو را پوشش دهد، آنگاه افسار عاطفه تو در دست دیگران خواهد بود و این به اصطلاح دیگران دلسوز، احساسات تو را هر جایی که خواستند می کشند و می برند و نهایتاً در یک سیستم مداربسته عاطفی گیر می کنی و عادت می کنی که دائماً قلب خود را به دیگران تعارف بزنی و این یعنی نابودی عزت نفس و خودباوری تو که همیشه پر از لبخندهای غیرواقعی است. تو می خواهی بندگی و بردگی خود را هر طور شده به اثبات برسانی. در پایان تشنه یک تکه نگاه سرسری دیگران می مانی و دچار می شوی به جبر تایید دیگران؛ می ترسی که نکند ترکت کنند، نکن طردت کنند، وای چه جهنمی می شود! یک عمر است که تو برده چند نگاه تایید آمیز بوده ای. تو قربانی بی توجهی ها و تکذیب ها شده ای. خودباوری واقعی در محبت بیش از حد به دیگران نیست. به دیگران احترام بگذار اما خودت را هم مدنظر قرار بده و عزت نفس واقعی را در خودت سرکوب نکن! تا جایی دیگران را خشنود کن که خود واقعی ات لطمه نخورد، اگر چه بیماری مهرطلبی تو ریشه در عدم نوازش های دوران کودکی ات دارد. زمانی که مورد خشونت پدر و مادر بوده ای، زمانی که مورد کم لطفی و بی توجهی خانواده ات بوده ای، زخم هایی بر تو وارد شده و کسی هم نبوده که دلسوز تو باشد و اکنون کودک درون تو می خواهد شاد باشد،‌بگوید، بخندد ولی آدرس را غلط می رود و فکر می کند باید متولی احساسات غم و شادی دیگران باشد، سعی می کند به صورت بیمار گون به دیگران، همسر و نامزد خود سرویس های افراطی بدهد اما جواب او برعکس خواهد بود. اطرافیان جواب محبت ها و خوبی های تو را نمی دهند و در پایان رابطه های احساسی، احساس بازندگی شدیدی می کنی و درصد زیادی از این به دلیل غلط بودن شکل و جنس رابطه توست و اینجاست که عزت نفس و تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس تو به شدت آسیب می بیند؛ پس نگذار کسی از انرژي محبت دادن تو سوء استفاده کند. تایید طلبی بیش از حد، شکلی از بیماریهای روان شناختی است. این حس مهرطلبی خود را مورد بررسی قرار بده و آن را درمان کن!

 

قانون ۸۷:آبرو هراس نباش!

در فرهنگ رفتاری تو آبروهراسی ، جایگاه خاص دارد. اولین ارزش اجتماعی یک فرد، حفظ آبروی خود است، چرا که مجموعه ای از اعتبار روانی- اجتماعی هر فرد را تشکیل می دهد. در این ادبیات، نظر و کلام دیگران را خیلی مهم می دانی و بایستی در اولین قدم، اتوریته نگاه و نظر دیگران را در ذهن خود خُرد کنی تا درصدی از تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس از دست رفته، به تو بازگردد. آبرو را برای خود بزرگ نمایی کرده ای و حتی حاضری از حق خودت، بارها بگذری اما صدای فریادت را کسی نشنود. آبروداری خوب است، اما آبروهراسی بیمارگون است و باید بتوانی بین این دو تمیز و تشخیص قائل شوی. حفظ آبرو، نشانه شخصیت اجتماعی توست. اما گاهی آن قدر مورد ظلم واقع می شوی که تحملت تاق می شود و باید فریاد بزنی و اعتراض بکنی، اما سکوت بیمارگون می کنی، خودخوری می کنی، در صورتی که آرامش تو مهم تر از حفظ آبروی ساختگی توست. آبرو مهم است؛ اما گاهی در زمان ها و مکان هایی، حفظ آبرو مهم نیست. از آبرو یک غول بی شاخ و دم نساز که مجبور باشی در هر شرایطی سرت را خم کنی. من خیلی ها را تجربه کرده ام که با ترس ذهنی خود، آبروهراسی به وجود آورده اند و از هر گونه تحرک مفید کناره گیری کرده اند و خیلی از فرصت های طلایی را از دست داده اند و به راحتی از حق خودشان می گذرند تا نکند آبرویشان برود. توجه افراطی به نظر و نگاه دیگران ارزشی ندارد، چرا که فرد را از طرح خواسته ها و نیازهای خود منصرف می کند. آبروهراسی یعنی حذف و سانسور تدریجی خود از صحنه طلایی زندگی، یعنی اینکه تو هیچ گاه به اهداف بزرگ خود نخواهی رسید. این اهمیت، افراطی به آبرو، فرهنگ غلط و دیرینه شرقی ماست که باید آن را از افراط و تفریط بازداشت. توجه به آبرو یعنی فقط به الگوهای مصرفی ذهن خود توجه کنی و این ذهنیت، زندگی ات را محاصره خواهد کرد.خود را از این عادت منفی و بیمارگون رها کن! و این به تصمیم و انتخاب تو برمی گردد. این قدر خودت را در اختیار رفتار و نظر دیگران قرار نده! این اوهام، تورا از حرکت مفید بازخواهد داشت. با جمله (دیگران چی می گویند ) زنجیر بر پای کودک درونت، از صبح تا شام نبند. خودت را از این باتلاق روانی بیرون بکش. قلاده آبروپرستی را از گردن خود باز کن. گاهی لازم است آبروی خود را وسط بگذاری و دور آن لودگی کنی. مواظب باش آبروهراسی همچون ماری گرداگرد تو نگردد و در چنبره او قرار نگیری! مواظب باش تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس تو بیش از این لگدمال نشود. این ادبیات به مرور نمی گذارد خودت را تجربه کنی و تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس لازم و کافی را پیدا کنی و در عین احترام به ارزش و اعتبار اجتماعی به آبروهراسی خود حمله کن! بسیاری اوقات این آبروپرستی تو یک نوع ترس ذهنی است. این حصار توهمی را از گرداگرد خودباوری باز کن! ترس کودک درون خود را به حساب آبروداری در روابط اجتماعی نگذار! آبروداری نشان از اصالت و ریشه دار بودن تو دارد.

قانون ۸۸: با چرخه ادواری طبیعت، هماهنگ شو!

طبیعت همیشه در حال چرخش است و تو بهتر است که فلسفه این چرخش را درک کنی. هندسه حیات طبیعت در زندگی تو براساس چرخه ادواری طبیعت است. بهار، تابستان، پاییز و زمستان چهار ذهنیت را در تو خلق می کنند و درصدی از حیات عزت نفس و تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس تو را می رسانند. تغییرات پی در پی طبیعت را درک کن و با آنها کنار بیا! خودت را با اجزای طبیعت که در حال تغییر و چرخش است هماهنگ کن، با شب، شب و با روز، روز باش! وقتی با این قوانین چرخه ای طبیعت مخالفت می کنی، به نوعی آرامش درون و بیرون خود را بر هم می زنی و تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس را از خودت سلب می کنی. یکی از نشانه های تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس، هماهنگی با قوانین طبیعت است. وقتی زمستان می شود، با زمستان هماهنگ شو و وقتی پاییز و تابستان و بهار می شود با چرخه آنها خود را هماهنگ کن! وقتی سختی است، چرخه بعدی شادی است. با مخالفت با این اصل، خودت را آزار نده! جملات زیر را ذکر روزانه و شبانه خود کن:

-من از این لحظه به بعد با چرخه ادواری طبیعت هماهنگم. من از این لحظه به بعد با چرخه شب و روز هماهنگم. من از این لحظه به بعد با بهار هماهنگم. – من از این لحظه به بعد با تابستان هماهنگم. – من از این لحظه به بعد با پاییز هماهنگم. – من از این لحظه به بعد با زمستان  هماهنگم.

این هماهنگی ها روحیه تو را بالا می برد و احساس می کنی بمب انرژي هستی. با طبیعت یکپارچه شو،  ساز مخالف نزن و انرژي خود را به نور خورشید وصل کن و در آواز پرندگان جا خوش کن و بگذار نغمه هاشان تو را در محاصره بگیرند و خودت را مست رقص طبیعت کن! کلیت تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس تو، پیروی از این قانون است. بیا خیلی از رفتارهای خود را با چرخه ادواری تطبیق بده. در این صورت خود به خود درصد زیادی از جنگ و ستیزهای تو از بین می رود.از غروب بدت نیاید، از پاییر متنفرنباش، نسبت به برف و باران، واکنش منفی نشان نده! هر چیزی در طبیعت، جایگاه خودش را دارد. وقتی به مخالفت با اجزای چرخه طبیعت عادت می کنی، شروع فصل جدیدی از جنگ های ذهنی توست که نتیجه ای جز تضعیف تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفست ندارد. خودت را چون پرندگان با بهار، هماهنگ کن و آوازت را به مزایده بگذار! و خودت را با چرخه چهار فصل، رقصان و هماهنگ کن! این قدر مثل باد سرگردان نباش!


 قانو ن۸۹:به جهالت روشنفکرانه پایبند باش!

درست است که تو فردی باهوش هستی و درکت بالا و ذهنت پر از اطلاعات است و درگیر یک نوع خودباوری مخصوص به خود هستی؛ اما خودباوری اصیل، سطوح و لایه های گوناگون دارد که تو باید به واسطه دانش و مهم تر از آن تجربه که علم ناب است، به آن برسی! هر روز برای اینکه احساس غرور نکنی، خود را در عین دانایی به نادانی و جهالت بزن و فرض را بر این بگذار که هیچ نمی دانی و تشنگی را در خود زیاد کن! هر روز بگو من نمی دانم و این جمله را به یک باور عمیق تبدیل کن. بگذار هندسه جستجوگری در تو رشد کند. قلب و ذهن تو به واسطه همین اندیشه، به انفجار انرژي خواهد رسید و  می توانی تحویل بنیادین در خود به وجود بیاوری! اگر چه ذهن، تو را فریب می دهد و می خواهد به تو بگوید که دیگر بس است، همین مقدار دانش و تجربه، تو را کفایت می کند و برای تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس تو کافی است؛ اما تو فریب این استدلال ذهنت را نخور! سقف آسمان ذهنت را گسترش بده و سایه های کوتاه برای خود ترسیم نکن! جهالت روشنفکرانه برای رشد انسانی که خواستار آگاهی، هوشیاری و بیداری است، یک ضرورت پایه ای است، احساس دانستن مطلق، نابینایی و جهالت نامرئي را در تو ترویج می کند و جهلی عمیق را در فصل شیرین جوانی به تو القا می کند. باور (من که می دانم) را از لایه های ذهن خود بزدا! بگذار هر روز با ادبیاتی نو زندگی را آغاز کنی، دانش های دیروزت را اگر تاریخ مصرفش گذشته است به سطل آشغال بریز! نترس و این قدر به زنگوله ها و مدارک و عنوان های خود وابسته نباش، عاشق دانستن و خودشناسی باش و به تجربه شخصی خود احترام بگذار. زندگی کوتاه تر از آن است که تو بخواهی آن را صرف غرور و فخرفروشی خود کنی. وقتی فکر می کنی که خیلی می دانی درواقع کودک و بالغ درون خود را مصلوب کرده ای. از امروز تصمیم بگیر و با خود پیمان ببند که من نمی دانم و پای این پیمان را بالغانه امضا کن. آگاهی و بیداری در انتظار توست و تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس واقعی در تو تولد می یابد؛ آب کم جو، تشنگی آور به دست! دانش تو در مقابل کلیت هستی، صفر است. دور دایره صفر، چرخ و فلک نزن و تلاش کن به عدد یک و یکتایی برسی و باز هم همچنان در مسیر عدد بالاتر باشی تا خورشید فهم و شعور در درون تو پهلو بگیرد و شعله و حرارت در ناخودآگاهت، بیدار شود. احساس نادانی را در هر موضوع جدیدی، اتوماتیک وار فعال کن! آغاز حرکت و رشد تو اینجاست.

 

قانون ۹۰: موانع را نه کوچک و نه بزرگ بشمار!

موانع و سختی ها را بپذیر و با هر مانعی به اندازه خودش برخورد کن! نه آن قدر کوچک ، نه آن قدر بزرگ، بلکه با تعادل با موانع برخورد کن! جنس، شکل مانع و سختی را بررسی و آنگاه توان تقابل خود را آنالیز و تعادل را رعایت کن! اگر بخواهی با سختی ها و موانع با حالت عصبی برخورد کنی، این تو هستی که به مرور درهم خواهی شکست. مطمئناً موانع وسختی ها برای همه وجود دارد، اما شکل آنها متفاوت است. وقتی بتوانی بر موانع غلبه کنی، قدرت اراده خود را به ظهور خواهی رساند و رزیلنس تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس تو، روزبه روز بالاتر خواهد رفت. این منطقی نیست که تو موانع را بزرگ تر از حد خودش محاسبه کنی یا آنها را کوچک بشماری. موانع و سختی ها را محاسبه ریاضی کن، آنها را اندازه بگیر و پلی معلق روی آنها بساز و از آنها عبور کن. مانند آب با موانع برخورد کن، نرم و آرام که از تمامی موانع سنگی عبور می کند و صبوری خاصی لازم دارد. در عبور کردن این قدر به خودت فشار عصبی نیاور! بلوغ روانی تو در انعطاف پذیری و نرمی توست. می دانم، شاید گاهی از خستگی،‌ قالب تهی می کنی؛ اما اگر هوشمندانه مهره ها و استعدادهایت را حرکت بدهی، نگاه می کنی و می بینی تنها چند قدم با موفقیت فاصله داری. هیچ گاه از موضع تحقیر و توهین به موانع و دشمنانت نگاه نکن، بلکه هوشمندانه برای عبور از آنها استفاده ببر! آنها را احمق فرض نکن! با هوشمندی ات آنها را در محاصره خود قرار بده و این شکلی از تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس توست. موانع و سختی ها را در نگاه و کلام خود آسان کن، این قدر ناله نکن! این قدر آنها را علف های هرز ندان! واقعیتی است که باید تو با آنها کنار بیایی، نه آنها را کوچک بشمار و نه آنها را بزرگ. موانع را در حد تعادل، تفسیر و تعبیر کن! زندگی همیشه هموار نیست، پستی و  بلندیهای زیادی دارد و ذکاوت تو را طلب می کند. تناسب ریاضی را در تفسیر موانع و سختی ها رعایت کن! کوچک نمایی و بزرگ نمایی بیمار گون در هر موردی شکلی از خطای ذهنی توست. بین توانایی های خود و موانع، ارزیابی بالغانه ای انجام بده و ببین کدام مورد قوی تر است. پس در بیان افکارت، استدلال عملگرا را قرار بده. آرامش تو در اینجاست. از کنار موانع رد نشو، نترس، به قلب مانع حمله کن و از آن عبور کن. وقتی تو از کنار آن می گذری، آن مانع جایی دیگر سرراهت سبز می شود. این قدر با موانع، عصبی و چکشی برخورد نکن! مانع باید ابتدا بالغانه تحلیل و بعد حل شود.

 

قانون ۹۱:از بازی روانی  پرهیز کن!

درگیر شدن با انواع بازی روانی خطرناک می تواند خود باوری تو را تضعیف کند و نگذارد آدرس دقیق خوشبختی را پیدا کنی! بازی روانی یعنی استفاده ناخودآگاه و گاهی خودآگاه از انواع حقه ها، کلک ها و دروغ های جورواجور که تو را از هدف های اصلی و سالم زندگی ات دور خواهد کرد.ارتباط بیمارگون درصدی از انسان ها مملو از همین بازی ها و کلک هاست که کافی است تو بخواهی خود را درگیر این بازی ها بکنی، آن وقت بازی همه چیزت را برباد خواهد داد و صدای شکستن و خرد شدن تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس خود را خواهی شنید و دیگر چیزی برای تو، به عنوان ذخیره و سرمایه معنوی باقی نخواهد گذاشت. بازی روانی یعنی خواباندن ماری سمی در درگاه زندگی، که هر لحظه می تواند تو را نیش بزند. نگذار اشکال دروغ، در بستر زندگی ات بلغزد و زندگی توام با عشق تو را زخمی کند. هر بازی می تواند قسمتی از خودباوری ات را از بین ببرد. بازی ها، شکل های متفاوتی دارند که چون علف های هرز در اطراف افکار، احساسات و رفتار های تو می رویند؛ اگر چه خیلی ها تو را دعوت به بازی می کنند. بازی ها را بشناس و اسیر رنگ و لعاب آنها نشو! بازی ها شکلی از مرداب اند که آهسته آهسته تو را به عمق خود می کشانند. شاید بعضی از بازی ها، حس تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس کاذب به تو بدهند و کودک لجباز و بازیگوشت را بی دلیل برجسته و پررنگ کنند، اما جنس این خودباوری، کاذب است. بازی ها، صداقت را از تو می گیرند. به اطرافت نگاه کن، کاری نکن که هر وقت کسی تو را ببیند، تصویری از رنگ، ریا و دروغ را در تو مشاهده کند. دلیل شکست بسیاری از افراد در زندگی، استفاده افراطی از همین حقه و کلک هاست. وقتی بتوانی من بالغت را پرورش بدهی، آنگاه بالغت به هیچ عنوان، وارد هیچ گونه بازی روانی خفیف و شدید نمی شود. چرا که من بالغ اصل را بر صراحت و شفافیت می گذارد و تغییر، عزت نفس و اعتمادبه نفس واقعی در این من به ظهور و بلوغ می رسد. درست است که من کودک، شور و شر و غوغا به پا می کند اما من بالغت آن را به تعادل می رساند. او همیشه این پیام را در درونت نجوا می کند: از بازی های خطرناک پرهیز کن، نه خود بازی کن و نه اجازه بده دیگران تو را به بازی بگیرند. ریشه هر بازی احساسات ناسالم است، زخمی هایی است که در دوران کودکی ات خورده ای و اکنون برای اثبات من زخمی خود، دست به انواع بازی ها می زنی؛ اما عِرض خود را می بری و خود را به زحمت وا می داری! آتش به خرمن زندگی خود نزن! هویت خود را از بازی های روانی نگیر که تو را به کوچه های بن بست زندگی می رساند. این قدر خود را با بازی ها شکنجه نده! به خاطرات خود مراجعه کن. درصدی از زخم های تو، ناشی از آلوده شدن با بازی های خطرناک است.


 قانون ۹۲:با شاخ گاو بازی نکن، شیرش را بدوش!

در زندگی ات موقعیت هایی پیش می آید که لزومی ندارد با آنها بجنگی. هر موقعیتی می تواند برای تو چون یک گاو باشد. می توانی با شاخ های آن در بیفتی و از سرجنگ با آن درآیی و عمرت را با ذهنیت جنگ و ستیر بگذرانی و نفس خود و دیگران را بند بیاوری و با ذهنیت دشمن ستیزی، صبح خود را شام کنی و آنگاه زندگی برای تو مرگی خواهد بود که لباس حیات پوشیده است و حضور و ظهور خود را در جنگیدن با شاخ های گاو اطراف خود بگذرانی و قلب و احساس خود را مچاله کنی و به گوشه ای بیندازی و کلامت را از الفاظ کینه جویانه پر کنی. در صورتی که اتفاقات زندگی برای تو می تواند گاوی باشد که شیرش را بدوشی و از همان شیر، محصولات دیگری بگیری و این خودباوری تو را بالا خواهد برد. اگر چه بعضی از عقاید و باورها، تو را ترغیب و تشویق می کنند که حتماً با شاخ گاوهای وحشی اطرافت دربیفتی و تو را به پاداش های سراب گونه وعده می دهند و هر روز مجبوری بر جنازه هایی که با شاخ گاو درافتاده اند و از بین رفته اند، گریه کنی، وقت خود را تلف نکن، با تجربه مفید موقعیت های زندگی، خودباوری ات را گسترش بده.خودت را باور کن و دست از این بیهوده درگیری ها بردار. این تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس نیست. جشن قهرمانی ات را در استفاده از فرصت ها و موقعیت ها تجربه کن. نرم، چون آب حرکت کن و درگیری بیش از حد ایجاد نکن! اگر بتوانی دشمنانت را به دوستت تبدیل کنی، این نشان هنر و مهارت تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس توست و اگر دوستانت را به دشمن تبدیل کنی، این نشان عدم خودباوری و بی درایتی توست. زندگی، همیشه فرصت های طلایی را در اختیارات قرار نمی دهد، آنها را مدیریت کن و خود را رشد بده! گاوهای زیادی در اطراف تو هست، این قدر به شاخ های آنها نگاه نکن، حتی اگر روزی هوس کردی که با او دربیفتی، مثل یک گاوباز عمل کن! مواظب شاخ های او باش! نیامده ای که همیشه بجنگی، فلسفه وجودی تو عشق ورزیدن به کائنات است، این را درک کن! وقتی ذهن تو منطقه جنگی شده، تو ناخودآگاه هر کسی را چون یک گاو وحشی می بینی که یا از او فرار می کنی یا به شاخ هایش حمله می کنی. برای درافتادن و جنگیدن با این همه شاخ گاو فلسفه نباف و شاهد مثال تاریخی نیاور! بگذار قهرمان داستان زندگی تو، آرامش درونت باشد، نه عقده های برتری طلبانه تو. پس فلسفه زندگی خود را عوض کن و به بازی برد-برد ایمان بیاور!

 

قانون ۹۳: بیش از حد به حرف مردم اهمیت نده!

زمانی که محور تاییدات درونی باشد، دیگر با حرف دیگران به لرزه نمی افتی.حرف مردم، هم مهم است و هم مهم نیست. وقتی مهم است که تو قدری خود را تنظیم کنی و نقطه ضعف های خود را ردیابی و بازسازی کنی و آنجا مهم نیست که حرف هایی می زنند که از جنس تو نیست. کودک درونت شاید تحت تاثیر قرار بگیرد، اما بالغ درونت سبک سنگین خواهد کرد. چون تو از کودکی ، تاییدت را از بیرون گرفته ای، همین مساله امروز آزارت می دهد و با کوچک ترین کلامی، چشم هایت پف می کند و کابوس می بینی. این یعنی اینکه کودکت بسیار ترسو شده و به حرف دیگران بیش از حد اهمیت می دهد. سعی کن تایید برگ ماموریت زندگی خود را در نگاه و کلام هر کسی جستجو نکنی.به ضربان درونی قلب خود احترام بگذار. اگر هر روز بنشینی و کلام و قضاوت دیگران را در رابطه با خودت اندازه بگیری، دست به خودکشی خواهی زد. دیگران حرف های نسنجیده در مورد تو زیاد خواهند زد، چرا که کسی نمی داند و نمی تواند تمام قد با تو همدلی کند. دلسوزی های آنان هم گاهی  ضربه زننده است. این اتوریته را که دیگران چه می گویند در ذهن خود خرد و پاک کن! بیشتر خوشبختی تو به بی توجهی ذهن تو به حرف مردم بستگی دارد. یادت باشد معمولا دیگران قبل از آنکه تاییدت کنند، تو را تکذیب خواهند کرد و اگر به اصل تاییدات درونی خود توجه کنی، کم کم لنگرگاه انتظارات را از دیگران، منطقی پایین خواهی کشید. یکی از ویژگی های افراد موفق، این است که بیش از حد به حرف دیگران اهمیت ندادند، وگرنه در همان ابتدا با تمسخرهایی متوقف می شدند. بیا عادت کن از حرف های مردم بگذری وگرنه رویاهایت را به غارت خواهد برد و فراموش خواهی کرد که برای اختراع و اکتشاف آمده ای و مجبوری می شوی عمرت را به دفاع از خود بپردازی. حرف های مردم را رها کن و این جمله را ذکر روزانه و شبانه خود کن! به سراغ کودکی ات برو و بگذار او از بند حرف ها آزاد باشد. وقتی بخواهی خلاق باشی قطعاً علائم محدود و مسدود بودن، خودنمایی خواهد کرد. در درون خود به اوج و ارتفاع فکر کن و به حرف های پوچ اطرافیان اهمیت نده. گاهی لازم است به حرف های همین استادان به ظاهر معمولی هم توجه نکنی. در جاده خلاقیت فردی، عصیانگر باش! نگذار هر واژه ای ، ذهن تو را منقلب کند. به پیام ها و ترانه های کودک درونت اکتفا کن! تو می ترسی که تاییدت را از دست بدهی، می ترسی که طردت کنند و ترکت کنند، باید با این سلسله ترس ها مبارزه کنی و به درمان ذهنی آنها بپردازی!این بهترین شیوه زندگی کردن توست. هویت خود را صرفاً براساس تاییدات بیرونی ارزیابی نکن! با ترس از حرف و حدیث مردم، خود را بیش از حد مسدود نکن! باز می گویم این پارادوکس را درک کن: ((حرف مردم مهم است، حرف مردم مهم نیست.)) حدو مرز آن را در واقعیت زندگی مشخص کن! برای آن فرمولی شخصی پیدا کن! گاهی لازم است به سوی حرف بعضی از افراد، سنگ پرتاب کنی. وارد بازی روانی کلمات آنها نشو، به دَرَک که پشت سر تو حرف می زنند، به دَرَک!

قانون ۹۴:از خودنمایی بیمارگون پرهیز کن!

من والد و من کودک تحقیر شده تو، گاهی با دو انگیزه متفاوت، علاقه ای جاه طلبانه به رفتارهای نمایشی دارند و دوست دارند خودی نشان دهند که این عمل با تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس واقعی فاصله دارد و فکر می کنند آمده اند فقط نمایش بدهند و به آنچه هم انجام می دهند یا کلامی که می گویند، ایمان واقعی ندارند. خود را نشان دادن تا حد افراطی، شکلی از تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس کاذب است که فرد برای سرپوش گذاشتن بر حقارت های خود، از این ساز و کار دفاعی، ناخودآگاه بهره می برد. اینکه تو باید در حد منطقی از خودت تعریف کنی، شکی نیست و خودنمایی در حد یک رفتار متعادل، نیاز هر انسانی است، ولی اگر به طرف شخصیت بیمارگون نمایشی حرکت کنی، ان وقت می کوشی که دیگران را با زبان و حرکات خود فریب بدهی و از آنها سودجویی کنی. عده ای شخصیت نمایشی خود را با تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس بالا، اشتباه می گیرند. فردی با تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس حقیقی، انرژی خود را در خدمت بازی های روانی خطرناک قرار نمی دهد. شخصیت نمایشی از به هیجان درآوردن دیگران لذت می برد و این را نشان قدرت خود می داند و در  خلوت، انسان های اطراف خود را احمق فرض می کند، در صورتی که یک فرد خودباور، انسان های اطراف خود را هوشمند به حساب می آورد. همیشه مواظب رشد و نمود خودباوری کاذب در دایره هیجانات باش تا ذهنت را فریب ندهد و احساس محق بودن تو را دور نزند. وقتی در جمعیت منفجر می شوی، مواظب تلفات اخلاقی و احساسی ات باش! وقتی هر چه از دهانت درمی آید می گویی، احساس می کنی کلکسیون آگاهی و شناخت جهان هستی و دیوانه وار مشت در هوا پرتاب می کنی و به خلسه حرکات و حرف های خود فرو می روی و احساس می کنی در فینال مسابقات واژه رانی هستی. هزار قروغمزه از خود صادر می کنی و اسم این را می گذاری تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس برتر. تند نرو، این قدر بر شانه مردم چنگ نینداز و نمایشی به تحول و تغییر تاریخ و دیگران نیندیش! احساساتت را مدیریت کن! خودت را میان آدم ها دار نزن، خود را میان واژه های قشنگ، زنده به گور نکن! وقتی تو به صورت افراطی به دنیال تایید می گردی ،‌بیمارگون گرایش های خودشیفتگی در تو نمود پیدا می کند و به سمت و سوی هنر پیشگی بیمارگون و نقش بازی کردن می روی و به مرور درصد زیادی از ثروتت، که همان مردم اند را از دست می دهی، به طرف نقاب ها و ماسک های گوناگون می روی، از خود واقعی ات فاصله می گیری، خود کاذبت مدیریت تو را در دست می گیرد و اینجاست که آدرس را عوضی می روی. نمایش و نقش بازی کردن بیمارگون را کنار بگذار! فریب را رها کن! ریشه باش و ریشه گلی است بی اعتنا به هیاهو. این جمله را به صورت یک باور عمیق درآور، که هر چه رشد می کنی، به سمت عمق و پنهان بودن پیش بروی.آدرس واقعی در ریشه بودن و ریشه دار شدن است. این را متوجه باش!

قانون ۹۵:از تقلید افراطی دوری کن!

تقلید کورکورانه و افراطی از دیگران، عاقبتش هلاکت و فناست:

خلق را تقلیدشان بر باد داد / که دو صد لعنت بر این تقلید باد  ( مولوی )

تقلید یا الگوبرداری ، سطوحی دارد که قطعاً یک انسان مبتدی از این حوزه باید بگذرد تا الفبا و ساختار کلی یک موضوع را یاد بگیرد و اساساً ادبیات شاگرد، باید این چنین باشد. مثلاً تو ابتدا می توانی در مقابل استاد بزرگ، طبیعت، سر فرود آوری و از بسیاری قوانین آن پیروی کنی و تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس کلی خود را شکل بدهی، اما به مرور حس آفرینشگری و نوآوری خودرا فعال سازی و آن اژدهای خفته درونی خود را به جریان بیندازی تا انرژي کیهانی در تو شکل بگیرد و بتوانی خداوندگار زمین و زمان خود بشوی، اما اگر بخواهی در همین حوزه و مرحله ابتدایی تقلید، متوقف بشوی ، شخصیت خلاق خود را به فساد می کشانی و شاید روزی برسد که همه چیز دیر شود. در بستر طبیعت، ابتدا خوب نگاه کن حواس پنجگانه ات را با کیفیت زندگی ترکیب کن تا پدیده سومی به وجود آوری!به خاطر داشته باش که در این حوزه جدید هم از مدل سازی پیروی کنی؛ اما به مرور خودت را از این شرایط رهایی بده! این قدر از نگاه، افکار، و رفتار دیگران گدایی نکن! قبح تقلید بیش از حد را درک کن. این ادبیات ، تو را از مقام اشرف مخلوقات دور می اندازد. خود را مصلوب قفس های دیگران نکن، تو حتی امضای خودت را هم می خواهی کپی بردای کنی. این رفتار با سوگیری انسان خلاق، منافات دارد. منتظری کسی ایده یا عطسه ای کند، از آن تقلید کنی و به سرعت عنوان را عوض کنی و اثر را به نام خودت به ثبت برسانی. فاصله این نوع رفتار با سرقت ادبی و معنوی، به خط مویی بند است. با تقلید افراطی ، به نوعی به ماهیت انسان بودن خودت توهین می کنی. تو در عالم خلقت، آسان ترین راه را انتخاب کرده ای، عادت تقلید، شکلی از جهل است  که تو را درگیر روزمرگی می کند. کمی از انرژی تخیل و تصور نامحدود خود بهره ببر! تقلید در ابتدا یادگیری عقلانی است اما در امتداد مسیر، ذهن را به فساد می کشاند و دیگر تو را به فتح قله رویاهای خود نمی رساند. وقتی تقلید، بیش از حد در تو قد بکشد، قدرت پرواز را از دست خواهی داد و مجبور می شوی از خود واقعی ات فاصله بگیری، مثل گربه ای که پاهایش در پوسته گردو گیر کند و از نفس بیفتد. تقلید افراطی، شکلی از عفونت ذهن است که به افکار، احساسات و رفتار تو به شدت لطمه می زند. دیگر دغدغه نوآوری نداری و آدم حالش از موجودیت تو به هم می خورد. در مقابل تقلید به ادبیات تحقیق ایمان بیاور و حرکت کن. خودباوری آنجاست که خود را تجربه بکنی.

قانون ۹۶:اول فکر کن بعد حرف بزن!

من بالغت را در بیان و سخن گفتن فعال کن و قبل از هر سخن مهمی، تحلیل سود و زیان کن! رعایت این اصل، تو را از طرح خیلی از مفاهیم هجو و بی اساس دور می دارد. بگذار من خردمند در زندگی ات، حضوری فعال داشته باشد. اینجاست که می توانی از خودت مطمئن باشی که در هر شرایط زمانی و مکانی، سخن از سر اندیشه بگویی! اما زمانی که من کودک افسارگسیخته، تو را مدیریت می کند و اختیار همه چیز خود را به او می سپاری، در این هنگام باید منتظر اتفاقات ناخوشایند در زندگی ات باشی. من کودک افسارگسیخته، تابع احساسات آنی و لحظه ای و خیلی زود، بیش از حد خوشحال می شود، سریع تابع احساسات خشم و عصبانیت می شود و گاهی در حوزه خشم، تابع جنون آنی می شوی و هیجان بر تو غلبه می کند و حرف هایی می زنی که باید بهای سنگین آن را بپردازی. رعایت اصل تحلیل سود و زیان روانی در کلمه و کلام می تواند گره از خیلی اختلافات و خشم و نفرت های تو بگشاید. خودت را عادت بده که قبل از هر رفتار، عمل یا سخنی به جوانب آن فکر کنی و این به مرور، حس دور اندیشی و آینده نگری تو را پرورش می دهد، یعنی تو ابتدا حدس می زنی، پیش بینی می کنی و پر از شناخت و آگاهی  می شوی که آیا گفتن این کلام می تواند به سود من باشد و آنگاه واکنش نشان می دهی. کودک دوست دارد آنی و لحظه ای حرف بزند، اما لازم است زمانی که پایش را به اجتماع باز می کند، ادبیات گفتاری خود را تحت مدیریت من بالغ قرار بدهد تا از حالات یک کودک لوس و ننر و از خود راضی دست بردارد. درصدی از خودباوری تو، رعایت همین اصل ساده یعنی رعایت تحلیل سود وزیان است که گفتگوهای تو را تضمین می کند. دیگر کلنگی داد سخنی نمی دهی و در هر جمع، جوگیر نمی شوی و حرف هایی نمی زنی که بعدها بخواهی عذر خواهی کنی. درصدی از آرامش درونی تو از این وادی می گذرد. گاهی لازم است به سکوت، احترام ویژه ای بگذاری و داد سخن سر ندهی، این به نفع توست. همیشه بین حرف زدن خود و سکوت، تحلیل سود و زیان کن! اگر چه گاهی انسان می تواند با سکوت درصدی از حرف هایش را برای دیگران بزند، سکوت، شکلی از سخنرانی است که به انسان معنا هم می بخشد، همان طور که سکوت در نت های موسیقی،  آهنگ را دلنشین می کند. سعی کن این عادت مثبت را در خودت پرورش بدهی و مدیریت کلام و رفتارت را به دست من خردمند خود بسپاری و خیال خود را راحت کنی! این همه فریب هیجان کاذب سخن گفتن خود را نخور و حرف زدن خود را به وراجی و وسواس ذهنی تبدیل نکن! همیشه در سخن گفتن، مثل یک شطرنج باز عمل کن؛ تا پیش بینی نکرده ای، حرکت نکن، حرف نزن، وگرنه بایستی مهره هایت را بسوزانی. برای هر مهره کلامت ارزش قایل شو از این پس حواست را جمع کن!


 

قانون ۹۷:حد و حریم خود را بشناس!

شناخت و درک مفهومی حد و اندازه افکار، احساسات و رفتار خود، نشانه خودشناسی فردی و خودباوری یک انسان است. هر انسانی یک دایره افکار و عقاید، یک دایره احساس و یک دایره سیصد و شصت درجه رفتار دارد که این دایره ها، به بخش ها و اجزای مختلف تقسیم می شوند و اگر تعادل را رعایت نکنی، ناهمگونی و عدم توازن در تو شدت می یابد. وقتی عادت می کنی ادعاهای فرازمینی بکنی کم کم کارت به جنون و مالیخولیا کشیده می شود و به واسطه ادراک یا الهام و شهود ضعیف، خودت را عارف، پیشگو و معجزه گر می دانی و این خودشیفتگی، تو را از رسیدن به خودباوری واقعی محروم می کند. اصل تعادل در همه امور، باید ذکر روزانه و شبانه تو باشد، چراکه این نشانه بلوغ روانی توست. بی جهت خود را به آب و آتش نزن و احساسات افسار گسیخته خود را مهار کن! در انجام هر عملی از خود بپرس حد و حریم و اندازه من چقدر است؟ تا کجا باید حرکت کرد و کجا باید ایستاد؟ کجا باید خطر کرد؟ کجا باید جانب احتیاط را گرفت؟ گاهی بایستی تحلیل سود و زیان بکنی. فردی که این اصل را رعایت نمی کند، در واقع خودباوری اش را نشانه می رود و در زمان ها و مکان های گوناگون، شخصیت خود را تضعیف می کند. گاهی لازم است سکوت اختیار کنی و گاهی فریاد بزنی، گاهی لازم است بدوی و هیجان به خرج بدهی و گاهی آهسته قدم برداری و انعطاف پذیری از خود نشان بدهی. تفکر افراط و تفریط، نشانه نداشتن تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس لازم است. گاهی آن قدر هیجان به خرج می دهی که دیگران در عقلانیت تو تردید می کنند و خیلی از فرصت ها را از دست می دهی و گاهی با عدم واکنش مناسب، دیگران به جای تو پیشرفت می کنند. حد و اندازه در هر جهت از زندگی، چه شرق، چه غرب، چه شمال، چه جنوب، بایستی بررسی شود و این نشانه رشد عقلانیت کاربردی توست. زمانی که می توانی بر خود احساس تسلط بکنی که دقیقاً در هر حوزه ای حد و مرز و جهت حرکت خود را مشخص کرده باشی. بهتر است در یک گفتگوی ساده، حرف شوخی، جدی، بیان احساسات خود و هر رابطه اجتماعی و حتی رابطه با کودک درونت و حدود و ثغور خود را تشخیص بدهی، گاهی کمتر از حد واکنش نشان می  دهی یا گاهی بیشتر از حد بیان احساس می کنی. خودت را به رعایت تعادل مقید کن! ورود در دایره ارتباطی دیگران، تداخل به وجود می آورد و ریشه دعواها و اختلافات بسیاری می شود. سعی کن در بسیاری از روابط خود، مثال دو دایره، مماس بر یکدیگر حرکت کنی و در عین تماس، در بسیاری از فضاها با فاصله پیش بروی!

 

قانون ۹۸:به پیمان هایت وفادار باش!

حداقل به حرف هایی که می زنی و پیمان هایی که با خود و دیگران می بندی، قدری وفادار و پایبند باش. اگر عادت به پیمان شکنی های مکرر بکنی، دیگر نمی توانی به خودت تکیه کنی و اعتبار تو از بین می رود. حداقل پیش خودت، اعتبارت را حفظ کن! درصد بسیاری از تبادلات، تعاملات، معاملات و ارتباطات یک انسان براساس همین پیمان هایی است که خیلی از آنها نانوشته است. در قانون اساسی، قاعده و آداب اجتماعی نوشته نشده و انسان ها بر اساس ارزش های اخلاقی و انسانی آنها را رعایت می کنند و در وجود هر کسی جعبه ای هست به نام وجدان که والد درونی هر کس، سرپرست آن است که در مواقع لزوم آن را فعال می کند و تو را از انجام خیلی از امور خطار باز می دارد و حتی نسبت به انجام امور خیر تشویق می کند. زندگی تشکیل شده است از همین پیمان های ریز و درشت که بهتر است خودت را به اجرای درست آنها ملزم بکنی که از لحاظ انسانی بسیار ارزشمند است. شاید بسیاری از پیمان های اجتماعی را قبول نداشته باشی، اما دست کم تعهد های انسانی ات را رعایت کن، چراکه درصدی از تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس تو متشکل از همین پیمان هاست. با خودت پیمان ببند که دروغ نگویی و اصل را بر صداقت در روابط زناشویی بگذاری، با خود پیمان ببند که از طبیعت پیروی کنی و شاگرد او باشی، با خود پیمان ببند که بخشیدن و پیروی از قانون تخلیه را جزء عادات مثبت خودت قرار بدهی. به خودت تعهد بده که خویشتن را دوست بداری! همین پیمان ها ذره ذره، خودباوری تو را متعادل خواهند کرد و با رعایت دقیق آنها، به بلوغ و خودباوری می رسی. اگر قرار باشد همین تهعدات را هم رعایت نکنی یا ناقص اجرای بکنی، دیگر نمی توان به تو اعتماد کرد! تو اشکال و فرم های گوناگونی از پیمان ها هستی. در فلسفه زندگی، با خود پیمان هایی می بندی، در روابط عشقی ات، پیمان هایی اخلاقی بسته ای. در روابط شغلی و کاری ات، پیمان هایی با خود بسته ای، در رابطه با دوست داشتن خود پیمان هایی بسته ای! سعی کن گام به گام، آنها را رعایت بکنی تا روزی بتوانی بزرگی خودت را تجربه کنی. انسان های بزرگ، کلکسیونی از همین پیمان های ریز و درشت اند. بد نیست کمی برای خودت قید و بندهایی بگذاری که در جهت رشد و پیشرفت تو هستند! خیلی ها پیمان گریزی را به شکلی از جسارت و تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس کاذب خود به حساب می آورند! حداقل برای نقطه نظرهای خود ارزش قایل باش. یا قولی به کسی نده یا اگر قولی دادی در اجرای آنها کوشا باش!


 قانون ۹۹:از حرص و طمع فاصله بگیر!

حرص و آز، فلسفه انسان های خودباور نیست، بلکه این خصیصه، شخصیت تو را در روابط اجتماعی تضعیف می کند و به مرور، انسان ها تو را از خلوت و تصمیم گیری های خود کنار می گذارند. زیاده خواهی، چهره  معنوی ات را کم رنگ خواهد کرد و ضربه های نامرئی بر خودباوری ات خواهد زد. رشته آوازهایت را با حرص و طمع وصل نکن! گاهی یکی دو خصیصه خلقی مطرود، تو را از گردونه موفقیت و خوشبختی دور می کند و می مانی که از کجا پی در پی ضربه می خوری! مواظب ویژگی های خلقی خود باش! طمع یا آز یا همان حرص، شهوتی دارد که تو را تا لبه پرتگاه بی آبرویی می برد! خیلی ها در جامعه، ناخودآگاه تو را به این ادبیات که ظاهری تحریک کننده دارد تشویق می کنند و حتی برایت کف و سوت می زنند و کودک احساساتی تو، توسط والد طماع جوگیر می شود و گاهی با سرعت نور به طرف آن می رود؛ اما دریغ که مرگ معنوی ات محتوم است. قرار نیست بنشینی و به بدبختی هایت عادت کنی، نه، حد تعادل را در نگاهت جاری کن. این نَفس، تو را به هر جا می خواهد می کشاند و زیاده خواهی دمار از روزگارت در می آورد. تو به چیزی قانع نیستی و ناراحتی و بیقراری در حالات، کلام و نگاهت، جریان دارد. کسی هم نمی تواند تو را متقاعد به تعادل کند. همیشه به ایده آل فکر می کنی، تفکر رسیدن به عالی ترین، شیک ترین، بهترین، زیباترین و پول دارترین، حرفه ای ترین و .. از جریان آرامش در زندگی دورت می کند. تو می مانی و حسرت و غبطه های متعدد، تو می مانی و کلاف سردرگم ذهنت که با آسودگی و آرامش باید خداحاظفی کنی! زیر مشت و لگد نگاه های حرص آلود باید یک زندگی فرسایشی را طی کنی، ظاهرت نیز خودت و همه را فریب می دهد. اما در پستوی تنهایی ات پر از گلایه و شکایتی، پر از انتظارات و آرزوهای ناکام شده هستی! اگر می خواهی با هدف و برنامه جلو بروی، کسی مخالف تو نسیت، اما اینکه به چیزی قانع نیستی و زود دلت را می زند و تند تند در حال تعویض شرایط و اشیا هستی، خود مشکل و ایراد روان شناختی است. تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس واقعی را در سادگی و قناعت آگاهانه جستجو کن، خودت را در سادگی ترجمه کن، دهانت برای هر چیزی آب نیفتد و ذهنت پریشان نشود. نگاه کامل گرای خود را به ته دره بی خیالی و بی تفاوتی بفرست و سادگی آگاهانه را در زندگی ات تمرین کن! ده ها جمله و ضرب المثل در مذمت، این عادت منفی کامل گرایانه وجود دارد. این ذهنیت، به شدت از تو بیگاری می کشد و شب و روز، کار تو، دویدن و حرص خوردن خواهد بود و برای ارضای زیاده خواهی خود بیش از حد خواهی کوشید و نهایتاً مالکیتی حقیقی بر آنها نخواهی داشت. رگه های طمع ورزی را در خود شناسایی کن و به آنها حمله ور شو! همین امروز این کار را بکن! بیش از این روحیاتت را تضعیف نکن!

 

قانون ۱۰۰: در اینجا و اکنون باش!

بهترین زمان، اکنون است. گذشته تو خاطرات توست و آینده تو موجودیتی ندارد و شکلی از اکنون توست و یکی از نشانگان یک فرد با تغییر، عزت نفس و اعتماد به نفس، زندگی کردن در لحظه حال است؛ یعنی زندگی و تجربه در اوج اینجا و اکنون. اگر بتوانی از همین لحظاتی که ثروت توست، نهایت بهره و سود را ببری و در توهمات و هذیان ها دیروز و امروز به سرنبری، هر روز آدم جدیدی هستی. شاید اکنون درکی از این جدید بودن نداشته باشی، زیرا برای خودت عادی شده ای؛ اما در موجودیت و هویت روانی ات تغییر کرده ای و دیگر آدم دیروز نیستی. پس امروز را دریاب و آن را مدیریت کن! در لحظه زندگی کردن، هنر مردان و زنان بزرگ است. خیلی از انسان ها یا در گذشته در جا می زنند یا در آینده هذیان می گویند و بین دو فاصله گذشته و آینده ، انرژي هدر می دهند. کم اند افرادی که در لحظه زیست می کنند . اغلب افراد، متخصص خراب کردن امروزند و نمی دانند عمر، سفری کوتاه است  که زمان زیادی هم ندارند، اما اینان، خود و زندگی شان را کلنگی اداره می کنند و به جای جام حیات، خون دل سر می کشند و با آه و ناله گذشته را یادآوری می کنند و با اما و اگر و شاید آینده را طراحی می کنند و با فریب های مکرر ذهن، خودشان را فریب می دهند. زندگی در اینجا و اکنون، هم مهارت می خواهد و هم هنر و کار هر کسی نیست. فرد باید به شناختی فرازمانی و فرامکانی برسد تا بتواند درک خود را از فلسفه زندگی سالم گسترش بدهد. این قدر خود را در رنج زمان نگه ندار! خودت را در اکنون توصیف و بعد تجربه کن! پنجره را باز کن و بگذار نسیم تازه بوزد و از آویزان شدن در گذشته کهنه و آینده توهمی فاصله بگیر! نشانه خود باوری تو این است که از این لحظه با خود پیمان ببندی که خاطرات گذشته را نشخوار نکنی و در کنار خیمه های سوخته دیروز، شیون نکنی. خود را دریاب و روی نفس های اکنون خودت متمرکز شو! و صدای شکستن بت های دیروز را در خود بشنو! بهار یعنی تجریه اکنون، مثل بهار باطراوت باش و حتی یک لحظه خودت را به گذشته و آینده قرض نده! خیلی از افراد در جغرافیای روان خود اینجا و اکنون را فراموش کرده اند و اگر به اکنون هم اهمیت می دهند، صرفاً برای هدر دادن آوازهای خودشان است. هر لحظه طلوعی است که هر آن نیز غروب می کند و خاموش می شود. لحظه را رعایت کن! لحظه را اگر با کار مفید ترکیب کردی، به جریان انداخته ای، وگرنه وقت خود را تلف کرده ای. برای لحظه لحظه نفس هایت، ارزش فراطلایی قایل باش!

نویسنده:

بازدید: 162 دفعه آخرین ویرایش در سه شنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۵:۵۶

پاسخ دهید

© کلیه حقوق این پورتال متعلق به اتاق بازرگانی، صنایع، معادن وکشاورزی زنجان است.